هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 422 : قرآن ملوکانه

آورده اند که: آقامحمد خان قاجار، قرانی به خط میرزای تبریزی** شاید نیری صحیح باشد.*** که خطاط معروفی بود با جلدی که با یاقوت و الماس و زبرجد و سایر سنگهای گران بها تزئین شده بود را به رسم هدیه برای علامه سید بحرالعلوم ارسال کرد. وقتی قرآن را آوردند تا به ایشان برسانند، درب منزل را زدند با کوبیدن حلقه در، علامه بحرالعلوم خود شخصا به پشت درب منزل آمد و در را باز نمود و در حالی که آستین های مبارکش بالا و قلم به دستشان بود، خطاب به آنان فرمود: چه کار دارید؟ گفتند: حضرت سلطان، قرآنی برای شما فرستاده اند. علامه نگاهی به قرآن نمود و گفت: این زینت ها و دانه ها چیست که بر جلد آن نصب شده است؟ گفتند: این ها سنگهایی گرانبهاست که جلد قرآن را با آن ها تزیین نموده اند.
فرمود: چرا بر کلام خدا چیزی آویخته اید که باعث زندانی شدن و تعطیل آن می گردد؟** روایت نموده اند که هرگاه ابن عباس قرآنی را می دید که با طلا و نقره تزیین شده می گفت: آیا با این عمل، دزدان را به سرقت نمودن آن تشویق و ترغیب می کنید؟! بدانید که زینت قرآن اندرون آن است. ر. ک: محاضرات الادبآء 4/ 435.***
آنها را از روی جلد قرآن جدا کنید و بفروشید و قیمت آن را، میان مساکین و نیازمندان تقسیم کنید. عرض کردند: قرآن را که به خط خطاطی معروف است و ارزش بالایی دارد قبول فرمایید. فرمود: قرآن را هر کس آورده در نزد او باشد و آن را تلاوت نماید. علامه این را فرمود و درب را بست.** ر. ک: سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن 3 / 112. به نقل از: فوائد الرضویه/ 406. نکته: نظیر حکایت فوق به مرحوم آیة الله وحید بهبهانی (متوفای 1205 ق)، نسبت داده شده است. ر. ک: سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن 3 / 177.***
کعبه را جامه کردن از هوس است - یاء بیتی))** منظور کلمه بیتی است که در دو آیه از قرآن به کار رفته است. الف: بقره / 124، ب: حج / 26.*** جمال کعبه بس است
سنایی))

حکایت 423 : در خدمت قرآن

در مورد احترام و ادب علمای دین به قرآن، حکایات بسیاری نقل شده است از آن جمله این که گویند: یکی از روزها که علاقه مندان و تنی چند از مراجعه کنندگان در حضور آیت الله سید محمدتقی خوانساری گرد آمده بودند یکی از دوستان قدیمی ایشان که می خواست با قرآن استخاره ای کند خود را به ایشان نزدیک کرده و می گوید: آیا قرآن خدمتتان هست))؟ آیت الله خوانساری که از شنیدن آن سخن تکانی خورده و چهره اش برافروخته شده بود با صدای بلند توأم با خشونت به او می گوید: من کی هستم که قرآن و کلام خداوند در خدمت من باشد؟! همه افتخارشان این است که در خدمت این کتاب باشد. بعد به آن فرد می گوید: اگر مختار و مسلط بودم تو را ادب می کردم تا دیگر این گونه کلمات که متضمن جسارت و بی ادبی به مقام بلند قرآن کریم است از تو صادر نشود.** ر. ک: ماهنامه بشارت شماره 23 (خرداد و تیر 1380) / 47 بر اساس گفتاری از برادر ابوالفضل حافظیان.***

حکایت 424 : شواهد التنزیل

حاکم ابوالقاسم حسکانی مؤلف حنفی مذهب کتاب شواهد التنزیل لقواعد التفضیل فی آیات النازلة فی اهل البیت که از علمای قرن پنجم قمری است درباره سبب تالیف کتاب مذکور، در مقدمه این کتاب چنین می نویسد: یکی از آنان که داعیه رهبری مردم را داشت روزی در مجلسی که عده بسیاری گرداگرد او حلقه زده بودند، در حال سخنرانی بود. سخنان و پیرامون سرزنش و تکذیب فردی از علویان بود. فرد مذکور تا بدان حد در تکذیب آن علوی مبالغه نمود که سخن را به تکذیب اجداد وی رسانده و چنین گفت: هیچ یک از مفسران ادعا ننموده و نگفته اند که سوره هل أَتَی** سوره دهر یا انسان.*** و نیز سوره ها و آیات دیگر قرآن درباره علی و اهل بیتش، نازل شده است!
من ( مؤلف شواهد التنزیل) از سخن او که بهتان و افترایی بیش نبود، سخت به شگفت آمدم و منتظر ماندم تا علما و بزرگان پاسخ دندان شکنی به او بدهند. که چنین نشده و انتظارم به پایان نرسید.
تنها قاضی عماد الاسلام ابوالعلا صاعد بن محمد قدس روحه به سرزنش برخی از اصحاب خویش که در آن مجلس کذایی، حاضر شده بودند، مبادرت ورزید. بنابراین من وظیفه خود دانستم، این شبهه را دفع نمایم لذا به نوشتن این کتاب که آن را شواهد التنزیل لقواعد التفضیل نامیده ام همت گماشتم و هر آن چه را که از آیات قرآن مجید درباره اهل بیت نازل شده و یا بر آنان حمل و تفسیر شده بود، در کتاب حاضر گرد آوری نمودم و به دلیل این که تعداد روایات موجود، بسیار زیاد بود از نقد اساتید آن صرف نظر کردم.** ر. ک: شواهد التنزیل 1 / 20 19 (با اندکی تصرف).***
شب پره گر وصل آفتاب نخواهد - رونق بازار آفتاب نکاهد