هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

بخش دهم: آیات شفابخش

وَ نُنزِّلُ مِنَ القرآنِ ما هُوَ شُفآء وَ رَحمَة لِلمُؤمِنینَ.
اسرآء / 82

حکایت 443 : معجونی شفابخش

روایت است که: مردی به نزد حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه صلوات الله الملک الغالب آمده و از مرضی که بدان مبتلا بود شِکوه و شکایت نمود. آن حضرت پرسید: همسر داری؟ عرض کرد: بلی.
فرمود: به همسرت بگو که مقداری از مهریه اش را به تو ببخشد آن گاه با عطیه و بخشش همسرت عسل خریده، آن را با مقداری از آب باران مخلوط کن و بخور که شفا خواهی یافت.
پس از چند روز آن مرد به نزد حضرت آمده و پرسید: این چه معالجه ای بود که شما آن را با کمترین هزینه انجام دادید و حال آن که من با صرف بال بسیار بدان دست یافتم و اطبا نیز از درمان من عاجز شدند.
حضرت فرمود: خداوند در خصوص مهریه زنان می فرماید: فَاءِن طِبنَ لَکُم عَن شی ء مِنهُ نَفساً فَکُلوُه هَنیئاً مَرِیئاً** نسآء / 4، ترجمه: ولی اگر زنان چیزی از آن مهریه را با رضایت خاطر به شما ببخشند حلال و گوارا مصرف نمایید.***
و همچنین در خصوص آب باران فرموده: وَ نزَّلنَآ مِنَ السَّماءِ مآء مُبارَکاً** ق/9، ترجمه: و از آسمان، آبی پربرکت نازل کردیم.*** و در خصوص عسل نیز می فرماید: فیهِ شفآء لِلنَّاسِ.** نحل / 69، ترجمه: در آن ( عسل) شفا برای مردم است.***
پس هر گاه سه عامل هنیئاً مَریئاً، برکت ( مبارک) و شِفا با یکدیگر جمع شوند، البته مرض را رفع می کنند.** ر. ک: کشکول منتظری 1 / 152. هزار و یک نکته / 208 207 نکته 406 به نقل از: مجمع البیان و تفسیر عیاشی.***

حکایت 444 : شربتی از داروخانه ربانی

نظامی عروضی می گوید: در سنه اثنتی عشرة و خمسمأة ( 512) در بازار عطاران نیشابور بر دکان محمد منجم طبیب از خواجه امام ابوبکر دقاق شنیدم که او گفت: در سنه اثنتین و خمس مأئه ( 502) یکی از مشاهیر نیشابور را قولنج بگرفت و مرا بخواند و بدیدم و به معالجت مشغول شدم و آن چه در این باب فراز آمد به جای آوردم. البته شفا روی ننمود و سه روز بر آن بر آمد. نماز شام بازگشتم ناامید بر آن که نیمه شب بیمار در گذرد. در این رنج بخفتم. صبحدم بیدار گشتم و شک نکردم که در گذشته بود به بام بر شدم و روی بدان جانب آوردم و نیوشه کردم ( گوش دادم) هیچ آوازی نشنیدم که بر گذشتن (فوت) او دلیل بودی. سوره فاتحه بخواندم و از آن جانب بدمیدم و گفتم: الهی و سیدی و مولای من! تو گفته ای در کلام مبرم و کتاب محکم: وَ ننزِّل القرآنِ ما هُوَ شِفآء وَ رَحمَة لِلمؤمِنینَ.** اسراء / 82، ترجمه: و از قرآن آن چه شفا و رحمت است برای مؤمنان نازل می کنیم.*** و تحسر همی خوردم که جوانی بودم و منعم و متنعم و کام انجامی تمام داشت پس وضو ساختم و به مصلی شدم و سنت بگزاردم. یکی در سرای بزد نگاه کردم کس او بود بشارت داد که بگشای! گفتم: چه شده))؟ گفت: این ساعت راحت یافت. دانستم که از برکات فاتحة الکتاب بوده است و این شربت از داروخانه ربانی رفته است و این مرا تجربه شد و بسیار جای ها این شربت در دادم همه موافق افتاد و شفا به حاصل آمد.** ر. ک: چهار مقاله (نظامی عروضی) / 66 65.***