هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 371 : آیاتی از قرآن و رهایی از زندان

در روزهای پر تب و تاب انقلاب اسلامی ایران، یکی از مجتهدان و عالمان خراسان را که با انقلاب میانه ای نداشت، به زندان می اندازند. ایشان به علت آشنایی و سابقه رفاقت با یکی از مسؤلان نظام نامه ای به او می نویسد بدین مضمون: قالوا تالله لقد آثرک الله علینا و ان کنا لخاطئین قال لا تثریب علیکم الیوم یغفر الله لکم و هو ارحم الراحمین**یوسف/ 92 91، ترجمه: (برادران یوسف) گفتند: به خدا سوگند خداوند تو را بر ما برتری بخشیده و ما خطا کار بودیم (یوسف) گفت: امروز ملامت و توبیخی برشما نیست خداوند شما را می بخشد و او مهربانترین مهربانان است. *** تأثیر این نامه قرآنی چنان بوده است که دستور آزادی ایشان را صادر می کنند**ر.ک: فصلنامه بینات شماره 10/ 75 به نقل از: محسن معینی. ***.

حکایت 372 : دو ختم قرآن کلید زندان

مرحوم امیر شهیدی نقل می کردند که در زمان رضا شاه مرحوم سید عباس خان آریا وزیر راه وقت مورد غضب شاه واقع شد، شاه دستور داد او را زندانی نموده و ممنوع الملاقات کنند. او از زندان به وسیله یکی از دوستان به من پیغام داد برای حل مشکلش از شیخ حسنعلی اصفهانی**مرحوم شیخ حسنعلی اصفهانی از جمله عارفان ربانی است که استاد سیر و سلوک بوده و مقتدای اهل نظر. ایشان به سال 1279 قمری دیده به جهان گشودند و پس از عمری مجاهدت با نفس و بروز کرامت متعدد از ایشان به سال 1361 قمری برابر با 1321 شمسی دیده از جهان فرو بستند. مزار ایشان در صحن عتیق حرم مطهر رضوی در مشهد مقدس است. درباره شرح حال و کرامات ایشان ر.ک: نشان از بی نشان ها تألیف فرزند آن مرحوم، جناب علی مقدادی اصفهانی. *** استمداد نمایم. من هم به وسیله مسافری پیغام ایشان را خدمت حضرت شیخ رساندم.
ایشان فرموده بودند: بگوئید دو ختم قرآن یکی برای مؤمنین نجف و یکی برای مؤمنین مشهد بخواند پس از اتمام دو ختم قرآن از زندان آزاد خواهد شد. مرحوم امیر شهیدی در ادامه مطلب می گوید: این خبر که رسید کسی نبود که به وسیله او امر مرحوم شیخ را به او ابلاغ نمایم فقط سرهنگ غفاری بود که دوست مشترک ما بود ولی اعتقاد مذهبی نداشت به او گفتم: من کاری ندارم که تو اعتقاد مذهبی داری یا نه ولی می توانی پیغام دوستی را به دوستی برسانی؟ گفت: بلی، گفتم: پس امر حضرت شیخ را به آریا در زندان ابلاغ کن، و او نیز ابلاغ کرد.
مرحوم آریا می گوید: من شروع به خواندن قرآنها کردم درحالی که هیچ راه امیدی نبود و کسی هم جرأت شفاعت نزد رضاشاه را نداشت و احتمال از بین رفتنم زیاد بود.
چند شب بعد، ساعت یک بعد از نیمه شب بود که مشغول دومین ختم قرآن بودم همین که سوره قل اعوذ برب الناس را تمام نمودم در اتاق باز شد و افسری وارد گردید و گفت: آقا برخیزید و اثاثیه خود را هم بردارد برویم در این هنگام من یقین کردم که جز کشتن کار دیگری با من ندارند زیرا اگر اقدامی هم می شد باید در روز مرا می خواستند به هر حال با نا امیدی و یأس از زندگی لباس و کتاب و قرآن خود را برداشته به اتفاق مأمور به در اطاق رئیس نگهبانی زندان رفتیم. سلام کردم و احترام نمودم گفت: آقا الساعه از دربار تلفن کردند شما را آزاد نماییم و شما آزادید و می توانید به منزل بروید اگر ماشین دارید شماره تلفن منزل را بدهید تا تلفن کنیم ماشین بیاید و الا با ماشین زندان شما را می بریم گفتم: ماشین دارم. تلفن کردم بلافاصله ماشین شخصی خودم آمد و رفتم منزل. و بعداً حتی مورد محبت شاه، نیز واقع شدم**ر.ک: نشان از بی نشان ها/ 101، حکایت 94. ***.

حکایت 373 : سجده تلاوت فرصتی برای فرار

معروف است که: علامه حلی**علامه حلی: جمال الدین ابو منصور حسن بن سدید الدین یوسف بن زین الدین علی بن مطهر حلی.*** در حال طفولیت در خدمت خال ( دایی) خود محقق**محقق حلی: نجم الدین ابوالقاسم جعفر بن حسن (محقق اول.) *** درس می خواند و گاهی می گریخت. محقق از عقب او روان می شد که او را بگیرد چون به نزدیک او می رسید علامه آیه سجده**آیاتی که سجده واجب دارند عبارتند از: الف) آیه 15 سوره سجده ب) آیه 37 سوره فصلت ج) آیه 62 (آخرین آیه) سوره نجم د) آیه 19 (آخرین آیه) سوره علق. *** را تلاوت می نمود و محقق به سجده می رفت. علامه فرصت غنیمت کرده، می گریخت**ر.ک: قصص العلماء/ 358. ***.