هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 313 : خوردن دارو از روی غفلت

شیخ فرید الدین عطار نیشابوری گوید: از امام عبد الرحمن اسکاف پرسیدند که کسی قرآن می خواند و نمی داند که چه می خواند، آن را هیچ اثری بود؟ گفت: کسی دارو می خورد و نمی داند که چه می خورد اثر می کند، قرآن اثر نکند**یعنی همان گونه که خوردن دارو به اصطلاح اثر وضعی دارد خواندن قرآن نیز دارای اثر وضعی است. نکته: حضرت امام خمینی (قدس سره) خطاب به فرزندش آقا سید احمد چنین می فرماید: فرزندم! با قرآن، این کتاب بزرگ معرفت آشنا شو و با قرائت آن، راهی به سوی محبوب باز کن و تصور مکن که قرائت بدون معرفت اثری ندارد، که این وسوسه شیطان است. این کتاب از طرف محبوب است برای تو و برای هر کس، و نامه محبوب است گر چه عاشق و محب، مفاد آن را نداند، ر.ک: کلید قرآن/ 29. ***؟! بلکه بسی اثر بکند فکیف اگر خود داند که چه می خواند اثر آن بسیار بود**ر.ک: تذکره الاولیاء/ 70. ***.

حکایت 314 : جنیان و استماع تلاوت پیامبر

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از مکه به بازار عکاظ در طائف آمد تا مردم را به اسلام دعوت کند اما کسی به دعوت او پاسخ مثبت نداد، حضرت به ناچار به سوی مکه بازگشت تا به محلی رسید که آنجا را وادی جن می نامیدند. حضرت در دل شب در آن محل به تلاوت قرآن پرداخت. جمعی از طایفه جن**اصل وجود جن حقیقتی است انکار ناپذیر و همان طور که می دانیم سوره هفتاد و دوم قرآن مجید و دوم قرآن مجید بدین نام جن است. برای اطلاع بیشتر ر.ک: تفاسیر قرآن ذیل تفسیر سوره جن. *** از آنجا می گذشتند. هنگامی که قرائت قرآن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را شنیدند به یکدیگر گفتند ساکت باشید و هنگامی که تلاوت حضرت پایان یافت ایمان آوردند و به عنوان مبلغان اسلام به سوی قوم خود آمدند و آنان را به سوی اسلام دعوت کردند، گروهی از آنها ایمان آوردند و با هم به حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیدند و حضرت تعلیمات اسلامی را به آنها آموخت**ر.ک: قصه های قرآن/ 87 86 به نقل از: تفسیر نمونه 21/ 365. نور الثقلین 5/ 19. نکته: قرآن چه قدر عجیب است که جنیان که خود موجوداتی عجیبند از آن تعجب می کنند، (ر.ک: سوره مبارکه جن، آیه 1.) ***.

حکایت 315 : قرآن محبوب

آورده اند که: زبیده همسر هارون الرشید قرآن گران قیمتی داشت که آن را با زر و زیور و جواهرات تزئین کرده بود و علاقه فراوانی به آن داشت.
یک روز هنگامی که از همان قرآن تلاوت می کرد به این آیه شریفه رسید: لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون**آل عمران/ 92. *** یعنی: هرگز به مقام و حقیقت نیکوکاری نمی رسید مگر اینکه از آنچه دوست می دارید در راه خدا انفاق کنید)). با خواندن این آیه به فکر فرورفت و با خود گفت: هیچ چیز مثل این قرآن نزد من محبوب نیست و باید آن را در راه خدا انفاق کنم.
کسی را به دنبال جواهرفروشان فرستاد و تزئینات و جواهرات آن را فروخت و بهای آن را در بیابانهای حجاز برای تهیه آب مورد نیاز بیابان نشینان مصرف کرد. می گویند: امروز همه بقایای آن چاه ها وجود دارد و به نام او نامیده می شود**ر.ک: قصه های قرآن/ 22، به نقل از: تفسیر نمونه 3/ 14. ***.