هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 384 : خانه های ویران!

گفته اند: وقتی عمرو بن لیث صفار در فصل زمستان، با لشکریانش وارد نیشابور شد به سربازان دستور داد در خانه های مردم سکنی گزینند.
پیرزنی بود صاحب پنج عمارت، سربازان خانه های او را اشغال کردند. زن نزد عمرو آمد و از رفتار سربازان شکایت کرد.
عمرو گفت: تو می گویی لشکر در سرما باشد؟ آیا قرآن بلدی؟ زن گفت: آری. عمرو گفت: خدا در قرآن فرموده است: ان الملوک اذا دخلوا قریه افسدوها وجعلوا اعزه اهلها اذله و کذالک یفعلون**نمل/ 34. *** یعنی: پادشاهان وقتی وارد شهری شوند، آن را تباه سازند. عزیزان آن دیار را خوار کنند و این شیوه آنان است)).
زن پاسخ داد: آری این آیه درست است. گویا امیر این آیه را (از همان سوره) نخوانده است که: فتلک بیوتهم خاویه بما ظلموا ان فی ذالک لآیه لقوم یعلمون**نمل/ 52. ***یعنی: و این خانه های آنهاست که بر اثر ستمکاری، به ویرانه تبدیل شده، به راستی که در این هلاکت، عبرت است برای مردم دانا)). این آیه چنان در عمرو اثر کرد که به لشکرش فرمان داد خانه های مردم را تخلیه کنند و دستور داد تا منادی در شهر فریاد کند که پس از سه ساعت هر سربازی که در شهر یا خانه مردم دیده شود کشته خواهد شد. آنگاه تمامی سپاه در باغی خارج از شهر خیمه زد**ر.ک: مکالمه قرآنی 1/ 50 49 به نقل از: سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن 2/ 42. زهرالربیع/ 375. نمونه هایی از تأثیر و نفوذ قرآن/ 124 122، تاریخ بحیره/ 19. ***.

حکایت 385 : امروز سرزنشی بر شما نیست

علامه سید محمد حسین طباطبائی صاحب تفسیر المیزان می فرماید: حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله و سلم) انس و علاقه شدیدی به قرآن کریم داشتند به طوری که عادت آن حضرت چنین بود که اگر کسی یک آیه از قرآن مجید را در نزدشان می خواند حضرت آیه بعدی را به دنبال آن می خواندند و از طرفی آن حضرت مرکز رحمت و مودت بودند.
روزی یک نفر از افرادی که مهدورالدم بود یعنی به واسطه جنایتی که نموده بود حضرت رسول حکم قتلش را صادر کرده بود به حضرت امیر المؤمنین علی (علیه السلام) متوسل شده و عرض کرد: یا علی! چه کنم تا حضرت رسول مرا عفو کنند؟ امیر المؤمنین (علیه السلام) فرمودند: به خدمت رسول خدا مشرف شو و این آیه را تلاوت کن: تالله لقد اثرک الله علینا و ان کنا لخاطئین**یوسف/ 91، ترجمه: به خدا سوگند خدا تو را بر ما برتری بخشیده و ما خطا کار بودیم)). (این همان جمله ای است که برادران گناهکار حضرت یوسف (علیه السلام) وقتی به حضورش رسیدند و او را شناختند از روی خجلت و شرمندگی با این جمله تقاضای عفو کردند.) ***.
آن مرد چنین کرد و حضرت رسول فوراً و بدون تأمل آیه بعد را قرائت کردند: لا تثریب علیکم الیوم یعفرالله لکم وهو ارحم الراحمین**یوسف 92، ترجمه: امروز ملامت و توبیخی بر شما نیست خداوند شما را می بخشد و او مهربان ترین مهربانان است)). این آیه همان پاسخی است که حضرت یوسف به برادرانش می دهد و با این پاسخ حکم عفو آنان را صادر می کند. *** و این آیه به منزله حکم عفو درباره آن شخص قرار گرفت**ر.ک: مهر تابان/ 84. ***.

حکایت 386 : بهای بهشت

اصمعی گوید: در بازار بغداد به در دکانی رسیدم که رو به روی کاروان سرایی بود دیدم که زنی صاحب جمال در دکان میوه فروشی نشسته و مرغی چند بریان کرده و پاره ساخته پهلوی میوه ها نهاده و بر بالای دکان، خانه نخاسی**نخاس خانه: جای فروختن برده و نخاس برده فروش را گویند. *** است که کنیزکان صاحب جمال آراسته سر از دریچه ها بیرون کرده اند. من به آن میوه ها و مرغان فربه و کنیزکان اشارت کردم و این آیت بر آن زن خواندم که: وفاکهه مما یتخیرون و لحم طیر مما یشتهون و حور عین کامثال اللؤلؤ المکنون**واقعه/ 23 20، ترجمه: و میوه هایی از هر نوع که انتخاب کنند و گوشت پرنده از هر نوع که مایل باشند و همسرانی از حور العین دارند همچون مروارید در صدف پنهان. *** زن گفت: ای عزیز چرا تمام نخواندی؟ گفتم: تو تمام کن. زن گفت: جزآء بما کانوا یعملون**واقعه/ 24، ترجمه: اینها پاداشی است در برابر اعمالی که انجام می دادند. نکته: ظاهراً منظور آن زن از خواندن آیه مذکور این بود که می خواسته با کنایه به اصمعی بفهماند که رسیدن به نعمت های یاد شده بدون عمل و خرج کردن پول، میسر نیست. *** یعنی این میوه و گوشت مرغ و دختران سیاه چشم که چون در در صدف پنهانند یعنی پاک و صافند جزای کسی است که کردار نیکو کند**ر.ک: لطائف الطوائف/ 337 336. ***.