هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 317 : خوابی یا بیدار؟!

مرحوم آیه الله شهید مرتضی مطهری رضوان الله تعالی علیه در کتاب داستان راستان چنین حکایت می کند: حبه عرنی و نوف بکالی شب را در صحن حیاط دارالاماره کوفه خوابیدند. بعد از نیمه شب دیدند امیر المؤمنین علی (علیه السلام) آهسته از داخل قصر به طرف صحن حیاط می آید امام با حالتی غیر عادی، دهشتی فوق العاده بر او مستولی است، قادر نیست تعادل خود را حفظ کند، دست خود را به دیوار تکیه داده و خم شده و با کمک دیوار قدم به قم پیش می آید و با خود آیات آخر سوره مبارکه آل عمران را زمزمه می کند:
ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لآیات لاولی الالباب**آل عمران/ 190.***.
یعنی: همانا در آفرینش حیرت آور و شگفت انگیز آسمانها و زمین و در گردش منظم شب و روز نشانه هایی است برای صاحبدلان و خردمندان.
الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار**آل عمران/ 191. ***. یعنی: آنان که خدا را در همه حال و همه وقت به یاد دارند و او را فراموش نمی کنند چه نشسته و چه ایستاده و چه به پهلو خوابیده، و درباره خلقت آسمانها و زمین در اندیشه فرو می روند: پروردگارا این دستگاه با عظمت را به عبث نیافریده ای، تو منزهی از اینکه کاری به عبث بکنی پس ما را از آتش کیفر خود نگهداری کن)).
ربنا انک من تدخل النار فقد احزیته و ما للظالمین من انصار**آل عمران/ 192. ***.
یعنی: پروردگارا! هرکس را که تو عذاب کنی و به آتش ببری بی آبرویش کرده ای، ستمگران یارانی ندارند)).
ربنا اننا سمعنا منادیا ینادی للایمان ان آمنوا بربکم فآمنا ربنا فاغفر لنا ذنوبنا و کفر عنا سیئاتنا و توفنا مع الابرار**آل عمران/ 193. *** یعنی: پروردگارا! ما ندای منادی ایمان را شنیدیم که به پروردگار خودایمان بیاورید، ما ایمان آوردیم پس ما را ببخشای و از گناهان ما درگذر و ما را در شمار نیکان نزد خود ببر)).
ربنا واتنا ما وعدتنا علی رسلک و لا تخزنا یوم القیامه انک لا تخلف المیعاد**آل عمران/ 194. *** یعنی: پرودگارا! ما ندای منادی ایمان را شنیدیم که به پرودگار خود ایمان بیاورید، ما ایمان آوردیم پس ما را ببخشای و از گناهان ما در گذر و ما را در شمار ینکان نزد خود ببر)).
ربنا واتنا ما وعدتنا علی رسلک و لا تخزنا یوم القیامه انک لا تخلف المیعاد**آل عمران 194. *** یعنی: پرودگارا! آنچه به وسیله پیغمبران وعده دادی نصیب ما کن، ما را در روز رستاخیز بی آبرو مکن، البته تو هرگز وعده خلافی نمی کنی)).
همین که این آیات را به آخر رساند از سر گرفت مکرر این آیات را در حالی که از خود بی خود شده بود و گویی هوش از سرش پریده بود تلاوت کرد.
حبه و نوف هر دو در بستر خویش آرمیده بودند و این منظره عجیب را از نظر می گذارندند حبه مانند بهت زدگان خیره خیره می نگریست، اما نوف نتوانست جلو اشک چشم خود را بگیرد و مرتب گریه می کرد. تا اینکه علی صلوات الله علیه به نزدیک خوابگاه حبه رسید و گفت: خوابی یا بیدار؟)).
- بیدارم یا امیر المؤمنین، تو که از هیبت و خشیت خدا اینچنین هستی پس وای به حال ما بیچارگان)). امیر المؤمنین چشمها را پایین انداخت و گریست. آنگاه فرمود: ای حبه همگی ما روزی در مقابل خداوند نگه داشته خواهیم شد و هیچ عملی از اعمال ما بر او پوشیده نیست. او به من و تو از رگ گردن نزدیک تر است، هیچ چیز نمی تواند بین ما و خدا حائل شود)). آنگاه به نوف خطاب کرد: خوابی؟
- نه یا ایمر المؤمنین، بیدارم، مدتی است که اشک می ریزم)).
- ای نوف! اگر امروز از خوف خدا زیاد بگریی، فردا چشمت روشن خواهد شد)).
ای نوف! هر قطره اشکی که از خوف خدا از دیده ای بیرون آید دریاهایی از آتش را فرو می نشاند.
ای نوف! هیچ کس مقام و منزلتش بالاتر از کسی نیست که از خوف خدا بگرید و به خاطر خدا دوست بدارد.
ای نوف! آن کس که خدا را دوست بدارد و هر چه را دوست می دارد به خاطر خدا دوست بدارد چیزی را بر دوستی خدا ترجیح نمی دهد، و آن کس که هر چه را دشمن می دارد به خاطر خدا دشمن بدارد، از این دشمنی جز نیکی به او نخواهد رسید. هرگاه به این درجه رسیدید حقایق ایمان را به کمال دریافته اید.
پس لختی حبه و نوف را موعظه کرد و اندرز داد. آخرین جمله ای که گفت این بود: از خدا بترسید، من به شما ابلاغ کردم.
آنگاه از آن دو نفر گذشت و سرگرم احوال خود شد. به مناجات پرداخت، می گفت: خدایا ای کاش می دانستم هنگامی که از تو غفلت می کنم تو از من رو می گردانی یا باز به من توجه داری. ای کاش می دانستم در این خوابهای طولانی ام و در این کوتاهی کردنم در شکر گزاری، حالم نزد تو چگونه است)).
حبه و نوف گفتند: به خدا قسم دائماً راه می رفت و حالش هیمن بود تا صبح طلوع کرد**ر.ک: داستان راستان 2/ 337 334 داستان 111 به نقل از: بحار الأنوار (چاپ تبریز) 9/ 589 و الکنی و الالقب ذیل البکالی)). ***.
علی حبه جنه قسیم النار و الجنه
وصی المصطفی حقا امام الانس و الجنه

حکایت 318 : عفو مؤمن

عبد الله بن عطاء روایت کند که: علی بن الحسین (علیه السلام) را غلامی بود که به واسطه نافرمانی و گناهی، مستحق مجازات شده بود. آن حضرت تازیانه به دست مبارک گرفت (تا او را بزند) و فرمود: قل للذین آمنوا یغفروا للذین لا یرجون ایام الله**جاثیه/ 14، ترجمه: به مؤمنان بگو کسانی را که امید به ایام الله ( روز رستاخیز) ندارند مورد عفو قرار دهند)). *** غلام گفت: من اینچنین نیستم. من امید رحمت الهی درام و خوف از عذاب او، آن حضرت تازیانه را از دست مبارک انداخت و فرمود: تو آزادی**ر.ک: کشف الغمه (ترجمه علی بن حسین زوارئی) 2/ 296. ***.

حکایت 319 : اعظم المواعظ

محدث نبیل و عالم جلیل شیخ یوسف بحرینی در لؤلؤ در ضمن احوال عالم محقق خبیر شیخ ابراهیم قطیفی معاصر محقق ثانی نقل کرده که: داخل شد بر او، حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در صورت مردی که شیخ می شناخت او را. پس سؤال نمود از او که: کدام آیه از آیات قرآنی اعظم است در مواعظ؟ پس شیخ گفت: ان الذین یلحدون فی آیاتنا لا یخفون علینا افمن یلقی فی النار خیر ام من یأتی آمنا یوم القیامه اعملوا ما شئتم انه بما تعملون بصیر**فصلت 40، ترجمه: کسانی که آیات ما را تحریف می کنند برما پوشیده نخواهند بود. آیا کسی که در آتش افکنده می شود بهتر است یا کسی که در نهایت امن و امان در قیامت به عرصه محشر می آید؟! هر کاری می خواهید، بکنید او به آنچه انجام می دهید، بیناست. ***پس حضرت فرمود: راست گفتی ای شیخ! آنگاه بیرون رفت از نزد او. پس سؤال کرد شیخ از اهل بیت خود که: فلان بیرون رفت؟ پس گفتند: ما کسی را ندیدیم داخل شده و کسی را ندیدیم بیرون رفته**ر.ک: نجم الثاقب/ 652 حکایت 96. ***.