هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 382 : پاسخهایی که حجاج را کلافه کرد!

آورده اند که: وقتی سعید بن جبیر را دستگیر نموده و به نزد حجاج بردند، با لحنی توهین آمیز و همراه با تهدید با او روبه رو شد و سپس از سعید سؤال کرد:
نظر تو درباره محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) چیست؟
جواب داد: او پیامبر رحمت بود.
- حجاج: نظر تو درباره ابوبکر و عمر چیست، آیا در بهشتند یا دوزخ؟
- سعید: اگر در بهشت و جهنم وارد شده بودم، می دانستم چه کسانی در بهشت و چه کسانی در جهنم قرار دارند!
- حجاج: نظر تو درباره خلفا چیست؟
- سعید: لست علیهم بوکیل**برگرفته از آیه شریفه 66 سوره مبارکه انعام قل لست علیکم بوکیل یعنی: بگو که من وکیل شما نیستم. *** یعنی: من وکیل آنها نیستم!
- حجاج: کدامیک از آنها ( خلفا) در نزد تو محبوب ترند؟
- سعید: هر کدام که بیشتر مورد رضای خدای خود هستند!
- حجاج: کدامیک بیشر مورد رضای خدای خود هستند؟
- سعید: خدا می داند، یعلم سرهم و نجواهم**توبه/ 78. *** یعنی: خداوند اسرار و سخنان در گوشی آنها را می داند.
- حجاج: نمی خواهی به من راست بگویی؟
- سعید: دوست نارم به تو دروغ بگویم!
گفتگوی حجاج و سعید ادامه یافت تا دستور قتل او را صادر کرد، وقتی که می خواست او را به شهادت برساند سؤال کرد: نظر تو درباره من چیست؟
- سعید: قاسط عادل!
اطرافیان گفتند: چه جمله خوبی به زبان آورد و گمان بردند که حجاج را به قسط و عدل توصیف نمود. اما حجاج گفت: ای انسانهای جاهل! او مرا ظالم و مشرک نامید و (سپس حجاج به عنوان شاهد) این دو آیه را برای آنها قرائت کرد: و اما القاسطون فکانوا لجهنم حطبا**جن/ 15. درباره واژه قاسط در این آیه ر.ک: پاورقی سوم حکایت 128. *** یعنی: و اما ظالمان آتشگیره و هیزم دوزخند. ثم الذین کفروا بربهم یعدلون**انعام/ 1. *** یعنی: اما کافران برای پروردگار خود، شریک و شبیه قرار می دهند.
سعید به هنگام شهادت به طرف قبله قرار گرفت و این آیه را قرائت کرد: و جهت وجهی للذی فطر السموات و الارض حنیفا مسلما و ما انا من المشرکین**انعام/ 79. *** یعنی: من روی خود را به سوی کسی کردم که آسمانها و زمین را آفریده، من در ایمان خود خالصم و از مشرکان نیستم!
حجاج دستور داد: او را از قبله برگردانید.
سعید این آیه را قرائت کرد: اینما تولوا فثم وجه الله**بقره/ 115. *** یعنی: به هر سو روکنید به سوی خدا رو آورده اید و خدا آنجاست!
حجاج گفت: او را به رو بیندازید.
سعید این آیه را قرائت کرد: منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها نخرجکم تاره اخری**طه/ 55. *** یعنی: ما شما را از آن ( زمین و خاک) آفریدیم و در آن باز می گردانیم و بار دیگر (در قیامت) شما را از آن بیرون می آوریم!
سعید گفت: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و ان محمداً عبده و رسوله.
سپس حجاج را نفرین کرد و گفت: پروردگارا! بعد از من او را بر هیچ کس مسلط مفرما!
وقتی سر سعید را از بدنش جداکردند در لحظات اولیه به شعار مقدس لا اله الا الله، محمد رسول الله زبان می گشود.
گویند: حجاج پس از شهادت سعید، بیش از پانزده شب، به حیات منحوس خود ادامه نداد**ر.ک: قصه های قرآن/ 153 150 به نقل از: روضات الجنات لفظ سعید)). ***.
دوران بقا چو باد صحرا بگذشت - تلخی و خوشی و زشت و زیبا بگذشت
پنداشت ستمگر که جفا برما کرد - در گردن او بماند و برما بگذشت
سعدی

حکایت 383 : تلاوت پیش از وحی

در یکی از یام عید دیوانه ای این آیه را قرائت می کرد و می گفت: یا ایها الناس انی رسول الله الیکم**اعراف/ 158. *** یعنی: ای مردم من فرستاده خدایم به سوی شما.
بهلول وقتی این را شنید سیلی محکمی به صورت آن دیوانه زد و گفت: لا تعجل بالقرآن من قبل ان یقضی الیک وحیه**طه/ 114. *** یعنی: شتاب مکن به تلاوت قرآن، پیش از آنکه به تو وحی برسد**ر.ک: مکالمه قرآنی 1/ 29، ترجمه روضات الجنات 2/ 378. محاضرات الادبآء 4/ 720. ***.

حکایت 384 : خانه های ویران!

گفته اند: وقتی عمرو بن لیث صفار در فصل زمستان، با لشکریانش وارد نیشابور شد به سربازان دستور داد در خانه های مردم سکنی گزینند.
پیرزنی بود صاحب پنج عمارت، سربازان خانه های او را اشغال کردند. زن نزد عمرو آمد و از رفتار سربازان شکایت کرد.
عمرو گفت: تو می گویی لشکر در سرما باشد؟ آیا قرآن بلدی؟ زن گفت: آری. عمرو گفت: خدا در قرآن فرموده است: ان الملوک اذا دخلوا قریه افسدوها وجعلوا اعزه اهلها اذله و کذالک یفعلون**نمل/ 34. *** یعنی: پادشاهان وقتی وارد شهری شوند، آن را تباه سازند. عزیزان آن دیار را خوار کنند و این شیوه آنان است)).
زن پاسخ داد: آری این آیه درست است. گویا امیر این آیه را (از همان سوره) نخوانده است که: فتلک بیوتهم خاویه بما ظلموا ان فی ذالک لآیه لقوم یعلمون**نمل/ 52. ***یعنی: و این خانه های آنهاست که بر اثر ستمکاری، به ویرانه تبدیل شده، به راستی که در این هلاکت، عبرت است برای مردم دانا)). این آیه چنان در عمرو اثر کرد که به لشکرش فرمان داد خانه های مردم را تخلیه کنند و دستور داد تا منادی در شهر فریاد کند که پس از سه ساعت هر سربازی که در شهر یا خانه مردم دیده شود کشته خواهد شد. آنگاه تمامی سپاه در باغی خارج از شهر خیمه زد**ر.ک: مکالمه قرآنی 1/ 50 49 به نقل از: سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن 2/ 42. زهرالربیع/ 375. نمونه هایی از تأثیر و نفوذ قرآن/ 124 122، تاریخ بحیره/ 19. ***.