هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 378 : پاسخ احنف به استدلال معاویه

روزی معاویه به هنگام ایراد خطبه خطاب به حاضران گفت: خداوند متعال می فرماید: و ان من شی ء الا عندنا خزآئنه و ما ننزله الا بقدر معلوم**حجر/ 21. *** یعنی: و خزاین همه چیز تنها نزد ماست ولی ما جز به اندازه معین آن را نازل نمی کنیم)). پس چرا شما مرا ملامت و سرزنش می کنید؟
احنف بن قیس (متوفای 72 ق) در جواب معاویه گفت: ما تو را بر آنچه در خزاین خداوند است سرزنش نمی کنیم لکن سرزنش ما بدین جهت است که آنچه را که خداوند از خزاین خویش بر تو نازل نموده آن را در خزاین خود قرار داده ای و بین ما و آن فاصله انداخته ای! معاویه ساکت شده و پاسخی نداشت**ر.ک: زهر الربیع/ 50، لطائف الطوائف/ 173. ربیع الابرار 1/ 683. محاضرات الادبآء 2/ 605. ***.
اذا اعطاک قصر حین یعطی وان لم یعط قال ابی القضآء
یبخل ربه سفها وجهلا و یعذر نفسه فیما یشآء

حکایت 379 : میوه های قرآنی

حضرت حجه الاسلام و المسلمین سید محمد مهدی طباطبایی**پدر بزرگوار سید محمد حسین طباطبائی (علم الهدی.) ***چنین حکایت نموده اند: قرآن کریم پایه و اساس علوم اسلامی است و لذا محمد حسین ابتدا کل قرآن کریم را حفظ نمود و سپس به یادگیری صرف و نحو عربی پرداخت. بعد از گذشت چند ماه محمد حسین جهت فراگیری زبان عربی وارد دانشکده زبان شد. جالب اینکه کتاب درسی محمد حسین همان کتاب دانشجویان بود و بحمد الله او تمامی مطالب آن را می فهمید و درک می کرد. به یاد دارم که یکی از درس های مقدماتی آشنایی با اسامی میوه ها بود و روی میز استاد انواع پلاستیکی میوه ها وجود داشت. استاد اسامی یک یک میوه ها را ذکر می نمود و محمد حسین کلمه مترادف آن یا آیه مربوط به آن را از قرآن قرائت می کرد. استاد گفت: هذا خیار. سید محمد حسین گفت: هذا قثآء**برگرفته از آیه 61 سوره مبارکه بقره. *** استاد گفت: هذا موز. سید محمد حسین گفت: هذا طلح منضود**برگرفته از آیه 29 سوره مبارکه واقعه. *** استاد گفت: هذا رمان. سید محمد حسین خواند فیهما فاکهه و نخل و رمان**الرحمن/ 68، ترجمه: در آنها میوه های فراوان و درخت خرما و انا است.***. و همین طور سید محمد حسین برای هر میوه، آیه ای از قرآن را تلاوت می نمود که باعث خوشحالی فراوان استاد شد**ر.ک: خاطرات قرآنی/ 40 39. ***.

حکایت 380 : مکالمه قرآنی فضه

ابوالقاسم قشیری در کتاب خویش از بعضی نقل می کند که:
فضه (کنیز و خادمه حضرت زهرا (علیها السلام در بیابانی از کاروان حج، عقب افتاد و تنها در بیابان سرگردان شد. شخصی به نام عبد الله مبارک که از کاروان عقب مانده بود می گوید: بانویی را در بیابان تنها دیدم، من سوار برشتر بودم و نزد او رفتم و هر چه پرسیدم با آیه قرآن به من جواب داد، به او گفتم: تو کیستی؟ زن گفت: وقل سلام فسوف یعلمون**زخرف/ 89. *** یعنی: بگو سلام بر شما، به زودی خواهند دانست)).
عبد الله: بر او سلام کردم و گفتم: تو در اینجا چه می کنی؟
- زن: و من یهدالله فما له من مضل**زمر/ 37. *** یعنی: هر کس را خدا هدایت کند هیچ گمراه کننده ای نخواهد داشت)). فهمیدم که راه گم کرده است.
- عبد الله: آیا از جن هستی یا از انس؟
- زن: یا بنی آدم خذوا زینتکم**اعراف/ 31. *** یعنی: ای فرزندان آدم، زینت خود را بردارید)). فهمیدم که از انس است.
- عبد الله: از کجا می آیی؟
- زن ینادون من مکان بعید**فصلت/ 44. *** یعنی: آنها از مکان دور، صدازده می شوند)). فهمیدم که از راه دور می آید.
- عبد الله: کجا می روی؟
- زن: ولله علی الناس حج البیت**آل عمران/ 97. *** یعنی: خداوند بر مردم مستطیع، حج را واجب کره است)). فهمیدم که عازم مکه است.
- عبد الله: چه وقت از کاروان جدا شدی؟
- زن: ولقد خلقنا السموات و الارض و ما بینهما فی سته ایام**ق/ 38 درباره مشابه این آیه ر.ک: اعراف/ 54، یونس/ 3، هود/ 7، فرقان/ 59، سجده/ 4، حدید/ 4. *** یعنی: ما آسمانها و زمین و آنچه را در میان آنهاست، در شش روز آفریدیم))، فهمیدم شش روز است که از کاروان جدا شده است.
- عبد الله: آیا به غذا میل داری؟
- زن: و ما جعلنا هم جسداً لا یأکلون الطعام**انبیاء/ 8. *** یعنی: ما آنها را پیکرهایی که غذا نخورند قرار ندادیم)). فهمیدم که به غذا میل دارد.
- عبد الله: شتاب کن و تندتر بیا.
- زن: لا یکلف الله نفسا الا وسعها**بقره/ 286. درباره مشابه این آیه ر.ک: انعام/ 152، اعراف/ 42، مؤمنون/ 62، طلاق/ 7، بقره/ 233.*** یعنی: خداوند هیچ کس را جز به اندازه توانائیش تکلیف نمی کند)). فهمیدم که خسته شده و قدرت راه رفتن ندارد.
- عبد الله: بر شتر در ردیف من سوار شو.
- زن: لو کان فیهما آلهه الا الله لفسدتا**انبیاء/ 22. *** یعنی: اگر در زمین و آسمان خدایانی جز خدای یکتا باشد، به هم می خورند)). فهمیدم که از سوارشدن به پشت سر من، حیا می کند.
- عبد الله می گوید: پیاده شدم و او را تنها سورا بر شتر کردم وقتی سوار برشتر شد گفت: سبحان الذی سخر لنا هذا**زخرف/ 13. *** یعنی: پاک و منزه است خدایی که این را مسخر و رام ما گردانید)).
وقتی که به کاروان رسیدیم به او گفتم: آیا از بستگان تو کسی در میان کاروان هست؟ زن این آیات را خواند: یا داوود انا جعلناک خلیفه فی الارض**ص/ 26. *** یعنی: ای داوود ما تو را نماینده خود در زمین قرار دادیم)).
و ما محمد الا رسول**آل عمران/ 144. *** یعنی: و نیست محمد (صلی الله علیه وآله) جز رسول)).
یا یحیی خذ الکتاب بقوه**مریم/ 12. *** یعنی: ای یحیی، کتاب را با قوت بگیر)).
یا موسی انی انا الله**قصص/ 30. *** یعنی: ای موسی، همانا منم خداوند)).
دریافتم که افرادی به نام های داوود))، محمد))، یحیی و موسی))، داخل کاروان هستند و با او خویشاوندی دارند، آنها را با نام صدا زدم، ناگهان چهار نفر جوان به سوی آن زن آمدند به او گفتم: این افراد با تو چه نسبتی دارند؟
زن گفت: المال و البنون زینه الحیاه الدنیا**کهف/ 46. *** یعنی: مال و فرزندان زینت زندگانی دنیا هستند)). فهمیدم که آنها فرزندان او هستند.
وقتی که آنها نزد زن آمدند زن گفت: یا ابت استأجره ان خیر من استأجرت القوی الامین**قصص/ 26. *** یعنی: پدرم، او را استخدام کن چرا که بهترین کسی را که استخدام می توانی کرد، آن کسی است که نیرومند و امین است)).
فهمیدم که به آنها می گوید مزدی به من بدهند. آنها مقداری پول به عنوان پاداش به من دادند.
زن گفت: و الله یضاعف لمن یشآء**بقره/ 261. *** یعنی: خداوند آن پاداش را برای هر کس که بخواهد چند برابر می کند)). فهمیدم به آنها می گوید زیادتر بدهید. آنها بر پاداش من افزودند، از آنان پرسیدم: این زن کیست؟
گفتن: این زن مادر ما فضه است که کنیز حضرت زهرا (علیها السلام) بود و بیست سال است که به غیر از قرآن سخنی نگفته است**ر.ک: مکالمه قرآنی 1/ 19 16 به نقل از: بحار الأنوار 43/ 87 86. اعلام النسآء المؤمنات/ 597 596.***!
در این سرای کهن خوی کن بخوش سخنی - که بهتر از سخن خوب یادگاری نیست