هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 412 : تمثل جحیم

علامه ذوفنون حسن زاده آملی می فرماید: در شب سوم ماه شعبان سال 1409 هجری قمری در منزلم در قم، سوره مبارکه واقعه را قرائت می کردم تا به کریمه وَ امّا اءنْ کانَ مِنَ المُکَذِّبینَ الضَّالینَ فَنُزُل مِن حَمیم و تَصلیَةُ جَحیم** واقعه / 94 92، ترجمه: اما اگر او از تکذیب کنندگان گمراه باشد با آب جوشان دوزخ از او پذیرایی می شود و سرنوشت او ورود در آتش جهنم است.*** رسیدم، ناگهان دیدم که جحیم برای متمثل شده است و زبانه آن بالا گرفت که فرموده حق سبحانه وَ بُرِّزَتِ الجَحیمُ لِمَن یَری** نازعات/ 36، ترجمه: و جهنم برای هر بیننده ای آشکار می گردد.*** را به شهود عیان مشاهده کردم، بدون این که جحیم مرا مس کند و آزار نماید.** ر. ک: جمال سالکین / 164، به نقل از: انسان در عرف عرفان / 23.***
صعود برخی چون گشت حاصل - بیابی بس تمثلهای کامل
تمثل باشد از ادراکت ای دوست - برون نبود زذات پاکت ای دوست
چو شد آیینه ذات تو روشن - زگلهای مثالی مثل گلشن
به وفق اقتضای بال و حالت - معانی را بیابی در مثالت
مثالی همنشین و همدم تو - فزاید نور و بزداید غم تو
رفیق خلوت شبهای تارت - تو را آگه کند از کار و بارت
سخن از ماضی و از حال گوید - خبرهایی زاستقبال گوید
علامه حسن زاده آملی))

حکایت 413 : افسوس و آه و حسرت

ابوالفتح بن برهانی در فن فقه سرآمد روزگار خود بود و موقعیت ویژه ای در نزد عموم مردم داشت و از این راه ثروت زیادی به دست آورده بود. هنگامی که وارد بغداد شد تدریس مدرسه نظامیه به عهده او واگذار شد. وی در همدان وفات یافت موقعی که در بستر احتضار افتاده بود اصحاب و یارانش را از اتاق بیرون کرد آنگاه که تنها ماند دست بر سر و صورت خود می زد و می گفت: یا حَسرَتی عَلی ما فَرَّطتَ فی جَنبِ اللهِ** زمر / 56، ترجمه: افسوس بر من از کوتاهی هایی که در اطاعت فرمان خدا کردم.*** و خطاب به خود می گفت: ای ابوالفتح عمرت را در طلب دنیا و تحصیل جاه و مال و رفت و آمد به درگاه پادشاهان به انجام رسانیدی سپس این دو شعر را خواند:
عجبت لاهل العلم کیف تغافلوا یجرُّون ثوب الحرص عند المهالکی
یدورون حول الظالمین کانهمو یطوفون حول البیت وقت المناسکی
در شگفتم از دانشمندان که چگونه به غفلت به سر می برند و چگونه جامه حرص و آز را در هنگام پیش آمدها بر روی زمین می کشانند چنان اطراف خانه های ستمگران می چرخند که گویا اطراف خانه خدا در طوافند)).
گویند: ابوالفتح آیه مزبور را مکرر در مکرر تلاوت می کرد تا مرد.** ر. ک: کشکول شیخ بهایی 1/ 58 57.***

حکایت 414 : هدیه اموات

مرحوم سید احمد زنجانی صاحب کتاب الکلام یجر الکلام -** (حرف، حرف می آورد) آن مرحوم کتاب مذکور را در سال 1356 قمری تالیف نمودند.*** چنین نقل می نماید: یکی از اساتید ما از مرحوم آقا سید کاظم یزدی طباطبایی صاحب عروة الوثقی که از مراجع تقلید بود نقل کرد که ایشان می فرمود: چون اموات و ذوی الحقوق ما زیادند و من مجال ( فرصت) نمی کنم که برای هر یک از آن ها یک سوره قرآن بخوانم یک سوره قرآن که برای یکی از آن ها می خوانم ثواب هبه ( هدیه) ثواب آن را به یکی دیگر واگذار می کنم و ثواب این هبه را نیز به سومی و ثواب هبه سومی را به چهارمی واگذار می کنم و هکذا.
مرحوم سید احمد زنجانی پس از نقل این حکایت می فرماید: بلی، این طریقه سهلی است برای استرضاء خاطر اموات و اداء بعضی از حقوق ارباب حقوق چون ارباب حقوق هم زیاد است اختصاص به اقارب ( نزدیکان) و همسایه ها و اساتید ندارد. ارباب خیرات که احداث پل یا قنات یا آب انبار یا مسجد و مدرسه نموده اند که شخص از آن ها استفاده می نماید بر ذمه شخص حق دارند. باید به جهت اداء حق او، او را شریک دعای خیر بنماید.** ر. ک: الکلام یجر الکلام 1 / 231 230.***