هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 364 : هیپنوتیزم کتاب مقدس اسلامی

آرتور آربری مترجم قرآن به زبان انگلیسی در مقدمه جلد دوم ترجمه خود**ترجمه او در دو جلد بوده و بین سالهای 1953 تا 1955 میلادی در لندن منتشر شد. *** می نویسد: در مدت چندین ماه قرآن تنها مصاحب و مونس من بوده است در این مدت موضوعی که صرفاً مور مطالعه ام قرار گرفت قرآن بود. ممکن است کسان دیگری نیز ادعای مطالعه قرآن و ترجمه آن را داشته باشند و شاید ( یخال می کنم) علم و اطلاع آنان بسیار ناچیز باشد زیرا که ترجمه قرآن نیازمند احاطه بسیار به مطالبی است که هر کس از عهده آن نتواند بر آید. کسی که می خواهد قرآن را کما هو حقه ترجمه کند و ذره ای از آن را فرونگذارد، باید زحمت بسیار بکشد. من سالیان دراز قرآن را قرائت می کردم بعد آن را به دقت از آغاز تا پایان مطالعه نمودم و دقت کافی در لفظ و معنی، به عمل آوردم بدون اینکه یک آیه از آن را ترجمه نمایم.
مطمئناً با انضباط دقیق، سعی کردم، بهترین عبارات و الفاظ انگلیسی را پیدا نمایم که با عبارت و مندرجات متن مورد ترجمه تطبیق کند، لذا این مسأله سبب شده است به طور موشکافانه در اعماق قلب قرآن فرو روم و آن را کاوش نمایم و روح قرآن را دریابم. و در عین حال هوش و گوش را آماده درک زیبایی و آهنگ موسیقی و رموز قرآن قرار دهم بنابراین مقدمات است که فکر می کنم موجه باشد که این روش غیر عادی را قبول کنند تا در اول کتاب دوم نیز مقدمه ذکر گردد. تصور می کنم این خاطره درخشان باگذشت سالها و ماهها از بین خواهد رفت و چون تصور می رود که این خاطرات با گذشت زمان، مبهم شود و در بوته فراموشی گذاشته شود پس بهتر آن است که حالا (در مقدمه جلد دوم) آنها را منعکس سازم. بنابراین چیزی که فعلاً مورد بحث قرار می گیرد، موضوع سجع است و آن سجع و وزن و آهنگ است که من پیوسته به آن تکیه می کنم. این قدرت هیپنوتیزم کتاب مقدس اسلامی ( قرآن مجید) مرا آن چنان به خود جلب کرده است که جهد و کوشش می کنم و در صدد پیدا کردن وسیله ای هستم تا بتوانم از قید نفوذ این قدرت عظیم رهایی یابم. در موضوع این قدرت شگفت با یک دوست عرب گفتگو کردم آنچه من در دل داشتم او برزبان آورد و گفت: جایی که الحان قرآن را بشنوم گویی آهنگ دلنواز موسیقی را می شنوم و این موسیقی تا اعماق قلب من تأثیر می بخشد**ر.ک: آشنایی با قرآن/ 202 201 به نقل از: تاریخ سیر ترجمه قرآن در اروپا و آسیا/ 53 50. ***.

حکایت 365 : ستمگران و هوادارانشان

موفق وزیری از وزرای عراق بود. روزی به امام جماعتی اقتدا کرده بود، امام در نماز آیاتی از سوره مبارکه هود را خوانده تا بدین آیه رسید: ولاترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار و مالکم من دون الله من اولیآء ثم لاتنصرون**هود/ 113، ترجمه: و بر ظالمان تکیه ننمایید که موجب می شود آتش شما را فراگیرد و در آن حال، هیچ ولی و سرپرستی جز خدا نخواهید داشت و یاری نمی شوید. *** موفق وزیر از شنیدن این آیه که آژیر خطری برای ستمگران و تکیه کنندگان بر آنان است آنچنان تحت تأثیر قرار گرفت که نعره ای کشید و بیهوش برزمین افتاد. وقتی به هوش آمد و علت را از او پرسیدند، در پاسخ گفت: کسی که رغبتی به ستمگران پیدا کند کیفرش چنین است پس کیفر خود ظالم و ستمگر چگونه خواهد بود**ر.ک: سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن 2/ 163، به نقل از: منهج الصادقین 4/ 46، داستانها و پندها 6/ 45. ***.

حکایت 366 : مجاهده و مشاهده

شمس الدین احمد افلاکی در کتاب خویش مناقب العارفین گوید: منقول است که: روزی حضرت مولانا جلال الدین رومی فرمود که من در سن هفت سالگی دایم در نماز صبح سوره انا اعطیناک الکوثر**سوره کوثر. ***می خواندم و می گریستم از ناگاه حضرت الله جل جلاله از رحمت بی دریغ خود به من تجلی کرد. چنانک بی خود شدم و چون بهوش آمدم از هاتفی آواز شنیدم که ای جلال الدین! بحق جلال ما که بعد از این مجاهده مکش که ما تو را محل مشاهده کردیم و به شکرانه آن عنایت تا غایت، بندگی ها می کنم. و بر موجب افلا اکون عبداً شکوراً**این سخن گفته پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است و ترجمه اش این است که آیا بنده ای سپاسگزار (نعمت های الهی) نباشم؟ که این سخن خود برگرفته از آیه سوم سوره مبارکه اسرآء است. *** می کوشم و می جوشم تا مگر اصحاب خود را به جمالی و کمالی و حالی توانم رسانیدن چنانک فرمود:
همچو تاری شد دل و جان در شهود - تا سر رشته به من روئی نمود
راههای صعب پایان برده ایم - ره براهل خویش آسان کرده ایم**ر.ک: مناقب العارفین 1/ 76. ***