هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 419 : سلب توفیق خواندن قرآن

آورده اند که: آخوند همدانی در مکه در مسجد الحرام مشرف می شود و یک قرآن خیلی خیلی خوش خطی، خوش چاپی داشته است و مشغول خواندن آن بوده است.
در مسجد الحرام می بیند یک عربی پیدا می شود نگاهش به قرآن می افتد می گوید: این قرآن را به من می دهی؛ [آخوند همدانی ]می گوید: نه. میبیند چیزی زیر بغلش است می گوید: این چیست؟ [عرب ]می گوید: دیوان یزید است یزید هم یک دیوانی داردآخوند همدانی می گوید: من بالاخره راضی شدم آن دیوان را با این قرآن عوض کنم، خیلی دلم می خواست اشعار یزید را ببینم، از آن به بعد، دیگر توفیق تلاوت قرآن از من سلب شد، هر چه خودم را مهیا می کردم که قرآن بخوانم، اسباب فراهم می شد!** ر. ک: کلید قرآن / 20 19 به نقل از: یادنامه آیة الله العظمی اراکی / 352.***

حکایت 420 : نام آوران گمنام!

حضرت آیة الله علی کریمی جهرمی می گوید: در احوال مرحوم سید محمد فشارکی نقل شده است که علمای بزرگی همچون مرحوم شیخ عبدالکریم حائری موسس حوزه علمیه قم و نائینی استاد مشهور و پر آوازه حوزه نجف از ایشان خواستند رساله عملیه بنویسد تا مقلدان بتوانند به راحتی با مراجعه به فتاوای ایشان، تکلیف خود را بیابند. وی زمانی که اصرار شاگردان خویش را می بیند می گوید: والله خود را اعلم می دانم ولی رساله نمی نویسم برای وحشت از این آیه شریفه: تِلْکَ الدَّارُ الاْخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الاَْرْضِ وَ لَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ** قصص / 83، ترجمه: این سرای آخر تو را (تنها) برای کسانی قرار می دهیم که اراده برتری جویی در زمین و فساد را ندارند و عاقبت نیک برای پرهیزگاران است. *** آن گاه اضافه می کنند: نمی خواهم خود را مطرح کنم.** ر. ک: ماهنامه بشارت، شماره 23 (خرداد و تیر1380)/ 45.***
در خود کمال و منزلتی هر که را - که هست بر صدر اختبار کند آستانه را

حکایت 421 : اراده نموده ایم

شیخ راضی (متوفای 1340) که از شاگردان خاص شیخ محمد طه و فرزند شیخ علی طریحی بود، می گفت: استادم شیخ محمد طه نجفی حکایتی دارد به این قرار که:
یک وقتی در سر زانوی من دملی پیدا شد، جراحان قدیمی از معالجه آن عاجز ماندند، ناچار به بغداد رفتم، در این زمان در نهایت احتیاج هم بودم. خانواده کبّه حاج شیخ محمد حسن (معروف به کبّه) در بغداد کفالت و رسیدگی به امور مرا به عهده گرفت و طی دو سه سالی که آن جا بودم، از این مرض رهایی یافتم.
قبل از بازگشت به نجف تصمیم گرفتم که به زیارت عسکریین علیهماالسلام بروم، به حرم آن بزرگوار مشرف شدم.
قبلا بگویم که: در ایام بیماری سینه ام بسیار تنگ شده بود، وقتی بر احوال خود گذری می کردم، می دیدم که عمرم در قیل و قال بر باد رفته، نه مطلب سودبخشی تحصیل کرده ام و نه از اهل حال شده ام، دنیا هم که از جهت مالی بر من سخت گرفته بود، گویا وجود خویش را مصداق خَسِرَ الدُّنیا و الآخِرَة** حج/ 11، ترجمه: هم دنیا را از دست داده و هم آخرت را.*** می یافتم به همین جهت آن دو امام عزیز علیهماالسلام را با قصیده ای مورد عتاب قرار دادم که یکی از ابیات آن قصیده این است:
یا اُباةَ الظَّیمِ ما هذا السُّکوت عن عَبید کادَ بالهمَّ یَموت
ای ستم ناپذیران؛ این سکوت شما در برابر بنده ناچیزی که از شدت غم نزدیک به مرگ است، چیست)).
بعد از این ماجرا در یکی از شب ها که به بستر رفتم، هنوز به خواب عمیقی نرفته بودم که با صدای هاتفی از جایی جستم. شنیدم که می گفت:
وَ نُریدُ حدس زدم منظورش آیه شریفه قرآن است و بدان وسیله می خواسته است مرا تسلیت دهد و آرامش بخشد. پس از آن به خواب فرو رفتم و صبح هنگام، نماز خواندم.
سپیده دم زده بود که دیدم میرزای شیرازی به خانه ما آمدند و آن را به قدوم خویش منور ساختند، مدتی را به گفتگو نشستیم، پس از آن میرزا مدتی سکوت کرد و نزدیک به پنج دقیقه در چهره من نگریست. آن گاه به تلاوت آیه شریفه پرداخت: بسم الله الرحمن الرحیم * وَ نُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الاَْرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ.** قصص / 5. ترجمه: به نام خداوند بخشنده بخشایشگر. ما می خواستیم بر مستضعفان زمین منّت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم. ***
در این موقع به یاد آن چیزی افتادم که در خواب دیده بودم.
شیخ راضی می گوید: پرسیدم استاد؛ شما به مرحوم میرزا هیچ نگفته بودید؟ استاد فرمود: نه.
ناگفته نماند که شیخ محمد طه بدان حد از مراتب رسید که به شیخ الطائفه عصر خویش ملقب گردید و آن تفرس و نگاه میرزا در چهره ایشان از نوع نظاره با نور خدا بوده است و قرائت آیه نیز بشارتی بود بر آن درجه از مراتب دنیوی و اخروی که بدان می خواست برسد.** ر. ک: داستان های شنیدنی از کرامات علما / 86 85.***