هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 345 : اقبال لاهوری و انس با قرآن

علامه اقبال لاهوری (دانشمند و متفکر معروف پاکستانی) از آغاز عمر، قرآن را به آواز بلند قرائت می کرد. روزی هنگام تلاوت، پدرش از پهلوی او گذشت و گفت: اقبال! روزی تو را نکته ای درباره قرآن خواهم گفت)). چندی بعد هنگامی که اقبال مانند همیشه مشغول خواندن قرآن بود پدر گفت: قرآن را چنان بخوان که گویی از جانب خدا بر تو نازل می گردد)). این سخن پرمعنی در دلش تأثیر عمیقی گذاشت. اقبال، قرآن را همیشه بالحن جالب و دلکش قرائت می نمود و در آن حال گریه می کرد حتی اوراق مصحف نیز از اشکهای او تر می شد. این نسخه قرآن در کتابخانه اسلامیه کالج لاهور محفوظ می باشد.
اقبال طی نامه ای به خواهرش نوشت: هنگامی که نگاهی به زندگی گذشته ام می کنم، بسیار متأسف می شوم که چرا قسمت عمده عمرم را در مطالعات فلسفه اروپا تلف کردم. خدا به من نیروی فکری اعطا کرده بود. اگر این نیرو در مطالعه و تحقیق علوم دینی صرف می شد لااقل خدمتی به دین اسلام انجام می دادم)).
آخرین کتاب اقبال لاهوری، حواشی قرآن مجید نام دارد که به زبان انگلیسی نگاشته است**ر.ک: کلید قرآن/ 14 13. به نقل از: یادنامه علامه امینی، مقاله قرآن و اقبال/ 357363.***.
نقش قرآن چون که بر عالم نشست - نقشه های پاپ و کاهن را شکست
فاش گویم آنچه در دل مضمر است - این کتابی نیست چیزی دیگر است
چون که در جان رفت جان دیگر شود - جان که دیگر شد جهان دیگر شود
اقبال لاهوری

حکایت 346 : مرد بادیه نشین سوره ذاریات!

اصمعی گوید: از بصره بیرون آمدم و شتر سواری بادیه نشین را دیدم، پرسیدم: تو که هستی؟ گفتم: از طایفه بنی اصمع.
گفت: از کجا می آیی؟
گفتم: از جایی که کلام خدا در آن خوانده می شود.
گفتم: کلام خدا را بر من بخوان، من سوره ذاریات را خواندم تا به این آیه رسیدم: وفی السمآء رزقکم**ذاریات/ 22. *** یعنی: و در آسمان رزق و روزی شما است)). گفت: کافی است. سپس برخاست و شترش را سربرید و گوشت آن را به کسانی که در رفت و آمد بودند داد و شمشیر و کمانش را شکست و رفت.
وقتی با هارون الرشید به مکه رفتم و در مناسک حج شرکت کردم، به هنگام طواف شنیدم کسی آهسته مرا صدا می زند، توجه کردم دیدم همان عرب بادیه نشین است که برای او قرآن خوانده بودم، رنگش زرد و تنش لاغر شده بود، بر من سلام کرد و درخواست نمود همان سوره را برایش بخوانم.
سوره ذاریات را برایش خواندم تا به این آیه رسیدم: وفی السمآء رزقکم**همان. ***، فریادی کشید و گفت: آنچه پروردگار ما وعده داده است را به خوبی یافتم. سپس گفت: آیه دیگری بعد از این هست؟ من آیه بعدی را خواندم: فورب السمآء و الارض انه لحق مثل ما انکم تنطقون**ذاریات/ 23. *** یعنی: سوگند به خدای آسمان و زمین که آن (روزی بخشی خدا) راست است همان گونه که شما سخن می گویید و در سخن گفتن خود شک ندارید)).
فریاد دیگری کشید و گفت: تعجب است، چه کسی خدای بزرگ را به خشم آورده است که قسم یاد نموده است؟ آیا سخن او را باور نکرده اند تا او را ناگزیر به سوگند کرده اند؟ این جمله را سه مرتبه تکرار کرد و برزمین افتاد و جان سپرد**ر.ک: قصه های قرآنی/ 30 29، به نقل از: تفسیر کشاف 4/ 400، تفسیر نمونه 22/ 338 337. ***.
آفتاب عشق عالمتاب شد - عقل آنجا برف بود و آب شد

حکایت 347 : دعای غلط

پیامبر مهربان (صلی الله علیه و آله و سلم) که همواره جویای حال یاران خود می شد دریافت که یکی از یارانش بیمار و بستری شده است به عیادت او رفت و بربالینش نشست. پس از احوال پرسی، بیمار گفت: یارسول الله! نماز مغرب را با شما به جماعت خواندم شما سوره قارعه را در نماز خواندید من آنچنان تحت تأثیر قرار گرفتم که به خدا عرض کردم اگر در نزد تو گنهکارم، طاقت عذاب آخرت را ندارم در همین دینا مرا عذاب کن)). اکنون ای رسول خدا می بینی که بیمار شده ام.
پیامبر فرمود: دعای درستی نکرده ای می بایست در دعا به پیروی از قرآن بگویی: ربنا آتنا فی الدنیا حسنه وفی الاخره حسنه و قنا عذاب النار**بقره/ 201، ترجمه: پروردگارا به ما، در دنیا نیکی عطا کن و در آخرت نیز نیکی مرحمت فرما و ما را از عذاب آتش نگاه دار. *** آنگاه پیامبر برای او دعا کرد و او از بیماری نجات یافت**ر.ک: داستان های صاحبدلان 2/ 183 182، به نقل از: سفینه البحار 1/ 208. ***.