هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 416 : خیال دختر!

گروهی از کودکان و نوجوانان همیشه برای فراگیری روخوانی و قرائت قرآن در منزل مرحوم غلام حسین ابراهیمیان در کربلا بنه جواهر ده** از توابع شهر رامسر در استان مازندران.*** (محله سراب) گرد می آمدند و شیخ علی اکبر الهیان** عارف کامل شیخ علی اکبر الهیان رامسری تنکابنی قزوینی در سال 1305 قمری (1266 شمسی) در قزوین چشم به جهان گشود و پس از عمری مجاهدت نفسانی به سال 1380 قمری (1339 شمسی) وفات یافت و در وادی السلام شهر قم به خاک سپرده شد.*** با آن که خود در علوم دینی و علوم غریبه، عرفان، سیر و سلوک عالم معقول و منقول و عامل به علوم بود.
خود به آموزش کودکان می پرداخت و در این راه کوتاهی نمی کرد. دوره های قرآن خوانی کلاس های ایشان کودکان و نوجوانان و حتی جوانان را به سوی خود می کشاند. بزرگواری شیخ و علاقمندی نسل آینده که در آن شرایط هنوز برای قرآن اهمیت قایل بودند و خود به آن سوی می شتافتند شیخ را بر سر ذوق می آورد. هر روز جلسه قرآن برگزار می شد و حضور در درس فردی به این پایه و بلندی که خود افزون بر روح قوی و تسلط بر کائنات می توانست، معارفی را به آنان منتقل نماید که از دیگری به هیچ عنوان بر نمی آید. فرصت و دمی بود که می بایست غنیمت می شمردند، بی گمان زانو زدن در نزد افرادی که روحی چنان دارند به جهت خروج امواج و تشعشعات روحی، افزون بر الفاظی که میان شاگردان و استاد رد و بدل می شد، می تواند اثرات بسیار سودمندی بگذارد بی هیچ شک و تردید شاگرد و حتی گاه استاد از طریق همین حضور و ارتباط معنوی یکدیگر را در راه کمال یابی و شناخت هویت انسانی و رسیدن به آن هویت یاری می رسانند. اثرات این گونه رفتار علمی و حضور و زانو زدن در نزد بزرگواران و عالمان که سنت حسنه و یکی از راه های
پیشنهادی از سوی امامان همام علیهم السلام برای کمال است بر کسی پوشیده نیست.
در دوره قرآنی، آقای شرقیان در هنگام دوره خوانی به اندیشه فردی می رود و خیال دختری در مثال متصل او نقش می بندد. شیخ** شیخ علی اکبر الهیان.*** با عصبانیت به ایشان اعتراض می کند. دیگران از این اعتراض شیخ شگفت زده می شوند چون به ظاهر هیچ کار خطا و اشتباهی از او صورت نگرفته بود و در حقیقت او بهترین و در ظاهر نیکورفتارتر از دیگران عمل کرده بود ولی در این اعتراض می بایست رازی باشد سالها پس از این کار آقای... بر او شرط کرد که اگر داستان و علت اعتراض شیخ را به او بگوید او نیز برای خواستگاری وی اقدام می کند. او می گوید: آن روز در میان قرآن خوانی در خیال و پندار دختری می روم که همان زمان مورد اعتراض شدید شیخ واقع شدم.** ر. ک: آیت عرفان (کرامات و سرگذشت شیخ علی اکبر الهیان) / 131 130.***

حکایت 417: درس جنبی!

حضرت آیة الله شهید حاج سید اسدالله مدنی دومین شهید محراب می فرمودند: روزی نزد مرحوم علامه امینی صاحب کتاب الغدیر -** الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب.*** رفتم. در ضمن گفت وگو، علامه امینی چنان که گویی با خود سخن می گفتند فرمودند: اگر در قیامت، خداوند ما را مؤاخذه کند که آیا کتاب من از سایر کتاب درسی متداول در حوزه ها کم ارج تر بود که به تدریس آن اهتمام نورزیدید، چه بگوییم؟)). پس از آن که این سخن را از علامه امینی شنیدم تصمیم گرفتم یکی از درسهایم را به تفسیر قرآن اختصاص دهم. این تصمیم جامه عمل پوشید و آیة الله مدنی که در آن روز خود از اساتید حوزه علمیه نجف بودند در نجف اشرف درس تفسیر قرآن را آغاز کرده و برای آن اهمیت فوق العاده ای قایل بودند.** ر. ک: ماهنامه بشارت، شماره 5 / 35.***
حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار تا بَوَد وِردَت دعا و درس قرآن غم مخور

حکایت 418 : قرآن و بی طهارتی؟!

مرحوم آقا سید مهدی صدر فرزند بزرگوار آیة الله آقا سید اسماعیل صدر رحمه الله می فرمود:
در اوایل بلوغ به امر پدرم در روزهای جمعه به محضر حضرت آخوند ملافتحعلی از عرفای معاصر ملاحسینقلی همدانی رحمهما الله شرفیاب شده و تفسیر قرآن می آموختم. روزی به حال جنابت بر او وارد شدم، دیدم به حال تفکر نشسته و چیزی نمی گوید.
نیم ساعت گذشت ولی چیزی نگفت، خواستم برخیزم که به سخن آمد و فرمود: آقا سید محمد مهدی؛ آدمی وقتی سراغ قرآن می رود، باید خود را پاک گرداند.** ر. ک: داستان های شنیدنی از کرامات علما / 72 به نقل از: تاریخ حکما و عرفای متاخرین / 147.***