هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 401: آیات و افتخارات!

برخی از حکما گفته اند: مردم به شش چیز افتخار و مباهات می کنند:
1 ریاست و پادشاهی 2 قوت و توانایی 3 جمال و زیبارویی 4 نژاد و خویشاوندی 5 ثروت و دارایی 6 فصاحت و سخنوری.
به کسی که به ریاست و پادشاهی خویش افتخار می کند بگو: لِمَن المُلکَ الیَوم لِلّهِ الواحِدِ القَهَّارِ.** غافر / 16، ترجمه: حکومت امروز برای کیست؟ برای خداوند یکتای قهار است.***
به کسی که به قوت و توانایی خویش افتخار می کند، بگو: عَلَیها مَلآئِکَة غِلَاظ شِداد.** تحریم / 6، ترجمه: فرشتگانی که بر آن (آتش) گمارده شده اند خشن و سختگیرند.***
به کسی که به جمال و زیبارویی خویش افتخار می کند، بگو: یَومَ تَبیَضُّ وُجوُه وَ تَسوَدُّ وُجُوه.** آل عمران / 106، ترجمه: روزی که چهره هایی سفید و چهره هایی سیاه می گردد.***
به کسی که به نژاد و خویشاوندان خویش افتخار می کند، بگو: فاءِذَا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلا اَنسابَ بَینَهم یَومَئِذٍ .** مؤمنون / 101: ترجمه: هنگامی که در صور دمیده شود هیچ یک از پیوندهای خویشاوندی میان آن ها در آن روز نخواهد بود.***
به کسی که به ثروت و دارایی خویش افتخار می کند، بگو: یَومَ لا یَنفَعُ مال وَ لا بَنُونَ** شعراء / 88، ترجمه: در آن روز که مال و فرزندان سودی نمی بخشد.***
به کسی که به فصاحت و سخنوری خویش افتخار می کند بگو: اَلیَومَ نَختِمُ عَلی اَفوَاهِهِم.** یس / 65، ترجمه: امروز بر دهانهایشان مهر می نهیم. ر. ک: زهر الربیع / 434.***

حکایت 402 : راه شما چیست؟

شمس الدین احمد افلاکی در کتاب مناقب العارفین می نویسد: منقول است که قاضی عز الدین قونیه و قاضی عز الدین آماسیه و قاضی عز الدین سیوان رَحمهُم الله تعالی که هر سه از کبار ( بزرگان) عصر خود بودند. روزی از حضرت مولانا ( جلال الدین رومی) پرسیدند که راه شما چیست؟ فرمود: که: قَل هذِه سَبیلی اَدعُو اِلَی اللهِ عَلی بَصیرَة اَنَا وَ مَنِ اتَّبَعنی.** یوسف / 108، ترجمه: بگو این راه من است، من و پیروانم با بصیرت کامل همه مردم را به سوی خدا دعوت می کنیم.*** سر نهاده، هر سه مرید شدند.** ر. ک: مناقب العارفین 1 / 105 104.***

حکایت 403 : نواده ابولهب و نواده عمرو عاص!

آورده اند که: مردی از نوادگان ابولهب به قصد فخرفروشی و هم چشمی، مردی از خاندان عمرو عاص ( عمرو بن عاص بن وائل) را مخاطب قرار داد و گفت: جد شما ( عاص بن وائل) همان کسی است که خداوند او را در قرآن کریم ابتر ( مقطوع النسل) نامیده است.** آن چه که می فرماید: اءنَّ شَانِئَکَ هُوَ الاَبتَرُ کوثر / 3، ترجمه: (و بدان) دشمن تو ( عاص بن وائل) قطعا بریده نسل و بی عقب است.***
او نیز در پاسخ گفت:: جد شما ( ابولهب) همان کسی است که خداوند او را در قرآن کریم نفرین نموده است.** آن جا که می فرماید: تَبّت یَدا اَبی لَهَب وَ تَبٍّ مَسَد / 1، ترجمه: بریده باد هر دو دست ابولهب (و مرگ بر او باد).***
نواده ابولهب خطاب به وی گفت: اگر می دانستی که در سوره تبت ( مسد) چه منزلتی برای نوادگان و فرزندان ابولهب بیان شده، هرگز آن چه را که گفتی، بر زبان نمی آوردی، زیرا خدای تعالی نژاد و نسل ابولهب را نژادی حلال زاده و شکل یافته از ازدواج دانسته است بدین دلیل که فرموده: وَامرَأَتُهُ حَمّالَة الحَطَبِ** مسد/ 4، ترجمه: و همسر ابولهب، در حالی که هیزم کش (دوزخ) است.*** و این در حالی است که نوادگان عمروعاص را چنین ندانسته بلکه آنان را حرام زاده و تولد یافته از زنا معرفی نموده است بدین دلیل که فرموده عُتلّ بَعدَذلک زَنیم،** قلم / 13، ترجمه: علاوه بر این ها ( صفات مذمومی که ذکر شد از قبیل: عیبجو، سخن چین، گناهکار و...) کینه توز و پرخور و خشن و بدنام ( حرامزاده و بی اصل و نسب) است.*** و زنیم یعنی: حرامزاده و بی اصل و نسب.** ر. ک: محاضرات الادباء، 1 / 353.***