هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 360 : سخنی بر آمده از جان

مرحوم ملا علی خیابانی از مرحوم میرزا اسد الله مجتهد تبریزی نقل می کند که: روزی علامه بزرگوار شیخ جعفر شوشتری (م 1303 ق) که دارای نفسی مؤثر و مواعظی گیرا و جذاب بود هنگام وعظ در بالای منبر این آیه را خواند: و امتازوا الیوم ایها المجرمون**یس/ 59، ترجمه: جدا شوید امروزای گنهکاران (از صف نیکان.) *** پس از تمام این آیه، آن چنان صدای فریاد و گریه و شیون از مستمعین برخاست که مجلس وعظ یکپارچه به عزا و ناله مبدل گردید**ر.ک: حکایت ها شنیدنی 5/ 84 83 به نقل از: مجالس المواعظ و البکاء/ 15، 17. ***.

حکایت 361 : بازگشت نفس

گویند: قاریی به تلاوت قرآن مشغول بود و این آیه را می خواند: یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه**فجر/ 28 27، ترجمه: توای روح آرام یافته! به سوی پروردگارت بازگرد درحالی که هم تو از او خوشندی و هم او از تو خوشنود است. ***یکی از عرفا که تلاوت او را می شنید به وی گفت: این آیه را دوباره بخوان. سپس فریادی زد و گفت: چه قدر به نفسم خطاب می کنم که بازگرد و باز نمی گردد. پس از آن جذبه ای روحانی دامنگیرش شده فریادی زد و جان داد**ر.ک: کشکول شیخ بهائی 1/ 452. ***.
عجب از کشته نباشد بدر خیمه دوست عجب از زنده که چون جان بدر آورد سلیم؟!
سعدی

حکایت 362 : جوان ناکام و لباسهای آتشین

فضیل بن عیاض فرزندی داشت به نام علی بن فضیل که از پدر خود نیز زاهدتر و عابدتر بود. این فرزند ناکام از دنیا رفت و از زندگی دنیوی خویش چندان بهرمند نشد درباره علت مرگش گفته اند: روزی در مسجدالحرام در کنار چاه زمزم ایستاده بود که شنید قاریی این آیات را می خواند: وتری المجرمین یومئذ مقرنین فی الاصفاد سرابیلهم من قطران و تغشی وجوههم النار**ابراهیم/ 50 49، ترجمه: و در آن روز مجرمان را با هم در غل و زنجیر می بینی (که دستها و گردنهایشان را به هم بسته است) لباسهایشان از قطران ( ماده چسبنده بدبوی قابل اشتعال) است و صورتهایشان را آتش می پوشاند. *** باشنیدن این آیات فریادی بر آورده، بیهوش شد و مرد**ر.ک: روضات الجنات 6/ 22. ***.
ای دوست قبولم کن و جانم بستان - مستم کن و از هر دو جهانم بستان
با هر چه دلم قرار گیرد بی تو - آتش به من اندر زن و آنم بستان