هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 362 : جوان ناکام و لباسهای آتشین

فضیل بن عیاض فرزندی داشت به نام علی بن فضیل که از پدر خود نیز زاهدتر و عابدتر بود. این فرزند ناکام از دنیا رفت و از زندگی دنیوی خویش چندان بهرمند نشد درباره علت مرگش گفته اند: روزی در مسجدالحرام در کنار چاه زمزم ایستاده بود که شنید قاریی این آیات را می خواند: وتری المجرمین یومئذ مقرنین فی الاصفاد سرابیلهم من قطران و تغشی وجوههم النار**ابراهیم/ 50 49، ترجمه: و در آن روز مجرمان را با هم در غل و زنجیر می بینی (که دستها و گردنهایشان را به هم بسته است) لباسهایشان از قطران ( ماده چسبنده بدبوی قابل اشتعال) است و صورتهایشان را آتش می پوشاند. *** باشنیدن این آیات فریادی بر آورده، بیهوش شد و مرد**ر.ک: روضات الجنات 6/ 22. ***.
ای دوست قبولم کن و جانم بستان - مستم کن و از هر دو جهانم بستان
با هر چه دلم قرار گیرد بی تو - آتش به من اندر زن و آنم بستان

حکایت 363 : امام سجاد و غشوه به هنگام نماز

آورده اند که: هنگامی در نماز، حالتی بر امم سجاد علیه صلوات الله الغفار عارض شد و غشوه ای به ایشان دست داد که بر زمین افتادند. چون به هوش آمدند، علت این پیش آمد را از آن حضرت جویا شدند. امام فرمود: به هنگام نماز، پیوسته آیه اننی انا الله**طه 14، ترجمه: من الله هستم. *** را با زبان قلبم (زبان حال) تکرار می کردم، تا اینکه همان آیه را از زبان گوینده آن استماع نمودم که اندامم تاب تحمل دیدار او را نداشته، از خود بی خود شدم. و جسمم توانایی مشاهده قدرت او را نداشت.**ر.ک: سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن 1 / 220 به نقل از: اسرار الصلوه (میرزا جواد ملکی تبریزی) / 184. ***

حکایت 364 : هیپنوتیزم کتاب مقدس اسلامی

آرتور آربری مترجم قرآن به زبان انگلیسی در مقدمه جلد دوم ترجمه خود**ترجمه او در دو جلد بوده و بین سالهای 1953 تا 1955 میلادی در لندن منتشر شد. *** می نویسد: در مدت چندین ماه قرآن تنها مصاحب و مونس من بوده است در این مدت موضوعی که صرفاً مور مطالعه ام قرار گرفت قرآن بود. ممکن است کسان دیگری نیز ادعای مطالعه قرآن و ترجمه آن را داشته باشند و شاید ( یخال می کنم) علم و اطلاع آنان بسیار ناچیز باشد زیرا که ترجمه قرآن نیازمند احاطه بسیار به مطالبی است که هر کس از عهده آن نتواند بر آید. کسی که می خواهد قرآن را کما هو حقه ترجمه کند و ذره ای از آن را فرونگذارد، باید زحمت بسیار بکشد. من سالیان دراز قرآن را قرائت می کردم بعد آن را به دقت از آغاز تا پایان مطالعه نمودم و دقت کافی در لفظ و معنی، به عمل آوردم بدون اینکه یک آیه از آن را ترجمه نمایم.
مطمئناً با انضباط دقیق، سعی کردم، بهترین عبارات و الفاظ انگلیسی را پیدا نمایم که با عبارت و مندرجات متن مورد ترجمه تطبیق کند، لذا این مسأله سبب شده است به طور موشکافانه در اعماق قلب قرآن فرو روم و آن را کاوش نمایم و روح قرآن را دریابم. و در عین حال هوش و گوش را آماده درک زیبایی و آهنگ موسیقی و رموز قرآن قرار دهم بنابراین مقدمات است که فکر می کنم موجه باشد که این روش غیر عادی را قبول کنند تا در اول کتاب دوم نیز مقدمه ذکر گردد. تصور می کنم این خاطره درخشان باگذشت سالها و ماهها از بین خواهد رفت و چون تصور می رود که این خاطرات با گذشت زمان، مبهم شود و در بوته فراموشی گذاشته شود پس بهتر آن است که حالا (در مقدمه جلد دوم) آنها را منعکس سازم. بنابراین چیزی که فعلاً مورد بحث قرار می گیرد، موضوع سجع است و آن سجع و وزن و آهنگ است که من پیوسته به آن تکیه می کنم. این قدرت هیپنوتیزم کتاب مقدس اسلامی ( قرآن مجید) مرا آن چنان به خود جلب کرده است که جهد و کوشش می کنم و در صدد پیدا کردن وسیله ای هستم تا بتوانم از قید نفوذ این قدرت عظیم رهایی یابم. در موضوع این قدرت شگفت با یک دوست عرب گفتگو کردم آنچه من در دل داشتم او برزبان آورد و گفت: جایی که الحان قرآن را بشنوم گویی آهنگ دلنواز موسیقی را می شنوم و این موسیقی تا اعماق قلب من تأثیر می بخشد**ر.ک: آشنایی با قرآن/ 202 201 به نقل از: تاریخ سیر ترجمه قرآن در اروپا و آسیا/ 53 50. ***.