هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 449 : قلب زیبای قرآن

** عن انس بن مالک عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم قال: اءنّ لکل شی ء قلباً و قلبُ القرآنِ یس)). ترجمه: انس بن مالک گوید: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: همانا هر چیزی دارای قلبی است و قلب قرآن سوره مبارکه یس است)). ر. ک: تفسیر مجمع البیان مبحث فضیلت سوره یس.***
محی الدین ابن عربی،** ابوبکر محمد بن علی بن محمد بن احمد بن عبدالله بن حاتم طایی.*** (560 638 ق) چهره برجسته عرفان اسلامی چنین نقل نموده است:
من بیمار شدم، پس به حالت اغماء ( بیهوشی) افتادم، چنان که در شمار مردگان شمرده شدم و در آن حال، قومی زشت سیما می دیدم که قصد آزار مرا داشتند و همچنین شخص زیبا و بسیار خوشبویی مشاهده می کردم که او آن ها را از من دور می ساخت، تا بر آنان چیره و پیروز شد. پس من از آن حالت بیهوشی به هوش آمدم و در آن هنگام پدرم را در کنار سرم دیدم که اشک می ریزد و سوره (مبارکه) یس می خواند، البته سوره را تمام کرده بود و من آن چه را که دیدم بودم به او خبر دادم.** ر. ک: محی الدین عربی چهره برجسته عرفان اسلامی / 7، به نقل از: فتوحات مکیة (ابن عربی) 4 / 468 (طبع بولاق). آقای هانری کربن در کتاب imagination p.93creativeپس از نقل واقعه مذکور، اظهار می کند که این حالت، نخستین حالت ورود او ( ابن عربی) به عالم مثال بوده است. ر. ک: همان.***

حکایت 450: درمان سرطان با سوره ام القرآن

جناب احمد عابدینی چنین نقل می کند: دکتر محمد علی ابوترابی یکی از طبیبان بسیار خوب و پرسابقه شهر نجف آباد است که در طول دفاع مقدس و تقریبا در بیشتر عملیات ها با گروهی از پزشکان به جبهه می رفت و به مداوای مجروحان و مصدومان می پرداخت. پس از جنگ، ایشان به بیماری سختی مبتلا شد و آزمایشات متعدد خبر از سرطان خطرناک می داد و چون خود ایشان طبیب بود امکان مخفی کردن بیماری نیز وجود نداشت. به هر حال دکتر از ادامه حیات ناامید شده، چشم انتظار فرا رسیدن مرگ بود. مردم گروه گروه به عیادت او می رفتند و برای شفای او دعا می کردند و آقای دکتر نیز از دوستان، حلالیت می طلبیدند. یک شب بعد از نماز جماعت با گروهی از نمازگزاران به عیادت او رفتیم، بنده برای روحیه دادن به آقای دکتر و امیدوار کردن ایشان به شفای الهی، خاطره ای را از اوایل جنگ تحمیلی نقل کردم و گفتم: وقتی ما به سرپل ذهاب اعزام شده بودیم در آن جا رزمندگان از امکانات غذایی و بهداشتی اندکی برخوردار بودند. در آن شرایط وقتی رزمنده ای بیمار می شد به یک استکان آب جوش حمد شفا می خواندند و سپس آن را به بیمار می دادند و او می آشامید و شفا می یافت. همین طور که بنده مشغول بیان خاطره بودم، استکان آب جوشی را آوردند و پیش روی من گذاشتند. اصلاً فکر نمی کردم در چنین وضعی قرار گیرم چون نه آن افراد بودند و نه آن حال و هوا.
جمع حاضر اصرار داشتند که حمد شفایی خوانده شود و چنین شد. پس از چند روزی دکتر را دیدم که از بستر بیماری برخاسته، به کار و فعالیت روزمره مشغول است. پرسیدم: بیماریت چه شد؟ گفت: از آن سوره شفا یافتم.** ر. ک: خاطرات قرآنی/ 103 102.***

حکایت 451: جراحی معده بدون بیهوشی

آورده اند که: مرحوم آیت الله العظمی سید احمد خوانساری بیماری زخم معده داشتند که احتیاج به عمل جراحی داشت از طرفی ایشان سالخورده و از لحاظ جسمی ناتوان بودند و تحمل جراحی بدون بیهوشی نیز ممکن نبود. پیش از آن که عمل جراحی آغاز شود ایشان اجازه بیهوش کردن را به پزشکان ندادند (چون به نظر ایشان در صورت بیهوشی تقلید مقلدینشان دچار اشکال می شد) لذا به پزشکان معالج فرمودند: هرگاه من مشغول قرائت سوره مبارکه انعام شدم شما مشغول عمل جراحی شوید من توجهم به قرآن است و در این صورت هیچ مشکلی پیش نمی آید (یعنی آن چنان توجه به قرآن پیدا می کنند که احساس درد نخواهند کرد).
همانطور هم شد و مقارن اتمام عمل جراحی قرائت سوره انعام نیز به آخر رسید.** ر. ک: مردان علم در میدان عمل 4 / 189 188 به نقل از: حجة الاسلام و المسلمین سعید اشراقی.***