هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 341 : بر ره ابرهه

گویند: ناصر الدین شاه تصمیم گرفته بود مسجد کوچکی را تخریب کرده و به ساختمان شمس العماره ضمیمه کند و به جای آن مسجد دیگری بسازد. نامه ای به علمای بزرگ تهران نوشت و نظر خود را اعلام کرد و مجوز انجام این کار را از آنها درخواست نمود که من این مسجد کوچک را ضمیمه قصر می نمایم و به جای آن مسجدی بزرگ در هر نقطه از تهران که امر کنید می سازم.
وقتی نامه را نزد ملا علی کنی آوردند نگاهی کرد و قلم به دست گرفت و نوشت: بسم الله الرحمن الرحیم * الم تر کیف فعل ربک باصحاب الفیل * الم یجعل کیدهم فی تضلیل * و ارسل علیهم طیرا ابابیل * ترمیهم بحاجره من سجیل * فجعلهم کعصف ماکول**سوره مبارکه فیل. *** یعنی: آیا ندیدی پروردگارت با فیل سوران (لشکر ابرهه که برای نابودی کعبه آمده بودند) چه کرد؟ آیا نقشه آنها را در ضلالت و تباهی قرار نداد؟ و بر سر آنها پرندگانی را گروه گروه فرستاد. که با سنگهای کوچکی آنان را هدف قرار می دادند. سرانجام آنها را همچون کاه خورده شده (و متلاشی) قرار داد)).
هنگامی که ناصر الدین شاه جملات زیبا و کوبنده و مؤثر ملا علی کنی را خواند بودن تردید از تصمیم خود منصرف گردید**ر.ک: قصه های قرآنی/ 149 148 به نقل از: الوقایع و الحوادت 4/ 297 296. ***.

حکایت 342 : می خواهم شما را امتحان کنم!

حضرت آیه الله العظمی اراکی (قدس سره) می فرمودند که مرحوم آیه الله شیخ عبد الکریم حائری (رحمه الله) (مؤسس حوزه علمیه قم) نقل می کردند:
روزی پای منبر حاج شیخ جعفر شوشتری رضوان الله علیه بودم که ناگهان در بین سخن گفت: می خواهم شما را امتحان کنم و بیازمایم که آیا اهل ایمانید و ایمان دارید یا خیر؟ زیرا خداوند می فرماید: انما المؤمنون الذین اذا ذکرالله وجلت قلوبهم و اذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایمانا**انفال/ 2. *** یعنی: مؤمنان حقیقی تنها کسانی هستند که وقتی ذکر خدا شود قلبهایشان ترسان و لرزان می شود و هنگامی که آیات خدا بر آنها تلاوت شود بر ایمانشان بیفزاید)). اکنون آیاتی از قرآن را بر شما تلاوت می کنم تا با مؤثر بودن یا مؤثر نبودن آن معلوم گردد که اهل ایمانید یا خیر. تا این جمله را بر منبر فرمود من ( آیت الله حائری) سخت ترسیدم و به فکر فرو رفتم که اگر آیاتی را که می خواند در من اثری نداشت چه کنم؟ باری، خود را جمع کردم و آماده نشستم تاگوش به آیات دهم.
آنگاه شروع کرد و آیاتی از قرآن رکیم را قرائت کرد و الحمد الله احساس کردم که آن آیات شریفه در من اثر کرد**ر.ک: قصه های قرآن/ 31 30 به نقل از: نمونه هایی از تأثیر و نفوذ قرآن/ 9. ***.

حکایت 343 : تأثیر قرآن بر راهزنی خطرناک!

فضیل بن عیاض (105 187ق) از عرفا و زهاد معروف است که در پایان عمر در جوار کعبه می زیست (و بدین جهت به شیخ الحرم ملقب گشته بود) و همان جا در روز عاشورا بدرود حیات گفت.
اودر آغاز کار، راهزنی خطرناک بود که تمامی مردم از شنیدن نام او لرزه براندامشان می افتاد و از وی وحشت داشتند.
یک شب فضیل از دیوار خانه ای بالا می رفت تا به مقصود خود برسد**گویند فضیل عاشق دخترکی شده بود، عشق سوزان دخترک او را وادار کرد که شب هنگام از دیوار خانه او بالا رود و تصمیم داشت به هر قیمتی که شده به وصال او نایل گردد. ر.ک: تفسیر نمونه 23/ 345. *** در این هنگام در یکی از خانه های اطراف شخصی بیدار دل مشغول تلاوت قرآن بود و به این آیه رسید: الم یأن للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله و ما نزل من الحق....**حدید/ 16. *** یعنی: آیا وقت آن فرا نرسیده است که دل های مؤمنان در برابر ذکر خدا و آنچه از حق نازل شده، خاشع گردد؟))...
این آیه همچون تیری بر قلب آلوده فضیل نشست، درد و سوزی در درون دل خود احساس کرد، تکان عجیبی خورد، اندکی در فکر فرورفت این کیست که سخن می گوید؟ به چه کسی این پیام را می دهد؟ به من می گوید ای فضیل! آیا وقت آن نرسیده است که بیدار شوی و از این راه خطا برگردی توبه کنی و... ناگهان صدای فضیل بلند شد و پیوسته می گفت: بلی و الله قدآن، بلی والله قد آن، بلی والله قد آن... یعنی: آری، به خدا سوگند وقت آن فرارسیده است، آری، به خدا سوگند وقت آن فرارسیده است، آری به خدا سوگند وقت آن فرا رسیده است...))
او تصمیم خود را گرفته بود و با یک جهش برق آسا از صف شقاوتمندان بیرون آمد و در صف نیکان جای گرفت، به عقب برگشت و از دیوار بام خانه فرو آمد و به خرابه ای وارد شد، دید جمعی از کاروانیان آنجا هستند و برای حرکت به وی مقصد بایکدیگر مشورت می کنند و می گویند: فضیل و دار و دسته اش در راهند، اگر برویم ثروت دارایی ما را غارت می کنند. فضیل با شنیدن این سخنان تکانی خورد و خود را سخت ملامت کرد و گفت چه بد مردی هستی در دل شب به قصد گناه بیرون آمده ای و گروهی مسلمان از ترس تو به کنج این خرابه گریخته اند!
رو به سوی آسمان کرد و از صمیم قلب توبه واقعی نمود و مجاورت خانه خدا در مکه را برگزید و در زمره اولیای خدا جای گرفت و از زهاد معروف گردید**ر.ک: قصه های قرآن/ 90 88 به نقل از: تفسیر نمونه 23/ 345. روضات الجنات 6/ 20 19. سفینه البحار 2/ 369 روح البیان 9/ 365. تفسیر قرطبی 9/ 6421. ***.
شنیدستم فضیل نیک فرجام - شبی برشد به دزدی بر در بام
شنید از خانه ای آواز قرآن - بزد راه دل او راز قرآن
دل شب داشت مرد پارسایی - بدین خوش نغمه از قرآن نوایی
زشورانگیز آه عاشقانه - الم یأن همی زد در ترانه
که پویی تا به کی راه خطا را؟ - دل آگه شو به یاد آور خدا را
فضیل آن ناله جان سوز بشنید - پشیمان شد و راه عشق بگزید
به کنج مسجد آن شب تا سحرگاه - برآورد از دل افغان و از جگر آه
از آن پس راه رسم عشق دریافت - به جانش پرتو توفیق برتاخت
سخن کزدل برآید همچو تیری - نشیند بر دل روشن ضمیری مهدی الهی قمشه ای