هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 444 : شربتی از داروخانه ربانی

نظامی عروضی می گوید: در سنه اثنتی عشرة و خمسمأة ( 512) در بازار عطاران نیشابور بر دکان محمد منجم طبیب از خواجه امام ابوبکر دقاق شنیدم که او گفت: در سنه اثنتین و خمس مأئه ( 502) یکی از مشاهیر نیشابور را قولنج بگرفت و مرا بخواند و بدیدم و به معالجت مشغول شدم و آن چه در این باب فراز آمد به جای آوردم. البته شفا روی ننمود و سه روز بر آن بر آمد. نماز شام بازگشتم ناامید بر آن که نیمه شب بیمار در گذرد. در این رنج بخفتم. صبحدم بیدار گشتم و شک نکردم که در گذشته بود به بام بر شدم و روی بدان جانب آوردم و نیوشه کردم ( گوش دادم) هیچ آوازی نشنیدم که بر گذشتن (فوت) او دلیل بودی. سوره فاتحه بخواندم و از آن جانب بدمیدم و گفتم: الهی و سیدی و مولای من! تو گفته ای در کلام مبرم و کتاب محکم: وَ ننزِّل القرآنِ ما هُوَ شِفآء وَ رَحمَة لِلمؤمِنینَ.** اسراء / 82، ترجمه: و از قرآن آن چه شفا و رحمت است برای مؤمنان نازل می کنیم.*** و تحسر همی خوردم که جوانی بودم و منعم و متنعم و کام انجامی تمام داشت پس وضو ساختم و به مصلی شدم و سنت بگزاردم. یکی در سرای بزد نگاه کردم کس او بود بشارت داد که بگشای! گفتم: چه شده))؟ گفت: این ساعت راحت یافت. دانستم که از برکات فاتحة الکتاب بوده است و این شربت از داروخانه ربانی رفته است و این مرا تجربه شد و بسیار جای ها این شربت در دادم همه موافق افتاد و شفا به حاصل آمد.** ر. ک: چهار مقاله (نظامی عروضی) / 66 65.***

حکایت 445 : شفابخشی آیة الکرسی

استاد حسن المصطفی باشی نویسنده فلسطینی می گوید: پسری دارم که الآن هجده ساله است. این پسر در دوران کودکی تا سن پنج سالگی از فشار خون رنج می برد و اصلا تعادل نداشت، معالجات هم بی تأثیر بود. یک روز بچه را آوردم در حیاط منزل و مادرش و پدر و مادر خودم هم آن جا بودند. رو به قبله ایستادم و قرآن را باز کردم و با تمام توجه به تلاوت آیة الکرسی))** آیه 255 سوره مبارکه بقره (و معمول است که دو آیه بعد از آن را نیز قرائت می کنند).*** و سوره های چهار قل)) **سوره های: کافرون، توحید، فلق، ناس.*** پرداختم و از خدا، شفای بچه را طلب کردم. چند دقیقه ای از تلاوت نگذشته بود که دیدم، بچه فریادش بلند شد و خون دماغ کرد. نگاه کردم، دیدم خون سیاهی از دماغ بچه جاری شده است. الآن بحمدالله و به برکت قرآن بچه در سلامتی کامل به سر می برد.** ر. ک: ماهنامه بشارت، سال چهارم، شماره 22 / 43 42.***
بهترین آیه گر ز من پرسی - گویمت هست آیة الکرسی

حکایت 446: استشفاء به قرآن مجید

حضرت آیة الله شهید سید عبدالحسین دستغیب سومین شهید محراب می نویسد: جناب سید محمود حمیدی نقل می کرد: در مرض عمومی آنفولانزا که در ماه محرم سال 1337 قمری به وقوع پیوست و بیشتر اهالی شیراز به آن مبتلا شدند، من و اهل خانه ام همه به این بیماری مبتلا شدیم و من از شدت بیماری بیهوش شدم. در آن حال سید جلیل مرحوم سید میرزا امام جماعت مسجد فتح را دیدم که در مسجد وکیل پس از نماز جماعت به یک نفر فرمود: به مردم بگو دست راست خود را بر دو شقیقه خود بگذارید و آیه شریفه: وَ نُنزِّلُ ما هُوَ شُفآء وَ رحمة للمومنینَ وَ لا یَزیدُ الظالِمینَ الّا خَساراً **اسراء / 82، ترجمه: و از قرآن آن چه شفا و رحمت است برای مؤمنان نازل می کنیم و ستمگران را جز خسران (و زیان) نمی افزاید.*** را هفت مرتبه بخوانید و بر هر کس که بخوانید خدا شفا می دهد.
چون به خود آمدم آیه شریفه مزبور را هفت مردم خواندم فوراً خدا شفا مرحمت فرمود برخاستم و دست بر شقیقه فرزندم گذاشتم و خواندم او هم فوراً خوب شد و از بستر برخاست. خلاصه، تمام اهل خانه در همان روز خوب شدند و از آن سال تا به حال هر کس از خانواده ام به سردرد مبتلا می شود همین آیه شریفه را بر او می خوانم فوراً شفا می یابد.** ر. ک: داستان های شگفت / 178، داستان 63.***