هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 369 : سنقربک قلاننسی

سنقربک قلاننسی که از درباریان حاکم قزان بود به خاطر کدورتی که بین او و حاکم ایجاد شده و موجب غضب حاکم گردیده بود از قزان فرار کرد و به حاکم دیگری پناه برد. حاکم قزان، به حاکم دوم نامه ای نوشت و تقاضای استرداد سنقربک را نمود وقتی نامه به دربار حاکم دوم رسید کاتب دربار که نامه را برای حاکم قرائت می کرد دید در نامه چنین نوشته سنقربک قلاننسی از قزان گریخته است او را به قزان برگردانید کاتب که با سنقربک رفاقت داشت برای نجات جان او، نوشته را این طور خواند: سنقرئک فلا تنسی**اعلی/ 6، ترجمه: ما به زودی قرآن را بر تو می خوانیم و هرگز فراموش نخواهی کرد)). *** از قرآن گریخته است او را به قرآن برگدانید! حاکم و اطرافیانش که بسیار متعجب شده بودند نامه را خودشان مطالعه کردند ولی با توجه به اینکه نامه، بدون نقطه نوشته شده بود، قرائت کاتب مورد تأیید قرار گرفت**ر.ک: لطیفه های شیرین با آیات قرآنی/ 68 به نقل از: مطایبات شاهمیرالعلماء. ***.

حکایت 370 : خشم هشام و جواب خادم

آورده اند که: هشام بن عبد الملک بریکی از خدام خود خشم گرفته بود و آن بیچاره پیش او ایستاده بود و در مقام اعتذار و استغفار، سخنان خوب می گفت و در استخلاص خود سخنان دلپذیر می پرداخت. هشام بانگ بروی زد و گفت: هنوز سخن می گویی و در موقف عقوبت من ایستاده فصاحت عرضه می کنی؟! آن مرد گفت: یا امیر با چندین جرم که بندگان را باشد آفریدگار می فرماید که در روز قیامت هر کس سخن خود مستوفی چنانکه خواهند با من بگویند چنانکه قرآن خبر می دهد یوم تأتی کل نفس تجادل عن نفسها**نحل/ 111، ترجمه: (بیاد آورید) روزی را که هر کس (در فکر خویشتن است و تنها) به دفاع از خود بر می خیزد. ***، مجرمان با خدای عزوجل در چنان روزی سخن می توانند گفت و عذر خود عرضه می توانند داشت، چرا باید که با تو سخن نتوان گفت؟! خشم هشام بدین سخن کم شد و او را آزاد کرد**ر.ک: جوامع الحکایات ولوامع الروایات/ 142 141. ***.

حکایت 371 : آیاتی از قرآن و رهایی از زندان

در روزهای پر تب و تاب انقلاب اسلامی ایران، یکی از مجتهدان و عالمان خراسان را که با انقلاب میانه ای نداشت، به زندان می اندازند. ایشان به علت آشنایی و سابقه رفاقت با یکی از مسؤلان نظام نامه ای به او می نویسد بدین مضمون: قالوا تالله لقد آثرک الله علینا و ان کنا لخاطئین قال لا تثریب علیکم الیوم یغفر الله لکم و هو ارحم الراحمین**یوسف/ 92 91، ترجمه: (برادران یوسف) گفتند: به خدا سوگند خداوند تو را بر ما برتری بخشیده و ما خطا کار بودیم (یوسف) گفت: امروز ملامت و توبیخی برشما نیست خداوند شما را می بخشد و او مهربانترین مهربانان است. *** تأثیر این نامه قرآنی چنان بوده است که دستور آزادی ایشان را صادر می کنند**ر.ک: فصلنامه بینات شماره 10/ 75 به نقل از: محسن معینی. ***.