هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 408: گرایش از اوستا به سوی قرآن

علامه شهید مرتضی مطهری چنین می نویسد: ادوارد براون ضمن بحث از اوستا و اینکه آیا اوستای واقعی باقی است یا از میان رفته است، چنین گفته است: اوستا متضمن اصول عقاید شخص شهیری مانند زردشت و محتوی احکام آیین دنیای قدیم است. این آیین زمانی نقش مهمی در تاریخ جهان بازی کرده است و با اینکه عده پیروان آن امروزه در ایران ده هزار و در هندوستان بیش از نود هزار نیست، در ادیان دیگری که بالذات دارای اهمیت بیشتری بوده تأثیرات عمیقی داشته است. معذلک در وصف اوستا نمی توان گفت کتابی دلپسند یا دلچسب است. درست است که تفسیر بسیاری از عبارات محل تردید است و هرگاه به مفهوم آن پی برده شود قدر و قیمت آن شاید بیشتر معلوم گردد، لکن این نکته را می توانم از طرف خود بگویم که هر چه بیشتر به مطالعه قرآن می پردازم و هر چه بیشتر برای درک روح قرآن کوشش میکنم. بیشتر متوجه قدر و منزلت آن میشوم اما بررسی اوستا ملالت آور و خستگی افزا و سیر کننده است، مگر آنکه به منظور زبانشناسی و علم الاساطیر و مقاصد تطبیقی دیگر باشد.
شهید مطهری پس از نقل سخن ادوارد براون چنین می نویسد: آنچه را آقای ادوارد براون از طرف خود می گوید، باید از طرف همه آن ایرانیانی بگوید که قرن به قرن، فوج فوج، اوستا را رها کردند و به قرآن گرویدند. گرایش از اوستا به قرآن برای ایرانیان، یک امر بسیار ساده و طبیعی بوده است و موردی نداشته است که بخواهند آنچه از اوستا آموخته اند و یا عاداتی که نسبت به سلاطین خود معمول می داشته اند، در زیر پرده تشیع حفظ کنند و عملی نمایند.

حکایت 409: استقبال پادشاه مغول از قرآن

محقق بزرگ خواجه نصیر الدین طوسی می خواست محبت و عظمت اسلام را در دل پادشاه مغول هلاکوخان وارد کند و با هر مناسبتی که پیش می آمد در این راه می کوشید. یک روز پادشاه به خواجه گفت: کتاب تو، قرآن را نزد من بیاور تا ببینم چیست که این همه از آن تعریف می کنی. خواجه گفت: کتاب ما به این زودی و به این آسانی آورده نمی شود زیرا کتابی است بسیار عظیم. باید بنویسم به مرکزی که این کتاب در آن جا وجود دارد که قرآن مجید را بیاورند. پادشاه گفت: اقدام کن، خواجه دستور داد که قرآن را روی لوحه های بزرگی با خط درشت بنویسند تا این که قرآن کامل شد سپس لوحه های بزرگ را بر روی یکصد شتر بار کردند. آن گاه خواجه به پادشاه گفت: باید امروز برای استقبال قرآن از شهر خارج شویم. پادشاه و امیران لشکر و سربازان همگی به طرف خارج شهر حرکت کردند. مقداری که راه رفتند دیدند قافله ای بزرگ با شتران در حال آمدن هستند که بر روی شتران لوحه های بزرگی به چشم می خورد همین که خواجه قرآن را مشاهده کرد خود را از روی مرکب سواری بر زمین افکند و به پادشاه و امرای لشکر نیز دستور داد که به احترام قرآن پیاده شوند. خواجه با این روش توانست عظمت قرآن و اسلام را در دل پادشاه مغول و اطرافیانش وارد نماید و همین جریان باعث شد که ظلم و تجاوز مغول نسبت به مسلمانان کاهش یابد.** ر. ک: مردان علم در میدان عمل 5 / 454 453، به نقل از: چرا و چگونه مسلمان شدند. (نوشته آیت الله سید محمد شیرازی).***

حکایت 410 : قرآن های اهدایی پادشاه عربستان!

حضرت آیت الله العظمی بروجردی، هدایای پادشاهان و ارباب نفوذ را قبول نمی کرد. پنج سال قبل از رحلت ایشان، ملک سعود (پادشاه وقت عربستان) به ایران آمد و هدایای شایسته ای در یک چمدان بزرگ همراه با نامه ای، به وسیله نماینده مخصوص خود برای آیة الله بروجردی فرستاد، چمان حاوی پانزده نسخه قرآن کریم و قطعاتی از پرده کعبه و سایر اشیاء بود. ایشان در این محذور، به گونه ای متین رفتار نمود که هم خلاف اخلاق اسلامی نباشد و هم رویه و روش خود را در مورد قبول نکردن هدایای پادشاهان تغییر نداده باشد در جواب ملک سعود نوشت: نامه شما همراه چمدانی که حاوی پانزده نسخه قرآن کریم و قطعاتی از پرده خانه خدا و... بود، رسید. من در این خصوص متحیرم زیرا تاکنون روش من چنین بوده است که هدایا را از پادشاهان و بزرگان مملکت نمی پذیرم، ولی چون این هدایا شامل پانزده نسخه قرآن و قطعاتی از پرده کعبه است، ناگزیر قرآن ها و قطعات پرده را برداشته و بقیه را با چمدان به عنوان هدیه ای از جانب خود برای شما می فرستم.** ر. ک: قصه های قرآن / 163 به نقل از: زندگانی آیت الله بروجردی/ 13.***