هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 439 : معیار انتخاب فرمانده

روایت شده: که روزی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جمعی را به سفری می فرستاد. آن حضرت از یکایک آنان می پرسید که چه مقدار از قرآن را می دانند تا این که به جوان ترین آنان رسید و فرمود: چه مقدار از قرآن می دانی؟ آن جوان گفت: من فلان سوره و فلان سوره و سوره بقره را می دانم. حضرت خطاب به آنان فرمود: بروید. این جوان امیر و فرمانده شماست. گفتند: ای رسول خدا! این جوان از همه ما کم سن و سال تر است! فرمود: او سوره بقره را می داند.** ر. ک: مجمع البیان 1/ 68.***

حکایت 440 : سفارش به حق و صبر

در روایات آمده است که: هنگامی که اصحاب و یاران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به یکدیگر می رسیدند پیش از آن که از هم جدا شده و وداع نمایند، سوره والعصر را می خواندند و محتوای بلند این سوره کوتاه را به یکدیگر یادآوری می نمودند. سپس با یکدیگر خداحافظی کرده، به سراغ کار خود می رفتند.** ر. ک: امام علی علیه السلام در قرآن از دیدگاه اهل سنت / 187 به نقل از: تفسیر الدر المنثور 6 / 392.***

حکایت 441 : مرگ آسان!

یکی از فرزندان جوان امام موسی بن جعفر الکاظم علیه صلوات الله العالم در حال احتضار بود امام علیه السلام به فرزند خود قاسم فرمود: برخیز و بر بالین برادرت سوره صافات را تا آخر بخوان. قاسم خواندن سوره را آغاز نمود وقتی به آیه شریفه: فَاستَفتِهِم اَهُم أشَدُّ خَلقاً اَم مَن خَلَقنَا** صافات / 11، ترجمه: از آنان بپرس آیا آفرینش آنان سخت تر است یا آفرینش فرشتگان.*** رسید آن فرزند از دنیا رحلت نمود. پس از آن که او را کفن کرده و به سوی قبرستان حرکت دادند. یعقوب بن جعفر به امام کاظم علیه السلام عرض کرد: هنگامی که کسی به حالت احتضار در می آمد بالای سرش سوره یس می خواندند (حال آن که) شما دستور دادید صافات بخوانند. امام علیه السلام فرمود: پسرم! این سوره بالای سر هر کس که گرفتار مرگ شده خوانده شود خداوند او را فوری آسوده می کند و از دنیا می رود.** ر. ک: داستان های بحارالانوار 3 / 132، به نقل از بحارالانوار 48 / 289.***