هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 376 : دو آیه ای که اسیری را آزاد کرد

عوف بن مالک اشجعی پسری داشت که اسیر مشرکان شده بود. او مخفیانه نامه ای برای پدرش نوشت و اظهار داشت که من در بند هستم و در شدت گرسنگی به سر می برم. در تنگنای سختی قرار دارم ماجرای مرا به اطلاع پیامبر برسان. وقتی نامه پسر به دست عوف رسید، عوف جریان را به پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله و سلم) خبر داد. پیامبر اسلم (صلی الله علیه وآله و سلم) به او فرمود: جواب نامه فرزندت را بنویس و او را به تقوا و توکل به خدا توصیه کن و برای او بنویس که (به جهت رهایی) هر صبح و شام این آیات را بخواند: لقد جائکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمؤمنین رؤف رحیم فان تولوا فقل حسبی الله لا اله الا هو علیه توکلت وهو رب العرش العظیم**توبه/ 129 128، ترجمه: به یقین رسولی از خود شما به سویتان آمد که رنجهای شما بر او سخت است اصرار بر هدایت شما دارد و نسبت به مؤمنان رؤوف و مهربان است. اگر آنها (از حق) روی بگردانند (نگران مباش) بگو خداوند مرا کفایت می کند. هیچ معبودی جز او نیست. بر او توکل کردم و او صاحب عرش بزرگ است)). *** عوف همین مطلب را برای پسرش نوشت. پسر عوف هر صبح و شام دو آیه مذکور را خواند و توکل بر خدا نمود تا اینکه روزی در حالی که نگهبانان غافل بودند، بند را از پای خود گشود و به بیابان گریخت و یک نفر از شترهای کفار را گرفته و بر آن سوار شد و خود را به مدینه رساند. آنگاه به حضور مبارک پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) آمد و جریان خود را نقل کرد**ر.ک: سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن 3/ 171 170، به نقل از: داستان و پندها 1/ 75. الدرالمنثور 6/ 223. ***.

بخش هفتم: مکالمات و پاسخهای قرآنی

و کلم الله موسی تکلیما نساء/ 164.

حکایت 377 : اولین مکالمه قرآنی سید محمد حسین طباطبایی

حضرت حجه الاسلام و المسلمین سید محمد مهدی طباطبایی پدر گرامی محمد حسین طباطبایی می گوید: یکی از ویژگی های سید محمد حسین صحبت کردن با آیات قرآنی است به طوری که می تواند تمام مکالمات روزمره را با آیات قرآنی انجام دهد او در تمامی مصاحبه های مطبوعاتی و رادیو و تلویزیونی خود، پرسش های خبرنگران را فقط با آیات قرآن کریم پاسخ گفته است.
به یاد دارم اولین باری را که او با آیه ای از قرآن سخن گفت، هنگامی بود که به سر سفره نشسته بودیم و برای هر یک از افراد خانواده کاسه ای از ماست قرار داده بودیم من پس از خوردن ماست خود، مقداری از کاسه سید محمد حسین ماست برداشتم. سید محمد حسین به من خطاب کرد و گفت: ولا تعتدوا**بقره/ 190، مآئده/ 87، ترجمه: و از حد تجاوز نکنید. *** روز دیگر مجدداً این کار را تکرار کردم او این آیه را خواند: ان الذین یأکلون اموال الیتامی ظالما انما یأکلون فی بطونهم ناراً**نساء/ 10، ترجمه: کسانی که اموال یتیمان را به ظلم و ستم می خورند (در حقیقت) تنها آتش می خورند))، ر.ک: خاطرات قرآنی/ 42. ***.