هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 380 : مکالمه قرآنی فضه

ابوالقاسم قشیری در کتاب خویش از بعضی نقل می کند که:
فضه (کنیز و خادمه حضرت زهرا (علیها السلام در بیابانی از کاروان حج، عقب افتاد و تنها در بیابان سرگردان شد. شخصی به نام عبد الله مبارک که از کاروان عقب مانده بود می گوید: بانویی را در بیابان تنها دیدم، من سوار برشتر بودم و نزد او رفتم و هر چه پرسیدم با آیه قرآن به من جواب داد، به او گفتم: تو کیستی؟ زن گفت: وقل سلام فسوف یعلمون**زخرف/ 89. *** یعنی: بگو سلام بر شما، به زودی خواهند دانست)).
عبد الله: بر او سلام کردم و گفتم: تو در اینجا چه می کنی؟
- زن: و من یهدالله فما له من مضل**زمر/ 37. *** یعنی: هر کس را خدا هدایت کند هیچ گمراه کننده ای نخواهد داشت)). فهمیدم که راه گم کرده است.
- عبد الله: آیا از جن هستی یا از انس؟
- زن: یا بنی آدم خذوا زینتکم**اعراف/ 31. *** یعنی: ای فرزندان آدم، زینت خود را بردارید)). فهمیدم که از انس است.
- عبد الله: از کجا می آیی؟
- زن ینادون من مکان بعید**فصلت/ 44. *** یعنی: آنها از مکان دور، صدازده می شوند)). فهمیدم که از راه دور می آید.
- عبد الله: کجا می روی؟
- زن: ولله علی الناس حج البیت**آل عمران/ 97. *** یعنی: خداوند بر مردم مستطیع، حج را واجب کره است)). فهمیدم که عازم مکه است.
- عبد الله: چه وقت از کاروان جدا شدی؟
- زن: ولقد خلقنا السموات و الارض و ما بینهما فی سته ایام**ق/ 38 درباره مشابه این آیه ر.ک: اعراف/ 54، یونس/ 3، هود/ 7، فرقان/ 59، سجده/ 4، حدید/ 4. *** یعنی: ما آسمانها و زمین و آنچه را در میان آنهاست، در شش روز آفریدیم))، فهمیدم شش روز است که از کاروان جدا شده است.
- عبد الله: آیا به غذا میل داری؟
- زن: و ما جعلنا هم جسداً لا یأکلون الطعام**انبیاء/ 8. *** یعنی: ما آنها را پیکرهایی که غذا نخورند قرار ندادیم)). فهمیدم که به غذا میل دارد.
- عبد الله: شتاب کن و تندتر بیا.
- زن: لا یکلف الله نفسا الا وسعها**بقره/ 286. درباره مشابه این آیه ر.ک: انعام/ 152، اعراف/ 42، مؤمنون/ 62، طلاق/ 7، بقره/ 233.*** یعنی: خداوند هیچ کس را جز به اندازه توانائیش تکلیف نمی کند)). فهمیدم که خسته شده و قدرت راه رفتن ندارد.
- عبد الله: بر شتر در ردیف من سوار شو.
- زن: لو کان فیهما آلهه الا الله لفسدتا**انبیاء/ 22. *** یعنی: اگر در زمین و آسمان خدایانی جز خدای یکتا باشد، به هم می خورند)). فهمیدم که از سوارشدن به پشت سر من، حیا می کند.
- عبد الله می گوید: پیاده شدم و او را تنها سورا بر شتر کردم وقتی سوار برشتر شد گفت: سبحان الذی سخر لنا هذا**زخرف/ 13. *** یعنی: پاک و منزه است خدایی که این را مسخر و رام ما گردانید)).
وقتی که به کاروان رسیدیم به او گفتم: آیا از بستگان تو کسی در میان کاروان هست؟ زن این آیات را خواند: یا داوود انا جعلناک خلیفه فی الارض**ص/ 26. *** یعنی: ای داوود ما تو را نماینده خود در زمین قرار دادیم)).
و ما محمد الا رسول**آل عمران/ 144. *** یعنی: و نیست محمد (صلی الله علیه وآله) جز رسول)).
یا یحیی خذ الکتاب بقوه**مریم/ 12. *** یعنی: ای یحیی، کتاب را با قوت بگیر)).
یا موسی انی انا الله**قصص/ 30. *** یعنی: ای موسی، همانا منم خداوند)).
دریافتم که افرادی به نام های داوود))، محمد))، یحیی و موسی))، داخل کاروان هستند و با او خویشاوندی دارند، آنها را با نام صدا زدم، ناگهان چهار نفر جوان به سوی آن زن آمدند به او گفتم: این افراد با تو چه نسبتی دارند؟
زن گفت: المال و البنون زینه الحیاه الدنیا**کهف/ 46. *** یعنی: مال و فرزندان زینت زندگانی دنیا هستند)). فهمیدم که آنها فرزندان او هستند.
وقتی که آنها نزد زن آمدند زن گفت: یا ابت استأجره ان خیر من استأجرت القوی الامین**قصص/ 26. *** یعنی: پدرم، او را استخدام کن چرا که بهترین کسی را که استخدام می توانی کرد، آن کسی است که نیرومند و امین است)).
فهمیدم که به آنها می گوید مزدی به من بدهند. آنها مقداری پول به عنوان پاداش به من دادند.
زن گفت: و الله یضاعف لمن یشآء**بقره/ 261. *** یعنی: خداوند آن پاداش را برای هر کس که بخواهد چند برابر می کند)). فهمیدم به آنها می گوید زیادتر بدهید. آنها بر پاداش من افزودند، از آنان پرسیدم: این زن کیست؟
گفتن: این زن مادر ما فضه است که کنیز حضرت زهرا (علیها السلام) بود و بیست سال است که به غیر از قرآن سخنی نگفته است**ر.ک: مکالمه قرآنی 1/ 19 16 به نقل از: بحار الأنوار 43/ 87 86. اعلام النسآء المؤمنات/ 597 596.***!
در این سرای کهن خوی کن بخوش سخنی - که بهتر از سخن خوب یادگاری نیست

حکایت 381 : درخواست یک زندانی

روزی یک زندانی به زندانبان نوشت: ادعوا ربکم یخفف عنا یوماً من العذاب**غافر/ 49. *** یعنی: از پرودگارتان بخواهید تا یک روز از عذاب ما بکاهد)).
زندانبان در پاسخ او نوشت: ما للظالمین من حمیم و لا شفیع یطاع**غافر/ 18. *** یعنی: ستمکاران را در آن روز، نه خویشاوندی باشد و نه شفیعی که سخنش را بشنوند**ر.ک: مکالمه قرآنی 1/ 30 به نقل از: الاقتباس 2/ 47. ***)).

حکایت 382 : پاسخهایی که حجاج را کلافه کرد!

آورده اند که: وقتی سعید بن جبیر را دستگیر نموده و به نزد حجاج بردند، با لحنی توهین آمیز و همراه با تهدید با او روبه رو شد و سپس از سعید سؤال کرد:
نظر تو درباره محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) چیست؟
جواب داد: او پیامبر رحمت بود.
- حجاج: نظر تو درباره ابوبکر و عمر چیست، آیا در بهشتند یا دوزخ؟
- سعید: اگر در بهشت و جهنم وارد شده بودم، می دانستم چه کسانی در بهشت و چه کسانی در جهنم قرار دارند!
- حجاج: نظر تو درباره خلفا چیست؟
- سعید: لست علیهم بوکیل**برگرفته از آیه شریفه 66 سوره مبارکه انعام قل لست علیکم بوکیل یعنی: بگو که من وکیل شما نیستم. *** یعنی: من وکیل آنها نیستم!
- حجاج: کدامیک از آنها ( خلفا) در نزد تو محبوب ترند؟
- سعید: هر کدام که بیشتر مورد رضای خدای خود هستند!
- حجاج: کدامیک بیشر مورد رضای خدای خود هستند؟
- سعید: خدا می داند، یعلم سرهم و نجواهم**توبه/ 78. *** یعنی: خداوند اسرار و سخنان در گوشی آنها را می داند.
- حجاج: نمی خواهی به من راست بگویی؟
- سعید: دوست نارم به تو دروغ بگویم!
گفتگوی حجاج و سعید ادامه یافت تا دستور قتل او را صادر کرد، وقتی که می خواست او را به شهادت برساند سؤال کرد: نظر تو درباره من چیست؟
- سعید: قاسط عادل!
اطرافیان گفتند: چه جمله خوبی به زبان آورد و گمان بردند که حجاج را به قسط و عدل توصیف نمود. اما حجاج گفت: ای انسانهای جاهل! او مرا ظالم و مشرک نامید و (سپس حجاج به عنوان شاهد) این دو آیه را برای آنها قرائت کرد: و اما القاسطون فکانوا لجهنم حطبا**جن/ 15. درباره واژه قاسط در این آیه ر.ک: پاورقی سوم حکایت 128. *** یعنی: و اما ظالمان آتشگیره و هیزم دوزخند. ثم الذین کفروا بربهم یعدلون**انعام/ 1. *** یعنی: اما کافران برای پروردگار خود، شریک و شبیه قرار می دهند.
سعید به هنگام شهادت به طرف قبله قرار گرفت و این آیه را قرائت کرد: و جهت وجهی للذی فطر السموات و الارض حنیفا مسلما و ما انا من المشرکین**انعام/ 79. *** یعنی: من روی خود را به سوی کسی کردم که آسمانها و زمین را آفریده، من در ایمان خود خالصم و از مشرکان نیستم!
حجاج دستور داد: او را از قبله برگردانید.
سعید این آیه را قرائت کرد: اینما تولوا فثم وجه الله**بقره/ 115. *** یعنی: به هر سو روکنید به سوی خدا رو آورده اید و خدا آنجاست!
حجاج گفت: او را به رو بیندازید.
سعید این آیه را قرائت کرد: منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها نخرجکم تاره اخری**طه/ 55. *** یعنی: ما شما را از آن ( زمین و خاک) آفریدیم و در آن باز می گردانیم و بار دیگر (در قیامت) شما را از آن بیرون می آوریم!
سعید گفت: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و ان محمداً عبده و رسوله.
سپس حجاج را نفرین کرد و گفت: پروردگارا! بعد از من او را بر هیچ کس مسلط مفرما!
وقتی سر سعید را از بدنش جداکردند در لحظات اولیه به شعار مقدس لا اله الا الله، محمد رسول الله زبان می گشود.
گویند: حجاج پس از شهادت سعید، بیش از پانزده شب، به حیات منحوس خود ادامه نداد**ر.ک: قصه های قرآن/ 153 150 به نقل از: روضات الجنات لفظ سعید)). ***.
دوران بقا چو باد صحرا بگذشت - تلخی و خوشی و زشت و زیبا بگذشت
پنداشت ستمگر که جفا برما کرد - در گردن او بماند و برما بگذشت
سعدی