هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

بخش ششم: آیات نجات بخش

و کذالک ننجی المؤمنین
انبیاء/ 88.

حکایت 367 : تا یک قدمی مرگ

روحانی آزاده جناب عیسی نریمیسا حکایت می کند که:
وقتی در عملیات رمضان تابستان 1361 ش به همراه جمعی دیگر از دوستان اسیر شدیم از همان لحظات اول، لطف خداوند را شاهد بودیم که تمامی سختی ها و مشکلات را آسان می کرد. قضیه از این قرار بود که در همان ساعات اولیه اسارت، یک سرباز عراقی به نزد افسر مافوق خود که پیش مابود آمد و چیزهایی به او گفت. از لابه لای کلماتش فهمیدم که به افسر می گوید: برادر من به دست ایرانی ها کشته شده است، اجازه بدهید من تعدادی از اینها را بکشم. با گرفتن اجازه، چند نفر از ما را به پشت خاکریزی برد، شاید دیگران متوجه نشده بودند که او چه نیتی دارد ولی من که کم و بیش عربی می دانستم، در تعجب و تحیر خاصی فرورفته بودم. از نگاه هایم متوجه شد که مطلب را فهمیده ام.
ناگهان خطاب به من کرد و گفت: اینجا خاک شماست یا خاک ما؟ گفتم: نمی دانم. گفت: شما متجاوزید یا ما؟ گفتم: نمی دانم. گفت: شما کافرید یا ما؟ گفتم: نمی دانم. (به دنبال بهانه ای بود تا ما را بیشتر آزار دهد) یکباره پرسید: شما مسلمان هستید یا ما؟ گفتم: هم شما هم ما. گفت: شما مجوس و آتش پرستید. قرآن به زبان عربی است، پیامبر عرب بود، مکه و مدینه از آن عربهاست و اسلام دین ما عربهاست. گفتم: قرآن کتاب همه انسانهاست و پیامبر، برای همه انسانها. با نگاهی ناباورانه دست خود را به جیبش برد و قرآن (با قطع) کوچکی را بیرون آورد و گفت: بگیر و بخوان! قرآن را گرفتم و آن را بازکردم. گفت: یک سطر از آن را بخوان. من اولین آیه صفحه سمت راست را خواندم ولقد اضل منکم جبلا کثیرا افلم تکونوا تعقلون**یس/ 62، ترجمه: و شیطان خلق بسیاری از شما را گمراه کرد آیا هنوز عقل و فکرتان را به کار نمی اندازید. ***. دیدم با حالت خاصی مرا نگاه می کند گویا اجمالی از معانی آیه را فهمیده بود برایش توضیح دادم و گفتم: لقد اضل الشیطان منکم جماعه کثیره یعنی: شیطان گروه بسیاری از شما را گمراه کرده است گفت: لا، لا، منکم (نه، نه، شما را گمراه کرده است) گفتم مگر نگفتی قرآن به زبان عربی است و برای عربها نازل شده است پس منظور قرآن خود شما هستید! ناگهان رنگ و روی او تغییر کرد و گفت: درست می گویی! گویا خدا و رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و قرآن کریم با شماست و درحالی که تعجب وجودش را فرا گرفته بود، ما را از پشت خاکریز برگرداند به جایی که بودیم**ر.ک: ماهنامه بشارت شماره 10/ 29 28. ***.

حکایت 368 : عبد الملک و خطا کار

گویند: روزی شخص مقصر و خطا کاری را به حضور عبد الملک آوردند، عبد الملک از وی بسیار رنجیده خاطر بوده و نسبت به او خشمناک و غضب آلود بود آن شخص به محض ورود گفت: السلام علیک یا امیر المؤمنین.
عبد الملک جواب داد: لا سلم الله علیک**خدای بر تو سلام نفرستد (سلام بی سلام، سلام و زهرمار.) *** آن شخص گفت: یا امیر المؤمنین! خدای تعالی چنین فرمان نداده بلکه فرموده ست: و اذا حییتم بتحیه فحیوا باحسن منها او ردوها**نساء/ 86، ترجمه: هر گاه به شما تحیت گویند پاسخ آن را بهتر از آن بدهید یا (لا اقل) به همان گونه پاسخ گویید. ***همچنین فرموده است: و اذا جائک الذین یومنون بآیاتنا فقل سلام علیکم**انعام/ 54، ترجمه: هرگاه کسانی که به آیات ما ایمان دارند نزد تو آیند به آنها بگو سلام بر شما)).*** عبد الملک از این سخن خوشنود گشته، او را عفو نموده و رها ساخت**ر.ک: رنگارنگ 2/ 262. محاضرات الادبآء 1/ 233. ***.