هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 379 : میوه های قرآنی

حضرت حجه الاسلام و المسلمین سید محمد مهدی طباطبایی**پدر بزرگوار سید محمد حسین طباطبائی (علم الهدی.) ***چنین حکایت نموده اند: قرآن کریم پایه و اساس علوم اسلامی است و لذا محمد حسین ابتدا کل قرآن کریم را حفظ نمود و سپس به یادگیری صرف و نحو عربی پرداخت. بعد از گذشت چند ماه محمد حسین جهت فراگیری زبان عربی وارد دانشکده زبان شد. جالب اینکه کتاب درسی محمد حسین همان کتاب دانشجویان بود و بحمد الله او تمامی مطالب آن را می فهمید و درک می کرد. به یاد دارم که یکی از درس های مقدماتی آشنایی با اسامی میوه ها بود و روی میز استاد انواع پلاستیکی میوه ها وجود داشت. استاد اسامی یک یک میوه ها را ذکر می نمود و محمد حسین کلمه مترادف آن یا آیه مربوط به آن را از قرآن قرائت می کرد. استاد گفت: هذا خیار. سید محمد حسین گفت: هذا قثآء**برگرفته از آیه 61 سوره مبارکه بقره. *** استاد گفت: هذا موز. سید محمد حسین گفت: هذا طلح منضود**برگرفته از آیه 29 سوره مبارکه واقعه. *** استاد گفت: هذا رمان. سید محمد حسین خواند فیهما فاکهه و نخل و رمان**الرحمن/ 68، ترجمه: در آنها میوه های فراوان و درخت خرما و انا است.***. و همین طور سید محمد حسین برای هر میوه، آیه ای از قرآن را تلاوت می نمود که باعث خوشحالی فراوان استاد شد**ر.ک: خاطرات قرآنی/ 40 39. ***.

حکایت 380 : مکالمه قرآنی فضه

ابوالقاسم قشیری در کتاب خویش از بعضی نقل می کند که:
فضه (کنیز و خادمه حضرت زهرا (علیها السلام در بیابانی از کاروان حج، عقب افتاد و تنها در بیابان سرگردان شد. شخصی به نام عبد الله مبارک که از کاروان عقب مانده بود می گوید: بانویی را در بیابان تنها دیدم، من سوار برشتر بودم و نزد او رفتم و هر چه پرسیدم با آیه قرآن به من جواب داد، به او گفتم: تو کیستی؟ زن گفت: وقل سلام فسوف یعلمون**زخرف/ 89. *** یعنی: بگو سلام بر شما، به زودی خواهند دانست)).
عبد الله: بر او سلام کردم و گفتم: تو در اینجا چه می کنی؟
- زن: و من یهدالله فما له من مضل**زمر/ 37. *** یعنی: هر کس را خدا هدایت کند هیچ گمراه کننده ای نخواهد داشت)). فهمیدم که راه گم کرده است.
- عبد الله: آیا از جن هستی یا از انس؟
- زن: یا بنی آدم خذوا زینتکم**اعراف/ 31. *** یعنی: ای فرزندان آدم، زینت خود را بردارید)). فهمیدم که از انس است.
- عبد الله: از کجا می آیی؟
- زن ینادون من مکان بعید**فصلت/ 44. *** یعنی: آنها از مکان دور، صدازده می شوند)). فهمیدم که از راه دور می آید.
- عبد الله: کجا می روی؟
- زن: ولله علی الناس حج البیت**آل عمران/ 97. *** یعنی: خداوند بر مردم مستطیع، حج را واجب کره است)). فهمیدم که عازم مکه است.
- عبد الله: چه وقت از کاروان جدا شدی؟
- زن: ولقد خلقنا السموات و الارض و ما بینهما فی سته ایام**ق/ 38 درباره مشابه این آیه ر.ک: اعراف/ 54، یونس/ 3، هود/ 7، فرقان/ 59، سجده/ 4، حدید/ 4. *** یعنی: ما آسمانها و زمین و آنچه را در میان آنهاست، در شش روز آفریدیم))، فهمیدم شش روز است که از کاروان جدا شده است.
- عبد الله: آیا به غذا میل داری؟
- زن: و ما جعلنا هم جسداً لا یأکلون الطعام**انبیاء/ 8. *** یعنی: ما آنها را پیکرهایی که غذا نخورند قرار ندادیم)). فهمیدم که به غذا میل دارد.
- عبد الله: شتاب کن و تندتر بیا.
- زن: لا یکلف الله نفسا الا وسعها**بقره/ 286. درباره مشابه این آیه ر.ک: انعام/ 152، اعراف/ 42، مؤمنون/ 62، طلاق/ 7، بقره/ 233.*** یعنی: خداوند هیچ کس را جز به اندازه توانائیش تکلیف نمی کند)). فهمیدم که خسته شده و قدرت راه رفتن ندارد.
- عبد الله: بر شتر در ردیف من سوار شو.
- زن: لو کان فیهما آلهه الا الله لفسدتا**انبیاء/ 22. *** یعنی: اگر در زمین و آسمان خدایانی جز خدای یکتا باشد، به هم می خورند)). فهمیدم که از سوارشدن به پشت سر من، حیا می کند.
- عبد الله می گوید: پیاده شدم و او را تنها سورا بر شتر کردم وقتی سوار برشتر شد گفت: سبحان الذی سخر لنا هذا**زخرف/ 13. *** یعنی: پاک و منزه است خدایی که این را مسخر و رام ما گردانید)).
وقتی که به کاروان رسیدیم به او گفتم: آیا از بستگان تو کسی در میان کاروان هست؟ زن این آیات را خواند: یا داوود انا جعلناک خلیفه فی الارض**ص/ 26. *** یعنی: ای داوود ما تو را نماینده خود در زمین قرار دادیم)).
و ما محمد الا رسول**آل عمران/ 144. *** یعنی: و نیست محمد (صلی الله علیه وآله) جز رسول)).
یا یحیی خذ الکتاب بقوه**مریم/ 12. *** یعنی: ای یحیی، کتاب را با قوت بگیر)).
یا موسی انی انا الله**قصص/ 30. *** یعنی: ای موسی، همانا منم خداوند)).
دریافتم که افرادی به نام های داوود))، محمد))، یحیی و موسی))، داخل کاروان هستند و با او خویشاوندی دارند، آنها را با نام صدا زدم، ناگهان چهار نفر جوان به سوی آن زن آمدند به او گفتم: این افراد با تو چه نسبتی دارند؟
زن گفت: المال و البنون زینه الحیاه الدنیا**کهف/ 46. *** یعنی: مال و فرزندان زینت زندگانی دنیا هستند)). فهمیدم که آنها فرزندان او هستند.
وقتی که آنها نزد زن آمدند زن گفت: یا ابت استأجره ان خیر من استأجرت القوی الامین**قصص/ 26. *** یعنی: پدرم، او را استخدام کن چرا که بهترین کسی را که استخدام می توانی کرد، آن کسی است که نیرومند و امین است)).
فهمیدم که به آنها می گوید مزدی به من بدهند. آنها مقداری پول به عنوان پاداش به من دادند.
زن گفت: و الله یضاعف لمن یشآء**بقره/ 261. *** یعنی: خداوند آن پاداش را برای هر کس که بخواهد چند برابر می کند)). فهمیدم به آنها می گوید زیادتر بدهید. آنها بر پاداش من افزودند، از آنان پرسیدم: این زن کیست؟
گفتن: این زن مادر ما فضه است که کنیز حضرت زهرا (علیها السلام) بود و بیست سال است که به غیر از قرآن سخنی نگفته است**ر.ک: مکالمه قرآنی 1/ 19 16 به نقل از: بحار الأنوار 43/ 87 86. اعلام النسآء المؤمنات/ 597 596.***!
در این سرای کهن خوی کن بخوش سخنی - که بهتر از سخن خوب یادگاری نیست

حکایت 381 : درخواست یک زندانی

روزی یک زندانی به زندانبان نوشت: ادعوا ربکم یخفف عنا یوماً من العذاب**غافر/ 49. *** یعنی: از پرودگارتان بخواهید تا یک روز از عذاب ما بکاهد)).
زندانبان در پاسخ او نوشت: ما للظالمین من حمیم و لا شفیع یطاع**غافر/ 18. *** یعنی: ستمکاران را در آن روز، نه خویشاوندی باشد و نه شفیعی که سخنش را بشنوند**ر.ک: مکالمه قرآنی 1/ 30 به نقل از: الاقتباس 2/ 47. ***)).