هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 428 : از علی آموز اخلاص عمل

مرحوم حاج شیخ عباس قمی صاحب کتاب مشهور مفاتیح الجنان در کتاب منتهی الآمال می نویسد:
روایت شده که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام عِصابه ( پیشانی بند) داشت که چون به جنگ شدید عظیمی می رفت، آن عصابه را می بست چون می خواست به جنگ ذات السلاسل)) **وجه تسمیه و دلیل نامگذاری جنگ به ذات السلاسل آن است که حضرت امیر علیه السلام چون بر دشمنان ظفر یافت اکثر مردان آنان را کشت و زنان و اطفالشان را اسیر کرد و بقیه مردان ایشان را به زنجیرها و ریسمان ها بست.*** تشریف ببرد نزد فاطمه علیهاالسلام رفت و آن عصابه را طلبید. فاطمه علیها السلام گفت: پدرم مگر تو را به کجا می فرستند؟ حضرت گفت: مرا به وادی الرمل می فرستد. حضرت فاطمه علیهاالسلام از خطر آن سفر گریان شد پس در این حال حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم داخل شد و پرسید از فاطمه علیهاالسلام که: چرا گریه می کنی؟ آیا می ترسی که شوهرت کشته شود؟ اءن شاء الله کشته نمی شود. حضرت امیرعلیه السلام عرض کرد: یا رسول الله! نمی خواهی کشته شوم و به بهشت بروم؟ پس حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روانه شد و حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم به مشایعت او رفت تا مسجد احزاب. و چون مراجعت نمود حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم با صحابه به استقبال آن حضرت بیرون رفت و صحابه از دوطرف راه صف کشیدند و چون نظر حضرت شاه ولایت بر خورشید سپهر نبوت افتاد خود را از اسب به زیر افکند و به خدمت حضرت (رسول) شتافت و قدم سعادت شِیم و رکاب ظفر انتساب آن حضرت را بوسید پس حضرت فرمود که: یا علی! سوار شو که خدا و رسول از تو راضی اند پس حضرت امیرعلیه السلام از شادی این بشارت گریان شد و به خانه برگشت و مسلمانان غنیمت های خود را گرفتند. پس حضرت (رسول) از بعضی از لشکر پرسید که: چگونه یافتید امیر خود (- حضرت امیر علیه السلام) را در این سفر؟ گفتند: بدی از او ندیدیم و لیکن امر عجیبی از او مشاهده کردیم (و آن این که) در هر نماز که به او اقتدا می کردیم سوره قل هو الله احد**سوره توحید یا اخلاص ( نسب نامه یا شناسنامه خداوند). ***در آن نماز می خواند. حضرت (رسول) فرمود: یا علی! چرا در نماز های واجب به غیر قل هو الله احد، نخواندی؟ گفت: یا رسول الله! به سبب آن که من آن سوره را بسیار دوست می دارم. حضرت (رسول) فرمود که: خدا نیز تو را دوست می دارد چنان که تو آن سوره را دوست می داری. پس حضرت (رسول) فرمود که: یا علی! اگر نه آن بود که می ترسم در حق تو طایفه ای از امت بگویند آن چه را که نصارا در حق عیسی علیه السلام گفتند، هر آینه سخنی چند در مدح تو می گفتم که امروز بر هیچ گروه نگذری مگر آن که خاک از زیر پای تو از برای آن برکت بردارند.** ر. ک: منتهی الآمال / 102، وسائل الشیعه 4 / 740، مجمع البیان 6 / 283 ذیل تفسیر سوره توحید***
یا علی ای ذات پاکت قل هو الله احد - ای که مهر نازنینت نقش الله الصمد
لم یلد از مادر گیتی و لم یولد چو تو - لم یکن بعد النبی مثلت له کفوا احد

حکایت 429 : درمان تنگدستی

عبدالله بن مسعود از صحابه بزرگ پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بود، وقتی مریض شد که در همان مریضی رحلت کرد عثمان بن عفان بر او وارد شد که از او عیادت کند. عثمان از او پرسید: شکایت تو چیست؟ ابن مسعود گفت: گناهان من. عثمان پرسید: چه می خواهی؟ ابن مسعود گفت: رحمت رب خودم را. عثمان گفت: آیا طبیب را دعوت نمی کنی؟ ابن مسعود گفت: طبیب مریضم کرد. **سعدی: درد من بر من از طبیب من است - از که جویم دوا و درمانش*** عثمان پرسید: آیا امر ندهیم که تو را عطایی کنند؟ ابن مسعود گفت: آن وقت که بدان محتاج بودم مرا از آن بازداشتی و الان به من عطا می کنی که از آن مستغنی ام؟ عثمان گفت: عطا برای دخترانت باشد. ابن مسعود گفت: آنان را حاجت به عطا نیست، چه این که من آنان را امر کرده ام که سوره واقعه بخوانند فَاءنِّی سَمعتُ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یَقولُ: مَن قرَأَ سورَةَ الواقِعَةَ کلَّ لیلة لَم تُصِبهُ فاقَة اَبَداً یعنی: من از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود: هر کس سوره واقعه را در هر شب بخواند هیچگاه تنگدستی به او روی نمی آورد.** ر. ک: هزار و یک نکته/ 750 نکته 910. محاضرات الادبآء 2 / 432 431.***
بخواه ای دل چه می خواهی عطا نقد است و شه حاضر که آن مه رو نفرماید برو تا سال آینده

حکایت 430 : طهران قدیم و 114 برج عظیم

محمد حسن خان اعتماد السلطنه ( صنیع الدوله) مؤلف کتاب مرآت البلدان درباره طهران قدیم چنین نگاشته است: این شهر ( طهران) که اکنون مقر خلافت عظمی است در زمان شاه طهماسب صفوی ابن شاه اسماعیل به واسطه کثرت میاه ( فراوانی آبها) و اشجار ( درختان) و مکانتی ( جایگاهی) که داشت محل توجه شده، شاه طهماسب در سنه ( سال) نهصد و شصت و یک، حکم کرد بارویی دور او بنابراین نمودند که شش هزار گام دوره او بود و به عدد سور ( سوره های) مبارکه قرآنی صد و چهارده برج برای بارو قرار دادند و در هر برجی یک سوره از سور قرآن مجید دفن کردند.** ر. ک: مرآت البلدان 1 / 595.***