هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

بخش هشتم: دانشیان و قرآن

اءنَّ فِی ذلِکَ لآیات لِلعَالِمینَ.
روم / 22.

حکایت 405 : احتجاج علامه سید شرف الدین با عبدالعزیز آل سعود

علامه سید شرف الدین یکی از علمای بزرگ شیعه هنگامی که در زمان عبدالعزیز آل سعود به زیارت خانه خدا مشرف شد از جمله علمایی بود که به کاخ پادشاه دعوت شده بود زیرا رسم بر این بود که به مناسبت فرا رسیدن عید قرآن به حضور پادشاه آمده و حلول عید را به او تبریک بگویند.
هنگامی که نوبت به علامه رسید ایشان دست پادشاه را گرفته و به وی هدیه ای دادند هدیه عبارت بود از یک قرآن که در جلدی پوستین گذاشته شده بود. ملک سعود هدیه را گرفت و آن را بوسید و به عنوان احترام و تعظیم آن را بر پیشانی خود گذاشت. علامه ناگهان گفت: ای پادشاه! چگونه این جلد را می بوسی و تعظیم می کنی در حالی که چیزی جز پوست یک بز نیست؟ پادشاه گفت: غرض من قرآنی است که داخل این جلد قرار دارد نه خود جلد. علامه فوراً گفت: احسنت ای پادشاه. ما هم هنگامی که پنجره یا درب اتاق پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را می بوسیم می دانیم که آهن هیچ کاری نمی تواند بکند (و تبرکی ندارد) ولی غرض ما آن کسی است که ماورای این آهن ها و چوب ها قرار دارد ما می خواهیم رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را تعظیم کنیم و احترام نماییم همانگونه که شما با بوسه زدن بر پوست بز می خواستی قرآن را که در ماورای آن قرار دارد تعظیم نمایی نه پوست را. حاضران با شنیدن سخنان علامه، تکبیر گفتند و ایشان را تصدیق نمودند آن جا بود که ملک سعود ناچار شد اجازه دهد تا حجاج به آثار رسول خدا تبرک جویند ولی آن کس که پس از ملک سعود به روی کار آمد به قانون گذشته بازگشت و دستور منع را صادر نمود.** ر. ک: مردان علم در میدان عمل 4 / 221 220 به نقل از: آن گاه هدایت شدم / 99.***

حکایت 406 : فرصت های غنیمتی

نقل نموده اند که: مرحوم حضرت آیة الله العظمی بروجردی گاهی به واسطه کثرت مشاغل چند دقیقه ای دیرتر از موعد مقرر به درس حاضر می شدند. یک روز که ایشان دیر تشریف آوردند یکی از علما اعتراض کرده و گفت: وقت طلاب ضایع می شود. آیة الله بروجردی فرمودند: چرا شما وقت خود را تلف می کنی من این دوازده جزء قرآن را که الان حفظ هستم از همین وقت ها استفاده کرده ام شما هم بی کار ننشینید این چند دقیقه ای که من دیر رسیدم مشغول حفظ قرآن باشید.** ر. ک: مردان علم در میدان عمل 1، 213.***
قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند - بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم
حافظ))