هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 365 : ستمگران و هوادارانشان

موفق وزیری از وزرای عراق بود. روزی به امام جماعتی اقتدا کرده بود، امام در نماز آیاتی از سوره مبارکه هود را خوانده تا بدین آیه رسید: ولاترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار و مالکم من دون الله من اولیآء ثم لاتنصرون**هود/ 113، ترجمه: و بر ظالمان تکیه ننمایید که موجب می شود آتش شما را فراگیرد و در آن حال، هیچ ولی و سرپرستی جز خدا نخواهید داشت و یاری نمی شوید. *** موفق وزیر از شنیدن این آیه که آژیر خطری برای ستمگران و تکیه کنندگان بر آنان است آنچنان تحت تأثیر قرار گرفت که نعره ای کشید و بیهوش برزمین افتاد. وقتی به هوش آمد و علت را از او پرسیدند، در پاسخ گفت: کسی که رغبتی به ستمگران پیدا کند کیفرش چنین است پس کیفر خود ظالم و ستمگر چگونه خواهد بود**ر.ک: سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن 2/ 163، به نقل از: منهج الصادقین 4/ 46، داستانها و پندها 6/ 45. ***.

حکایت 366 : مجاهده و مشاهده

شمس الدین احمد افلاکی در کتاب خویش مناقب العارفین گوید: منقول است که: روزی حضرت مولانا جلال الدین رومی فرمود که من در سن هفت سالگی دایم در نماز صبح سوره انا اعطیناک الکوثر**سوره کوثر. ***می خواندم و می گریستم از ناگاه حضرت الله جل جلاله از رحمت بی دریغ خود به من تجلی کرد. چنانک بی خود شدم و چون بهوش آمدم از هاتفی آواز شنیدم که ای جلال الدین! بحق جلال ما که بعد از این مجاهده مکش که ما تو را محل مشاهده کردیم و به شکرانه آن عنایت تا غایت، بندگی ها می کنم. و بر موجب افلا اکون عبداً شکوراً**این سخن گفته پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است و ترجمه اش این است که آیا بنده ای سپاسگزار (نعمت های الهی) نباشم؟ که این سخن خود برگرفته از آیه سوم سوره مبارکه اسرآء است. *** می کوشم و می جوشم تا مگر اصحاب خود را به جمالی و کمالی و حالی توانم رسانیدن چنانک فرمود:
همچو تاری شد دل و جان در شهود - تا سر رشته به من روئی نمود
راههای صعب پایان برده ایم - ره براهل خویش آسان کرده ایم**ر.ک: مناقب العارفین 1/ 76. ***

بخش ششم: آیات نجات بخش

و کذالک ننجی المؤمنین
انبیاء/ 88.