هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 349 : فقیه

شخصی وارد مسجد پیامبر شد و به پیامبر عرض کرد: ای رسول خدا به من قرآن بیاموز. پیامبر او را به یکی از یارانش سپرده. او دست این شخص را گرفت و به کناری برد و سوره زلزال را برای او خواند تا به این آیه رسید: فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره**زلزال/ 8 7، ترجمه: پس هر کس هموزن ذره ای کار خیر انجام دهد آن را می بیند و هر کس هموزن ذره ای کار بد کرده آن را می بیند. ***. آن شخص اندکی به فکر فرورفت سپس به خواننده آیه گفت: آیا این جمله، وحی است؟ او در جواب گفت: آری. آن شخص گفت: من درس خود را از همین آیه آموختم (یعنی: همین آیه برای موعظه و نشان دادن خط و راه راست و پیمودن آن کافی است.)
سپس آن صحابی به حضور رسول خدا رسید و جریان را برای حضرت نقل نمود. پیامبر فرمود: دعوه فانه فقه او را آزاد بگذارید که حقیقت را دریافت و شناخت**ر.ک: داستانهای صاحبدلان 2/ 61 60 به نقل از تفسیر قرطبی 10/ 527 ذیل تفسیر سوره زلزال. تفسیر نمونه 27/ 232 231 به نقل از روح البیان، 10/ 495، نور الثقلین 5/ 650. ***.

حکایت 350 : مرد شیفته خدا

سلمی یکی از رجال معروف بصره گوید: در بعضی از راههای بصره عبور می کردم ناگهان صدای نعره ای شنیدم به سوی صاحب صدا رفتم دیدم مردی است که بیهوش برزمین افتاده است. از چند نفر که آنجا حاضر بودند پرسیدم که جریان چیست))؟
گفتند: این مرد از افرادی است که حضور قلب و توجه زیادی به معنویات دارد. آیه ای از قرآن را که شخصی تلاوت می کرد. شنید و ناگهان فریاد زد و بی هوش بر زمین افتاد گفتم: آن آیه کدام است؟
گفتند: این آیه: الم یأن للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکرالله و ما نزل من الحق**حدید/ 16، ترجمه: آیه وقت آن نرسیده است که دلهای مؤمنان در برابر ذکر خدا و آنچه از حق نازل شده است خاشع گردد. *** من آنجا با حاضران صحبت می کردم ناگهان آن مرد شیفته خدا، به هوش آمد وقتی گفتار ما را شنید این اشعار جانسوز را گفت:
اما آن للهجران ان یتصرما وللغصن غصن البان ان یتبسما
وللعاشق الصب الذی ذاب و انحنی الم یأن ان یبکی علیه ویرحما
کتبت بمآء الشوق بین جوانحی کتابا حکی نقش الوشی المنمتما**آیا هنگام آن نرسیده است که زمان هجران به سرآید و شاخه بلند و خوشبوی امید من خندان شود؟! و آیا وقت آن فرا نرسیده که برای عاشق شیفته و بی قراری که آب شده و کمرش خم گشته، بر او بگریند و به او ترحم کنند؟! آری، با آب شور و شوق در صفحه دلم نامه ای نوشته ام که چهره زیبا و رنگارنگ و جالبی نشان می داد. ***
بعد از خواندن این اشعار، سه بار گفت: اشکال، اشکال، اشکال (یعنی: در کارهای ما اشکال است و ما خود را خالص و صاف نکرده ایم) سپس بی هوش برزمین افتاد و جان به جان آفرین تسلیم کرد**ر.ک: داستانهای صاحبدلان 2/ 106 105 به نقل از تفسیر روح المعانی 27/ 180 ذیل تفسیر آیه 17 سوره حدید و نیز: تفسیر الفرقان ذیل همین آیه، تفسیر نمونه 23/ 346347. ***.

حکایت 351 : تکرار آیه

نقل نموده اند که: مولی حسنعلی فرزند علامه مولی عبد الله تستری (شوشتری) مریض شد علامه تستری به وی بسیار علاقمند بود و محبت داشت فرزند عزیز علامه در بستر بیماری افتاده بود، وقت نماز ظهر روز جمعه فرارسید علامه با خاطری پریشان جهت اقامه نماز به مسجد رفت ایشان معمولاً در رکعت اول نماز سوره جمعه و در رکعت دوم سوره منافقون می خواند.
وقتی شروع به قرائت سوره منافقون نمود به این آیه شریفه رسید: یا ایها الذین آمنوا لا تلهکم اموالکم و لا اولادکم عن ذکر الله و من یفعل ذالک فاولئک هم الخاسرون**منافقون/ 9، ترجمه: ای کسانی که ایمان آورده اید اموال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نکند و کسان که چنین کنند زیان کارانند. *** دو، سه بار آن را تکرار کرد پس از پایان نماز از ایشان پرسیدند: چرا آیه را تکرار فرمودید؟
علامه پاسخ داد: هنگامی که به این آیه رسیدم به یاد فرزندم افتادم. نفس مرا به یاد محبت و دوستی پسرم انداخت با تکرار آیه با هوای نفس مبارزه کردم و با محبت قلبی درافتادم سرانجام فرزند عزیزم را مرده فرض کرده و در برابر خود جنازه اش را حاضر تلقی نمودم تا توانستم با فراغت بال ( آسودگی خیال) نماز را ادامه دهم**ر.ک: الوقایع و الحوادث (ملبوبی) 4/ 293. روضات الجنات 4/ 233، تفسیر نمونه 24/ 176 175. به نقل از: سفینه البحار 2/ 131 (ماده عبد.) ***.