هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 386 : بهای بهشت

اصمعی گوید: در بازار بغداد به در دکانی رسیدم که رو به روی کاروان سرایی بود دیدم که زنی صاحب جمال در دکان میوه فروشی نشسته و مرغی چند بریان کرده و پاره ساخته پهلوی میوه ها نهاده و بر بالای دکان، خانه نخاسی**نخاس خانه: جای فروختن برده و نخاس برده فروش را گویند. *** است که کنیزکان صاحب جمال آراسته سر از دریچه ها بیرون کرده اند. من به آن میوه ها و مرغان فربه و کنیزکان اشارت کردم و این آیت بر آن زن خواندم که: وفاکهه مما یتخیرون و لحم طیر مما یشتهون و حور عین کامثال اللؤلؤ المکنون**واقعه/ 23 20، ترجمه: و میوه هایی از هر نوع که انتخاب کنند و گوشت پرنده از هر نوع که مایل باشند و همسرانی از حور العین دارند همچون مروارید در صدف پنهان. *** زن گفت: ای عزیز چرا تمام نخواندی؟ گفتم: تو تمام کن. زن گفت: جزآء بما کانوا یعملون**واقعه/ 24، ترجمه: اینها پاداشی است در برابر اعمالی که انجام می دادند. نکته: ظاهراً منظور آن زن از خواندن آیه مذکور این بود که می خواسته با کنایه به اصمعی بفهماند که رسیدن به نعمت های یاد شده بدون عمل و خرج کردن پول، میسر نیست. *** یعنی این میوه و گوشت مرغ و دختران سیاه چشم که چون در در صدف پنهانند یعنی پاک و صافند جزای کسی است که کردار نیکو کند**ر.ک: لطائف الطوائف/ 337 336. ***.

حکایت 387 : نیش خارجی

انس بن عیاض مدنی (104 200ق) می گوید: جعفر بن محمد صادق (علیه السلام) از قول پدرش از جدش برایم نقل کرد که علی (علیه السلام) روزی با مردم در حال نمازگزاردن بود**ظاهراً آن حضرت در حال خواندن نماز صبح بوده است. *** و قرائت نماز را با صدای بلند می خواند. ابن کواء که پشت سر او بود صدای خویش را بلند کرد و این آیه را خواند: ولقد اوحی الیک والی الذین من قبلک لئن اشرکت لیحبطن عملک و لتکونن من الخاسرین**زمر/ 65. *** یعنی: به تو و همه پیامبران پیشین وحی شده که اگر مشرک شوی تمام اعمالت تباه می شود و از زیانکاران خواهی بود**ظاهراً هدف ابن کوا از خواندن آیه مذکور این بود که به طور کنایه به علی (علیه السلام) در مورد قبول حکمیت در میدان صفین اعتراض کند. نام ابن کوا عبد الله بود و در زمان امیر مؤمنان (علیه السلام) می زیست و از منافقان و دشمنان سرسخت حضرت بود او خود را در صف یاران آن حضرت قرار می داد و کارشکنی می کرد. ***)).
همین که صدای ابن کواء که پشت سر علی (علیه السلام) بود بلند شد آن حضرت به احترام قرآن سکوت فرمود، و چون خواندن ابن کواء تمام شد علی (علیه السلام) به ادامه قرائت خود پرداخت که ابن کواء دوباره شروع به خواندن همان آیه کرد و باز علی (علیه السلام) سکوت فرمود و این کار را چندان تکرار کرد که علی (علیه السلام) این آیه را تلاوت فرمود: فاصبر ان وعدالله حق و لا یستخفنک الذین لا یوقنون**روم/ 60. *** یعنی: اکنون که چنین است صبر پیشه کن که وعده خدا حق است و هرگز کسانی که ایمان ندارند تو را خشمگین نسازند (و از راه منحرف نکنند.)
در این هنگم ابن کواء سکوت کرد و علی (علیه السلام) به ادمه قرائت خویش بازگشت**ر.ک: جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید/ 414 413. جاذبه و دافعه علی (علیه السلام) 145. المحجه البیضآء 2/ 234 233. به نقل از التهذیب 2/ 255، سنن بیهقی 2/ 245. و نیز ر.ک: تفسیر نمونه 7/ 71 به نقل از: تفسیر برهان 2/ 56. ***.
هیهات لا یأتی الزمان بمثله ان الزمان بمثله لبخیل

حکایت 388 : از یک تا یکصدهزار

یکی از ادبا چنین حکایت نموده است: در حضور یکی از امیران بغداد بودم در برابر او طبقی از لوزینه ( شیرینی بادامی) بود دیوانه شیر کلامی بر او وارد شد. از امیر پرسید: در میان این طبق چیست؟ امیر یکی از آنها را پیش وی انداخت. دیوانه، دومی طلب کرد و این آیه را خواند اذا ارسلنا الیهم اثنین**یس 14، ترجمه: هنگامی که دو نفر (از رسولان) را به سوی آنها فرستادیم. *** امیر لوزینه دوم را پیش او انداخت. وی این آیه را خواند فعززنا بثالث**س 14، ترجمه: پس برای تقویت آن دو شخص سومی فرستادیم. *** سومی را نزد او انداخت وی این آیه را خواند فخذ اربعه من الطیر**بقره/ 260، ترجمه: پس، چهار نوع از مرغان را انتخاب کن. *** لوزینه چهارم را به او داد. این آیه را تلاوت کرد ویقولون خمسه**کهف/ 22، ترجمه: و می گویند: پنج نفر بودند)). *** پنجمی را نزد او انداخت وی این آیه را خواند فی سته ایام**اعراف/ 54، یونس/ 3، هود/ 7، فرقان/ 59، سجده/ 4، ق/ 38، حدید/ 4، ترجمه: در شش روز. *** امیر ششمی را به او داد. دیوانه خواند سبع سماوات طباقا**نوح/ 15، ترجمه: هفت آسمان را یکی بالای دیگری آفریده است. *** امیر هفتمی را به او داد. دیوانه این آیه را قرائت نمود تلک عشره کامله**بقره/ 196، ترجمه: این ده روز کامل است. *** امیر دهمین لوزینه را نیز به او داد. دیوانه گفت: احد عشر کوکبا**یوسف/ 4، ترجمه: یازده ستاره. *** امیر یازدهمین لوزینه را به وی داد. دیوانه این آیه را قرائت نمود: ان عده الشهور عند الله اثنی عشر شهرا**توبه/ 36، ترجمه: تعداد ماه های نزد خداود دوازده ماه است. *** امیر دوازدهیمن لوزینه را پیش او انداخت. دیوانه این آیه را خواند ان یکن منکم عشرون**نفال 65، ترجمه: هرگاه بیست نفر از شما باشند. ***امیر هشت عدد لوزینه دیگر نزد او انداخت (بدین ترتیب امیر بیست عدد لوزینه نزد دیوانه انداخت) دیوانه گفت: یغلبوا مأتین**انفال/ 65، ترجمه: بر دویست نفر غلبه می کنند. ***و بدین وسیله دویست عدد لوزینه طلب کرد امیر دستو داد طبق لوزینه را نزد او بگذارند دیوانه گفت: اگر چنین دستوری نداده بودی این آیه را تلاوت می کردم و ارسلناه الی مأه الف او یزیدون**صافات/ 147، ترجمه: و او را به سوی جمعیت یکصدهزار نفری یا بیشترفرستادیم. ***و صدهزار لوزینه یا بیشتر از تو طلب می کردم**ر.ک: کشکول شیخ بهائی 2/ 193 192، در کتاب لطائف الطوائف/ 351 نظیر این حکایت به بنان طفیلی نسبت داده شده است. ***.