هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 368 : عبد الملک و خطا کار

گویند: روزی شخص مقصر و خطا کاری را به حضور عبد الملک آوردند، عبد الملک از وی بسیار رنجیده خاطر بوده و نسبت به او خشمناک و غضب آلود بود آن شخص به محض ورود گفت: السلام علیک یا امیر المؤمنین.
عبد الملک جواب داد: لا سلم الله علیک**خدای بر تو سلام نفرستد (سلام بی سلام، سلام و زهرمار.) *** آن شخص گفت: یا امیر المؤمنین! خدای تعالی چنین فرمان نداده بلکه فرموده ست: و اذا حییتم بتحیه فحیوا باحسن منها او ردوها**نساء/ 86، ترجمه: هر گاه به شما تحیت گویند پاسخ آن را بهتر از آن بدهید یا (لا اقل) به همان گونه پاسخ گویید. ***همچنین فرموده است: و اذا جائک الذین یومنون بآیاتنا فقل سلام علیکم**انعام/ 54، ترجمه: هرگاه کسانی که به آیات ما ایمان دارند نزد تو آیند به آنها بگو سلام بر شما)).*** عبد الملک از این سخن خوشنود گشته، او را عفو نموده و رها ساخت**ر.ک: رنگارنگ 2/ 262. محاضرات الادبآء 1/ 233. ***.

حکایت 369 : سنقربک قلاننسی

سنقربک قلاننسی که از درباریان حاکم قزان بود به خاطر کدورتی که بین او و حاکم ایجاد شده و موجب غضب حاکم گردیده بود از قزان فرار کرد و به حاکم دیگری پناه برد. حاکم قزان، به حاکم دوم نامه ای نوشت و تقاضای استرداد سنقربک را نمود وقتی نامه به دربار حاکم دوم رسید کاتب دربار که نامه را برای حاکم قرائت می کرد دید در نامه چنین نوشته سنقربک قلاننسی از قزان گریخته است او را به قزان برگردانید کاتب که با سنقربک رفاقت داشت برای نجات جان او، نوشته را این طور خواند: سنقرئک فلا تنسی**اعلی/ 6، ترجمه: ما به زودی قرآن را بر تو می خوانیم و هرگز فراموش نخواهی کرد)). *** از قرآن گریخته است او را به قرآن برگدانید! حاکم و اطرافیانش که بسیار متعجب شده بودند نامه را خودشان مطالعه کردند ولی با توجه به اینکه نامه، بدون نقطه نوشته شده بود، قرائت کاتب مورد تأیید قرار گرفت**ر.ک: لطیفه های شیرین با آیات قرآنی/ 68 به نقل از: مطایبات شاهمیرالعلماء. ***.

حکایت 370 : خشم هشام و جواب خادم

آورده اند که: هشام بن عبد الملک بریکی از خدام خود خشم گرفته بود و آن بیچاره پیش او ایستاده بود و در مقام اعتذار و استغفار، سخنان خوب می گفت و در استخلاص خود سخنان دلپذیر می پرداخت. هشام بانگ بروی زد و گفت: هنوز سخن می گویی و در موقف عقوبت من ایستاده فصاحت عرضه می کنی؟! آن مرد گفت: یا امیر با چندین جرم که بندگان را باشد آفریدگار می فرماید که در روز قیامت هر کس سخن خود مستوفی چنانکه خواهند با من بگویند چنانکه قرآن خبر می دهد یوم تأتی کل نفس تجادل عن نفسها**نحل/ 111، ترجمه: (بیاد آورید) روزی را که هر کس (در فکر خویشتن است و تنها) به دفاع از خود بر می خیزد. ***، مجرمان با خدای عزوجل در چنان روزی سخن می توانند گفت و عذر خود عرضه می توانند داشت، چرا باید که با تو سخن نتوان گفت؟! خشم هشام بدین سخن کم شد و او را آزاد کرد**ر.ک: جوامع الحکایات ولوامع الروایات/ 142 141. ***.