هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 327 : احترام حقیقی به قرآن

صفوان جمال می گوید: بین امام صادق علیه سلام الله الفالق و عبد الله بن حسن، سخنی خشن به میان آمد به گونه ای که سر و صدا بلند شد و مردم اجتماع کردند. شب بود و آنها با این وضع، از یکدیگر جدا شدند.
صفوان در ادامه می گوید: صبح آن شب برای انجام کاری، از خانه بیرون آمدم دیدم امام صادق (علیه السلام) در خانه عبد الله بن حسن ایستاده است و می فرماید: ای کنیز به ابومحمد ( عبد الله بن حسن) بگو بیاید. کنیز رفت و خبر داد، عبد الله از خانه بیرون آمد همین که چشمش به چهره امام صادق (علیه السلام) افتاد، عرض کرد: ای ابا عبد الله! چرا صبح زود به اینجا آمده ای؟ امام (علیه السلام) فرمود: من دیشب آیه ای از قرآن را تلاوت می کردم که آن آیه مرا پریشان ساخت. عبد الله پرسید: کدام آیه؟ امام (علیه السلام) فرمد: این آیه و الذین یصلون ما امرالله به ان یوصل و یخشون ربهم و یخافون سوء الحساب**رعد/ 21، ترجمه: و آنها که پیوندهایی را که خدا دستور به برقراری آن داده، برقرار می دارند و از پروردگارشان می ترسند و از بدی حساب (روز قیامت) بیم دارند. ***.
عبد الله بن حسن گفت: راست فرمودی. گویا من هرگز این آیه را در کتاب خدا ( قرآن مجید) نخوانده بودم، سپس دست برگردن هم نهاده و گریه کردند. بدین ترتیب، امام صادق (علیه السلام) به آیه قرآن و دستور آن احترام نموده**چنین به نظر می رسد که عمل امام صادق (علیه السلام) در واقع نوعی تذکر و نصیحت غیر مستقیم بوده تا بتواند عبد الله بن حسن را متنبه سازد و گرنه برخود قهرآمیز امام با وی از مصادیق قطع رحم نبوده بلکه عین خیر خواهی و هدایت به شمار می آید و ناگفته پیداست که شأن کسی چون امام صادق (علیه السلام) اجل از آن است که از مطلبی مهم همچون صله رحم غفلت نماید تا با خواندن آیه ای از قرآن آن را متذکر شود. به بیان دیگر می توان گفت که امام (علیه السلام) توریه نموده اند یعنی مراد ایشان از جمله آن آیه مرا پریشان ساخت این است که وقتی آن آیه را خواندم نسبت به حال تو نگران شدم و از اینکه تو به مفاد آن عمل نکرده و قطع رحم نموده ای، ناراحت و پریشان شدم. *** و با خواندن آن، پسر عموی خود عبد الله بن حسن را از خواب غفلت بیدار نمود و هر دو آشتی کردند**ر.ک: حکایت های شنیدنی 2/ 118 116 به نقل از: اصول کافی 2/ 155 باب صله رحم، ح 22. ***.

حکایت 328 : ایاک نعبد!

نقل است که مالک دینار از زاهدان و محدثان قرون اول و دوم قمری چون ایاک نعبد و ایاک نستعین**حمد/ 5، ترجمه: (پرودگارا) تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم. *** گفتی، زار زار بگریستی، پس گفتی: اگر این آیت از کتاب خدای نبودی و بدین امر نبودی، نخواندمی. یعنی می گوییم تو را می پرستم)). و خود، نفس می پرستم. و می گویم از تو یاری می خواهم)). و به در سلطان می روم و از هر کسی شکر و شکایت می نمایم**ر.ک: تذکره الاولیاء/ 112. حکایت: نقل است که در زمان بهلول، روزی شخصی تفسیری را که بر قرآن کریم نوشته بود نزد خلیفه می برد بهلول در راه با او مصادف شد و پرسید: کجا می روی؟ گفت: تفسیری را که نوشته ام نزد خلیفه می برم. بهلول گفت: مدتی بود که می خواستم تفسیر آیه ایاک نعبد و ایاک نستعین را بدانم، بگو ببینم که در تفسیر این آیه چه نوشته ای؟ آن شخص لختی اندیشید و از همانجا به سوی منزلش بازگشت بهلول پرسید: کجا رفتی گفت: همانجا که تو مرا فرستادی. ر.ک: نشان از بی نشانها/ 335. ***)).
ایاک نعبد بر زبان، دل در خیال این و آن - کفر است اگر گویی یکی، شکر است اگر گویی دوتا
تو را که از دگران است استعانت - امر زبان به کذب به ایاک نستعین مگشای

حکایت 329 : سیر در کوه های بیت المقدس

یکی از صلحاء چنین گوید: آنگاه که در کوه های بیت المقدس به سیر آفاقی**آیات و نشانه های الهی از جهتی بر دو قسم است الف: آیات آفاقی ب: آیات انفسی. منظور از آیات آفاقی پدیده ها و آیاتی است همچون آفرینش خورشید و ماه و ستارگان و آفرینش انواع جانوران و گیاهان و کوهها و دریاها و دریاها و موجودات گوناگون و اسرار آمیز جهان هستی که هر یک آیه و نشانه ای است بر حقانیت ذات پاک خداوند متعال، و منظور از آیات انفسی پدیده ها و آیاتی است همچون آفرینش دستگاههای مختلف جسم انسان و نظام حاکم بر ساختمان حیرت انگیز مغز و حرکات منظم قلب و عروق و بافت ها و استخوان ها و انعقاد و پرورش نطفه و پرورش جنین در رحم مادران و از همه بالاتر اسرار و شگفتیهای روح انسان، که هر گوشه ای از آن کتابی است از معرفت پروردگار و خالف جهان و نشانه ای است بر حقانیت ذات پاکش. حال باید دانست که سیر و تفکر در آیات آفاقی، سیر آفاقی و سیر و تفکر در آیات انفسی، سیر انفسی نامیده شده که این خود اصطلاحی است برگرفته از آیه پنجاه و سوم سوره مبارکه فصلت. *** می پرداختم وارد دره بزرگی شده در آنجا فریاد بلندی شنیدم که در کوه های اطراف آن طنین انداخته بود به دنبال آن صدا حرکت کرده به جنگلی رسیدم که درختانش سربه هم آورده بودند. مردی را ایستاده دیدم که مکرر در مکرر این آیه را تلاوت می کرد یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضراً و ما عملت من سوء تود لو ان بینها و بینه امداً بعیداً و یحذرکم الله نفسه**آل عمران/ 30، ترجمه: روزی که هر کس آنچه را از کار نیک انجام داده حاضر می بیند و آرزو می کند مان و و آنچه از اعمال بد انجام داده فاصله زمانی زیادی باشد. خداوند شما را از (نافرمانی) خودش بر حذر می دارد. *** در آن حال فریادی کشید و به روی زمین افتاد در انتظار افاقه ( به هوش آمدن) او بودم پس از ساعتی به هوش آمد و می گفت: خدایا پناه می برم به تو از کارهای تباهکاران، پناه می برم به تو از روگردان شدن بی خبران از تو، پرودگارا! دلهای بیمناکان در برابر تو فروتن است و آرزوی تقصیر کاران متوجه به توست و دلهای عارفان، بیچاره درگاه توست سپس دست بردست زده گفت: مرا با دنیا چه کار و دنیا را با من چه کار. کجایند قرنهای گذشته و مردم زمان های از میان رفته.
آری، آنها در دل زمین با خاک یکسان شده و باگذشت زمان از خاطره ها محو گردیده اند. در این هنگام به او گفتم: ای بنده خدا از آغاز امروز پشت سرتو ایستاده و در انتظار آسودگی تو بودم. گفت: ای مرد! چگونه امید آسودگی دارد آن کس که از وقت ها دنبال می کند و اوقات او را تعقیب می نمایند چگونه آسودگی دارد آن کس که روزگارش گذشته و گناهانش باقی مانده است سپس اندکی از من روی گردان شد و این را تلاوت کرد: و بدالهم من الله مالم یکونوا یحتسبون**زمر/ 47، ترجمه: و از سوی خدا برای آنها (در قیامت) اموری ظاهر می شود که هرگز گمان نمی کردند.***. سپس فریادی بلندتر از اول کشید و به روی زمین افتاد با خود گفتم البته جان سپرد به وی نزدیک شده و در حال اضطراب بودم پس از آن افاقه یافته و می گفت پروردگارا! من چه کسی هستم و چه موقعیتی دارم به فضل خودت از زشتی های من درگذر و به نهانی خودت مرا عزیز دار و به کرم خودت از من عفو کن آنگاه که در پیشگاه تو قرار گیرم از کرده های من چشم پوشی فرما.
گفتم: ای آقای من! به آن خدایی که به او امید داری و به وی اطمینان داری با من سخن بگو، در پاسخ گفت: با کسی سخن بگو که گفتار او نافع به حال تو باشد و از گفتگو با کسی که از گناهان خود بیمناک است درگذر. از وقتی که خدا خواسته در این مکان با شیطان در جدالم و او با من در جنگ است تا کنون نتوانسته مرا از آن حالی که دارم باز بدارد تنها تو آمدی و مرا از یاد خدا بازداشتی و زبان مرا از ذکر خدا غافل ساختی و گوشه ای از دل من متمایل به تو شد اینک از شر تو به خدا پناه می برم و آرزومندم آن کس که از شکنجه او بیمناکم مرا از زحمت تو برهاند.
با خود گفتم این مرد یکی از اولیای خداست، بیم دارم گفتگو، با او وی را از یاد خدا دور سازد بدین جهت او را به حال خود واگذاشتم و بازگشتم**ر.ک: کشکول شیخ بهائی 1/ 471 470. ***.
عوی الذئب فاستأنست بالذئب اذ عوی وصوت انسان فکدت اطیر