هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 400 : گورتان را گم کنید!

صاحب بن عباد یکی از کارگزارانش را در مکانی نزدیک به خانه خود حبس کرده بود. یک روز به بام رفت و به اصطلاح سَرَک کشید و او را دید محبوس با صدای بلند این آیه را خواند: فاطَّلَعَ فَرآهُ فی سَوآءِ الجَحیمِ** صافات / 55.*** یعنی: از بالا نگریست و او را در میانه جهنم دید)). صاحب بلافاصله به آیه دیگری که خطاب قهر به دوزخیان است تمثل کرد و گفت: اءحسَؤا فیها وَ لا تُکَلِّمُونِ **مؤمنون/ 108.*** یعنی: در آن (دوزخ) گم شوید و با من سخن مگویید)).** ر. ک: قرآن پژوهی / 772 به نقل از: وفیات الاعیان 1 / 230.***

حکایت 401: آیات و افتخارات!

برخی از حکما گفته اند: مردم به شش چیز افتخار و مباهات می کنند:
1 ریاست و پادشاهی 2 قوت و توانایی 3 جمال و زیبارویی 4 نژاد و خویشاوندی 5 ثروت و دارایی 6 فصاحت و سخنوری.
به کسی که به ریاست و پادشاهی خویش افتخار می کند بگو: لِمَن المُلکَ الیَوم لِلّهِ الواحِدِ القَهَّارِ.** غافر / 16، ترجمه: حکومت امروز برای کیست؟ برای خداوند یکتای قهار است.***
به کسی که به قوت و توانایی خویش افتخار می کند، بگو: عَلَیها مَلآئِکَة غِلَاظ شِداد.** تحریم / 6، ترجمه: فرشتگانی که بر آن (آتش) گمارده شده اند خشن و سختگیرند.***
به کسی که به جمال و زیبارویی خویش افتخار می کند، بگو: یَومَ تَبیَضُّ وُجوُه وَ تَسوَدُّ وُجُوه.** آل عمران / 106، ترجمه: روزی که چهره هایی سفید و چهره هایی سیاه می گردد.***
به کسی که به نژاد و خویشاوندان خویش افتخار می کند، بگو: فاءِذَا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلا اَنسابَ بَینَهم یَومَئِذٍ .** مؤمنون / 101: ترجمه: هنگامی که در صور دمیده شود هیچ یک از پیوندهای خویشاوندی میان آن ها در آن روز نخواهد بود.***
به کسی که به ثروت و دارایی خویش افتخار می کند، بگو: یَومَ لا یَنفَعُ مال وَ لا بَنُونَ** شعراء / 88، ترجمه: در آن روز که مال و فرزندان سودی نمی بخشد.***
به کسی که به فصاحت و سخنوری خویش افتخار می کند بگو: اَلیَومَ نَختِمُ عَلی اَفوَاهِهِم.** یس / 65، ترجمه: امروز بر دهانهایشان مهر می نهیم. ر. ک: زهر الربیع / 434.***

حکایت 402 : راه شما چیست؟

شمس الدین احمد افلاکی در کتاب مناقب العارفین می نویسد: منقول است که قاضی عز الدین قونیه و قاضی عز الدین آماسیه و قاضی عز الدین سیوان رَحمهُم الله تعالی که هر سه از کبار ( بزرگان) عصر خود بودند. روزی از حضرت مولانا ( جلال الدین رومی) پرسیدند که راه شما چیست؟ فرمود: که: قَل هذِه سَبیلی اَدعُو اِلَی اللهِ عَلی بَصیرَة اَنَا وَ مَنِ اتَّبَعنی.** یوسف / 108، ترجمه: بگو این راه من است، من و پیروانم با بصیرت کامل همه مردم را به سوی خدا دعوت می کنیم.*** سر نهاده، هر سه مرید شدند.** ر. ک: مناقب العارفین 1 / 105 104.***