هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 414 : هدیه اموات

مرحوم سید احمد زنجانی صاحب کتاب الکلام یجر الکلام -** (حرف، حرف می آورد) آن مرحوم کتاب مذکور را در سال 1356 قمری تالیف نمودند.*** چنین نقل می نماید: یکی از اساتید ما از مرحوم آقا سید کاظم یزدی طباطبایی صاحب عروة الوثقی که از مراجع تقلید بود نقل کرد که ایشان می فرمود: چون اموات و ذوی الحقوق ما زیادند و من مجال ( فرصت) نمی کنم که برای هر یک از آن ها یک سوره قرآن بخوانم یک سوره قرآن که برای یکی از آن ها می خوانم ثواب هبه ( هدیه) ثواب آن را به یکی دیگر واگذار می کنم و ثواب این هبه را نیز به سومی و ثواب هبه سومی را به چهارمی واگذار می کنم و هکذا.
مرحوم سید احمد زنجانی پس از نقل این حکایت می فرماید: بلی، این طریقه سهلی است برای استرضاء خاطر اموات و اداء بعضی از حقوق ارباب حقوق چون ارباب حقوق هم زیاد است اختصاص به اقارب ( نزدیکان) و همسایه ها و اساتید ندارد. ارباب خیرات که احداث پل یا قنات یا آب انبار یا مسجد و مدرسه نموده اند که شخص از آن ها استفاده می نماید بر ذمه شخص حق دارند. باید به جهت اداء حق او، او را شریک دعای خیر بنماید.** ر. ک: الکلام یجر الکلام 1 / 231 230.***

حکایت 415 : در پناه مصحف و در دین احمد

مرحوم حضرت آیة الله العظمی سید شهاب الدین مرعشی نجفی قرآن داشتند که بیش از شصت سال آن را تلاوت می کردند به گونه ای که بر اثر استفاده فراوان فرسوده شده و چندین بار صحافی شده بود اکنون این قرآن در کتابخانه مشهور ایشان نگهداری می شودهنگامی که پس از قرائت آیاتی از آن، قصد استراحت و خواب داشتند این قرآن را بالی سرشان قرار می دادند و می فرمودند: اگر قرآن در کنار ما باشد، هیچ اتفاق بدی برای ما پیش نخواهد آمد. گویند وقتی که هواپیماهای بمب افکن و موشک انداز عراق شهر قم را بمباران می کردند و یا عراق شهر قم را با موشک های دوربرد مورد حمله قرار می داد بیشتر اهالی قم و حتی بسیار؛ از علما و فضلا قم را ترک می کردند تا به جایی امن پناه ببرند ولی حضرت آیة الله مرعشی به هیچ وجه حاضر نشد شهر قم را ترک کند وقتی به ایشان اصرار می کردند که به جایی امن بروند می فرمودند: من در پناه قرآن و حضرت معصومه علیهاالسلام هستم و آسیبی به ما نمی رسد.
یا این که گاهی می فرمود: چون همه مردم توانایی ترک قم و پناه بردن به جای امنی ندارند من نمی توانم آن ها را تنها بگذارم می مانیم و اءن شاء الله در پناه قرآن از شر دشمن محفوظ خواهیم ماند.
هنگامی که صدای انفجار اصابت موشک به شهر قم به گوش می رسید آنان که در خدمت ایشان بودند یک مرتبه و ناگهان تکان خورده و از جای خودشان بر می خاستند ولی ایشان می فرمودند: قرآن را نگاه کنید دلتان محکم و استوار می شود. بدین سان ایشان همیشه و در همه حال خود را در پناه قرآن قرار می داد و از اضطراب و تشویش دور بود.** ر. ک: ماهنامه بشارت سال اول، شماره 3 بهمن و اسفند 1376 صفحه 28 26.***
تا در پناه مصحف و در دین احمدیم بر جمله خلایق عالم سر آمدیم

حکایت 416 : خیال دختر!

گروهی از کودکان و نوجوانان همیشه برای فراگیری روخوانی و قرائت قرآن در منزل مرحوم غلام حسین ابراهیمیان در کربلا بنه جواهر ده** از توابع شهر رامسر در استان مازندران.*** (محله سراب) گرد می آمدند و شیخ علی اکبر الهیان** عارف کامل شیخ علی اکبر الهیان رامسری تنکابنی قزوینی در سال 1305 قمری (1266 شمسی) در قزوین چشم به جهان گشود و پس از عمری مجاهدت نفسانی به سال 1380 قمری (1339 شمسی) وفات یافت و در وادی السلام شهر قم به خاک سپرده شد.*** با آن که خود در علوم دینی و علوم غریبه، عرفان، سیر و سلوک عالم معقول و منقول و عامل به علوم بود.
خود به آموزش کودکان می پرداخت و در این راه کوتاهی نمی کرد. دوره های قرآن خوانی کلاس های ایشان کودکان و نوجوانان و حتی جوانان را به سوی خود می کشاند. بزرگواری شیخ و علاقمندی نسل آینده که در آن شرایط هنوز برای قرآن اهمیت قایل بودند و خود به آن سوی می شتافتند شیخ را بر سر ذوق می آورد. هر روز جلسه قرآن برگزار می شد و حضور در درس فردی به این پایه و بلندی که خود افزون بر روح قوی و تسلط بر کائنات می توانست، معارفی را به آنان منتقل نماید که از دیگری به هیچ عنوان بر نمی آید. فرصت و دمی بود که می بایست غنیمت می شمردند، بی گمان زانو زدن در نزد افرادی که روحی چنان دارند به جهت خروج امواج و تشعشعات روحی، افزون بر الفاظی که میان شاگردان و استاد رد و بدل می شد، می تواند اثرات بسیار سودمندی بگذارد بی هیچ شک و تردید شاگرد و حتی گاه استاد از طریق همین حضور و ارتباط معنوی یکدیگر را در راه کمال یابی و شناخت هویت انسانی و رسیدن به آن هویت یاری می رسانند. اثرات این گونه رفتار علمی و حضور و زانو زدن در نزد بزرگواران و عالمان که سنت حسنه و یکی از راه های
پیشنهادی از سوی امامان همام علیهم السلام برای کمال است بر کسی پوشیده نیست.
در دوره قرآنی، آقای شرقیان در هنگام دوره خوانی به اندیشه فردی می رود و خیال دختری در مثال متصل او نقش می بندد. شیخ** شیخ علی اکبر الهیان.*** با عصبانیت به ایشان اعتراض می کند. دیگران از این اعتراض شیخ شگفت زده می شوند چون به ظاهر هیچ کار خطا و اشتباهی از او صورت نگرفته بود و در حقیقت او بهترین و در ظاهر نیکورفتارتر از دیگران عمل کرده بود ولی در این اعتراض می بایست رازی باشد سالها پس از این کار آقای... بر او شرط کرد که اگر داستان و علت اعتراض شیخ را به او بگوید او نیز برای خواستگاری وی اقدام می کند. او می گوید: آن روز در میان قرآن خوانی در خیال و پندار دختری می روم که همان زمان مورد اعتراض شدید شیخ واقع شدم.** ر. ک: آیت عرفان (کرامات و سرگذشت شیخ علی اکبر الهیان) / 131 130.***