هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 435 : اثر تلاوت صبحگاهی سوره یس

انتظام کاشمری واعظ نقل می کرد که: به خدمت حاج شیخ حسنعلی اصفهانی عرض کردم دستوری مرحمت فرما که توفیق تهجد یابم و گشایشی در کارم حاصل شود.
فرمودند: هر صبح، از تلاوت قرآن مجید مخصوصا سوره یس غفلت منما، اءن شاء الله توفیق رفیق خواهد گشت.
به کاشمر بازگشتم و هر بامداد، در حین راه رفتن به قرائت سوره یس مداومت می کردم اما نتیجه ای به دست نمی آمد. سال دیگر در ایام عید به مشهد مشرف شدم و در یک شب بارانی برای اصلاح کاری به خانه یکی از علمای شهر رفتم چون در آن شب آقا به بیرونی نیامده بود دست خالی بیرون آمدم و اندیشیدم که خوب است به خدمت حاج شیخ حسنعلی شرفیاب شوم و از عدم حصول نتیجه، او را آگاهی دهم با این فکر به منزل حاج شی آمدم، دیدم که جماعتی در اطاقند و در بسته است و ایشان مشغول گفتار و موعظه هستند. با خود گفتم اگر در این حال به اطاق روم ممکن است که جایی برای نشستن من نباشد و دیگر آن که شاید سخن حضرت شیخ به سبب من به اطاق، قطع شود. از این رو بود که پشت در نشستم و به سخنان ایشان گوش دادم تا مجلس تمام شود و به حضورش شرفیاب شوم.
در همین زمان ناگاه شنیدم که مرحوم حاج شیخ موضوع فرمایشات خود را تغییر دادند و فرمودند:
برخی از من دعای توفیق سحری و گشایش امور می خواهند، دستور می دهم که قرآن تلاوت کنند لکن به جای آن که رو به قبله و در حال توجه به قرائت قرآن بپردازند در حال راه رفتن سوره یس می خوانند و بعد قه قصد گله می آیند که از دستور من حاصلی نگرفته اند تازه در شب بارانی ابتدا به منظور انجام کار دنیایی خود به در خانه دیگران می روند و چون به مقصد نمی رسند به فکر آخرت افتاده، سری هم به منزل من می زنند این که شرط انصاف نیست خوب است بروند و هر بامداد رو به قبله با توجه و تدبر و نه با لقلقه لسان به تلاوت کلام الله بپردازند آن گاه اگر مقصودشان حاصل نشد گله مند گردند)). و پس از این سخنان باز به موضوع اصلی سخن خود پرداختند.** ر. ک: نشان از بی نشان ها 68 67 حکایت 48.***

حکایت 436: سوره بقره و نجات انگشتان

مرد جوانی نزد امیرالمؤمنین علیه السلام آمد و به سرقت اقرار نمود. حضرت علی علیه السلام به او فرمود: آیا چیزی از قرآن یاد گرفته ای و می توانی بخوانی؟ گفت: آری، سوره بقره را یاد گرفته ام. حضرت فرمود: دستانت را به خاطر سوره بقره به تو بخشیدم. اشعث (که در آن جا حاضر بود) خطاب به حضرت گفت: آیا حدی از حدود الهی را تعطیل می کنی؟ حضرت فرمود: ای اشعث! تو چه می دانی که این مطلب چیست؟ (بدان که) هر گاه بر جرمی بینه (و شاهد) اقامه شود، امام نمی تواند مجرم را عفو نماید اما هنگامی که مجرم خود به ارتکاب جرم اقرار نماید (و بینه و شاهدی در کار نباشد) در این صورت امام هم می تواند بر او حد جاری نموده و دستش را قطع نماید و هم می تواند او را عفو کند.** ر. ک: من لا یحضره الفقیه 4 / 44 باب حد السرقة ح 9. وسائل الشیعه، 18 / 488 ح 5 (با اندکی تفاوت).***

حکایت 437 : من قرآن را تبرک کنم؟!

یک بار یک نفر تعدادی از قرآن های قطع کوچک که فقط محتوی چند عدد از سوره های قرآن است آورده بود که امام امضاء کند و برای رزمندگان جبهه هدیه ببرد چون تعداد زیاد بود گفتیم که این کار وقت امام را می گیرد و باعث زحمت معظم له می شود. آن شخص اکتفا کرد که قرآن ها به دست امام برسد و به اصطلاح او به دست امام تبرک شود! او گفت: همین مقدار که این قرآن ها با دست امام لمس شده باشد برای بچه های جبهه بسیار خوشحال کننده است.
ما هم قبول کردیم و قرآن ها را که در یک پاکت بزرگ بود نزد امام بردیم در آخر کار که می خواستیم از خدمت امام برگردیم یکی از آقایان پاکت محتوی قرآن ها را برداشت و به طرف دست حضرت امام برد. معظم له به گمان آن که طبق معمول گاهی نبات و امثال آن را برای تبرک می بردیم دستشان را جلو آوردند و وقتی چشمشان به داخل پاکت افتاد فرمودند: چیه؟
به عرض رسید: این ها قرآن هایی است که شامل چند سوره است، خواسته اند که برای جبهه تبرک شود! امام که همیشه حرکاتش کاملا آرام و معتدل بود ناگهان به طور بی سابقه و با شتاب و به شدت مضطربانه دستشان را به عقب کشیدند و با لحنی تند و عتاب آمیز فرمودند: من قرآن را تبرک کنم؟ این چه کارهایی است می کنید؟!** ر. ک: سرگذشتهای ویژه از زندگی حضرت امام خمینی قدس سره 5 / 69 68.***