هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 350 : مرد شیفته خدا

سلمی یکی از رجال معروف بصره گوید: در بعضی از راههای بصره عبور می کردم ناگهان صدای نعره ای شنیدم به سوی صاحب صدا رفتم دیدم مردی است که بیهوش برزمین افتاده است. از چند نفر که آنجا حاضر بودند پرسیدم که جریان چیست))؟
گفتند: این مرد از افرادی است که حضور قلب و توجه زیادی به معنویات دارد. آیه ای از قرآن را که شخصی تلاوت می کرد. شنید و ناگهان فریاد زد و بی هوش بر زمین افتاد گفتم: آن آیه کدام است؟
گفتند: این آیه: الم یأن للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکرالله و ما نزل من الحق**حدید/ 16، ترجمه: آیه وقت آن نرسیده است که دلهای مؤمنان در برابر ذکر خدا و آنچه از حق نازل شده است خاشع گردد. *** من آنجا با حاضران صحبت می کردم ناگهان آن مرد شیفته خدا، به هوش آمد وقتی گفتار ما را شنید این اشعار جانسوز را گفت:
اما آن للهجران ان یتصرما وللغصن غصن البان ان یتبسما
وللعاشق الصب الذی ذاب و انحنی الم یأن ان یبکی علیه ویرحما
کتبت بمآء الشوق بین جوانحی کتابا حکی نقش الوشی المنمتما**آیا هنگام آن نرسیده است که زمان هجران به سرآید و شاخه بلند و خوشبوی امید من خندان شود؟! و آیا وقت آن فرا نرسیده که برای عاشق شیفته و بی قراری که آب شده و کمرش خم گشته، بر او بگریند و به او ترحم کنند؟! آری، با آب شور و شوق در صفحه دلم نامه ای نوشته ام که چهره زیبا و رنگارنگ و جالبی نشان می داد. ***
بعد از خواندن این اشعار، سه بار گفت: اشکال، اشکال، اشکال (یعنی: در کارهای ما اشکال است و ما خود را خالص و صاف نکرده ایم) سپس بی هوش برزمین افتاد و جان به جان آفرین تسلیم کرد**ر.ک: داستانهای صاحبدلان 2/ 106 105 به نقل از تفسیر روح المعانی 27/ 180 ذیل تفسیر آیه 17 سوره حدید و نیز: تفسیر الفرقان ذیل همین آیه، تفسیر نمونه 23/ 346347. ***.

حکایت 351 : تکرار آیه

نقل نموده اند که: مولی حسنعلی فرزند علامه مولی عبد الله تستری (شوشتری) مریض شد علامه تستری به وی بسیار علاقمند بود و محبت داشت فرزند عزیز علامه در بستر بیماری افتاده بود، وقت نماز ظهر روز جمعه فرارسید علامه با خاطری پریشان جهت اقامه نماز به مسجد رفت ایشان معمولاً در رکعت اول نماز سوره جمعه و در رکعت دوم سوره منافقون می خواند.
وقتی شروع به قرائت سوره منافقون نمود به این آیه شریفه رسید: یا ایها الذین آمنوا لا تلهکم اموالکم و لا اولادکم عن ذکر الله و من یفعل ذالک فاولئک هم الخاسرون**منافقون/ 9، ترجمه: ای کسانی که ایمان آورده اید اموال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نکند و کسان که چنین کنند زیان کارانند. *** دو، سه بار آن را تکرار کرد پس از پایان نماز از ایشان پرسیدند: چرا آیه را تکرار فرمودید؟
علامه پاسخ داد: هنگامی که به این آیه رسیدم به یاد فرزندم افتادم. نفس مرا به یاد محبت و دوستی پسرم انداخت با تکرار آیه با هوای نفس مبارزه کردم و با محبت قلبی درافتادم سرانجام فرزند عزیزم را مرده فرض کرده و در برابر خود جنازه اش را حاضر تلقی نمودم تا توانستم با فراغت بال ( آسودگی خیال) نماز را ادامه دهم**ر.ک: الوقایع و الحوادث (ملبوبی) 4/ 293. روضات الجنات 4/ 233، تفسیر نمونه 24/ 176 175. به نقل از: سفینه البحار 2/ 131 (ماده عبد.) ***.

حکایت 352 : در خانه اگر کس است یک حرف بس است

گویند: شبی هارون الرشید با عباس بن یحیی به قصد دیدار فضیل بن عیاض جهت شنیدن پند و موعظه، به راه افتادند هنگامی که به درب خانه فضیل رسیدند او را در حال قرائت قرآن یافتند فضیل قرائت خود را ادامه داد تا به این آیه رسید: ام حسب الذین اجترحوا السیئات ان نجعلهم کالذین آمنوا و عملوا الصالحات**جاثیه/ 21. ***. یعنی: آیا کسانی که مرتکب بدی ها و گناهان شدند گمان کردند که ما آنها را همچون کسانی قرار می دهیم که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند)). هارون گفت: اگر برای موعظه و پند آمده ایم همین آیه کافی است**ر.ک: زهر الربیع/ 267. ***.