هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 413 : افسوس و آه و حسرت

ابوالفتح بن برهانی در فن فقه سرآمد روزگار خود بود و موقعیت ویژه ای در نزد عموم مردم داشت و از این راه ثروت زیادی به دست آورده بود. هنگامی که وارد بغداد شد تدریس مدرسه نظامیه به عهده او واگذار شد. وی در همدان وفات یافت موقعی که در بستر احتضار افتاده بود اصحاب و یارانش را از اتاق بیرون کرد آنگاه که تنها ماند دست بر سر و صورت خود می زد و می گفت: یا حَسرَتی عَلی ما فَرَّطتَ فی جَنبِ اللهِ** زمر / 56، ترجمه: افسوس بر من از کوتاهی هایی که در اطاعت فرمان خدا کردم.*** و خطاب به خود می گفت: ای ابوالفتح عمرت را در طلب دنیا و تحصیل جاه و مال و رفت و آمد به درگاه پادشاهان به انجام رسانیدی سپس این دو شعر را خواند:
عجبت لاهل العلم کیف تغافلوا یجرُّون ثوب الحرص عند المهالکی
یدورون حول الظالمین کانهمو یطوفون حول البیت وقت المناسکی
در شگفتم از دانشمندان که چگونه به غفلت به سر می برند و چگونه جامه حرص و آز را در هنگام پیش آمدها بر روی زمین می کشانند چنان اطراف خانه های ستمگران می چرخند که گویا اطراف خانه خدا در طوافند)).
گویند: ابوالفتح آیه مزبور را مکرر در مکرر تلاوت می کرد تا مرد.** ر. ک: کشکول شیخ بهایی 1/ 58 57.***

حکایت 414 : هدیه اموات

مرحوم سید احمد زنجانی صاحب کتاب الکلام یجر الکلام -** (حرف، حرف می آورد) آن مرحوم کتاب مذکور را در سال 1356 قمری تالیف نمودند.*** چنین نقل می نماید: یکی از اساتید ما از مرحوم آقا سید کاظم یزدی طباطبایی صاحب عروة الوثقی که از مراجع تقلید بود نقل کرد که ایشان می فرمود: چون اموات و ذوی الحقوق ما زیادند و من مجال ( فرصت) نمی کنم که برای هر یک از آن ها یک سوره قرآن بخوانم یک سوره قرآن که برای یکی از آن ها می خوانم ثواب هبه ( هدیه) ثواب آن را به یکی دیگر واگذار می کنم و ثواب این هبه را نیز به سومی و ثواب هبه سومی را به چهارمی واگذار می کنم و هکذا.
مرحوم سید احمد زنجانی پس از نقل این حکایت می فرماید: بلی، این طریقه سهلی است برای استرضاء خاطر اموات و اداء بعضی از حقوق ارباب حقوق چون ارباب حقوق هم زیاد است اختصاص به اقارب ( نزدیکان) و همسایه ها و اساتید ندارد. ارباب خیرات که احداث پل یا قنات یا آب انبار یا مسجد و مدرسه نموده اند که شخص از آن ها استفاده می نماید بر ذمه شخص حق دارند. باید به جهت اداء حق او، او را شریک دعای خیر بنماید.** ر. ک: الکلام یجر الکلام 1 / 231 230.***

حکایت 415 : در پناه مصحف و در دین احمد

مرحوم حضرت آیة الله العظمی سید شهاب الدین مرعشی نجفی قرآن داشتند که بیش از شصت سال آن را تلاوت می کردند به گونه ای که بر اثر استفاده فراوان فرسوده شده و چندین بار صحافی شده بود اکنون این قرآن در کتابخانه مشهور ایشان نگهداری می شودهنگامی که پس از قرائت آیاتی از آن، قصد استراحت و خواب داشتند این قرآن را بالی سرشان قرار می دادند و می فرمودند: اگر قرآن در کنار ما باشد، هیچ اتفاق بدی برای ما پیش نخواهد آمد. گویند وقتی که هواپیماهای بمب افکن و موشک انداز عراق شهر قم را بمباران می کردند و یا عراق شهر قم را با موشک های دوربرد مورد حمله قرار می داد بیشتر اهالی قم و حتی بسیار؛ از علما و فضلا قم را ترک می کردند تا به جایی امن پناه ببرند ولی حضرت آیة الله مرعشی به هیچ وجه حاضر نشد شهر قم را ترک کند وقتی به ایشان اصرار می کردند که به جایی امن بروند می فرمودند: من در پناه قرآن و حضرت معصومه علیهاالسلام هستم و آسیبی به ما نمی رسد.
یا این که گاهی می فرمود: چون همه مردم توانایی ترک قم و پناه بردن به جای امنی ندارند من نمی توانم آن ها را تنها بگذارم می مانیم و اءن شاء الله در پناه قرآن از شر دشمن محفوظ خواهیم ماند.
هنگامی که صدای انفجار اصابت موشک به شهر قم به گوش می رسید آنان که در خدمت ایشان بودند یک مرتبه و ناگهان تکان خورده و از جای خودشان بر می خاستند ولی ایشان می فرمودند: قرآن را نگاه کنید دلتان محکم و استوار می شود. بدین سان ایشان همیشه و در همه حال خود را در پناه قرآن قرار می داد و از اضطراب و تشویش دور بود.** ر. ک: ماهنامه بشارت سال اول، شماره 3 بهمن و اسفند 1376 صفحه 28 26.***
تا در پناه مصحف و در دین احمدیم بر جمله خلایق عالم سر آمدیم