هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 361 : بازگشت نفس

گویند: قاریی به تلاوت قرآن مشغول بود و این آیه را می خواند: یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه**فجر/ 28 27، ترجمه: توای روح آرام یافته! به سوی پروردگارت بازگرد درحالی که هم تو از او خوشندی و هم او از تو خوشنود است. ***یکی از عرفا که تلاوت او را می شنید به وی گفت: این آیه را دوباره بخوان. سپس فریادی زد و گفت: چه قدر به نفسم خطاب می کنم که بازگرد و باز نمی گردد. پس از آن جذبه ای روحانی دامنگیرش شده فریادی زد و جان داد**ر.ک: کشکول شیخ بهائی 1/ 452. ***.
عجب از کشته نباشد بدر خیمه دوست عجب از زنده که چون جان بدر آورد سلیم؟!
سعدی

حکایت 362 : جوان ناکام و لباسهای آتشین

فضیل بن عیاض فرزندی داشت به نام علی بن فضیل که از پدر خود نیز زاهدتر و عابدتر بود. این فرزند ناکام از دنیا رفت و از زندگی دنیوی خویش چندان بهرمند نشد درباره علت مرگش گفته اند: روزی در مسجدالحرام در کنار چاه زمزم ایستاده بود که شنید قاریی این آیات را می خواند: وتری المجرمین یومئذ مقرنین فی الاصفاد سرابیلهم من قطران و تغشی وجوههم النار**ابراهیم/ 50 49، ترجمه: و در آن روز مجرمان را با هم در غل و زنجیر می بینی (که دستها و گردنهایشان را به هم بسته است) لباسهایشان از قطران ( ماده چسبنده بدبوی قابل اشتعال) است و صورتهایشان را آتش می پوشاند. *** باشنیدن این آیات فریادی بر آورده، بیهوش شد و مرد**ر.ک: روضات الجنات 6/ 22. ***.
ای دوست قبولم کن و جانم بستان - مستم کن و از هر دو جهانم بستان
با هر چه دلم قرار گیرد بی تو - آتش به من اندر زن و آنم بستان

حکایت 363 : امام سجاد و غشوه به هنگام نماز

آورده اند که: هنگامی در نماز، حالتی بر امم سجاد علیه صلوات الله الغفار عارض شد و غشوه ای به ایشان دست داد که بر زمین افتادند. چون به هوش آمدند، علت این پیش آمد را از آن حضرت جویا شدند. امام فرمود: به هنگام نماز، پیوسته آیه اننی انا الله**طه 14، ترجمه: من الله هستم. *** را با زبان قلبم (زبان حال) تکرار می کردم، تا اینکه همان آیه را از زبان گوینده آن استماع نمودم که اندامم تاب تحمل دیدار او را نداشته، از خود بی خود شدم. و جسمم توانایی مشاهده قدرت او را نداشت.**ر.ک: سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن 1 / 220 به نقل از: اسرار الصلوه (میرزا جواد ملکی تبریزی) / 184. ***