هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 312 : توبه شعوانه

شعوانه نام زنی بود که آواز خوش و طرب انگیزی داشت، در بصره مجلس فسق و فجور بر پا نمی شد جز آنکه وی در آن حضور داشت. به تدریج از این راه ثروتی برهم زده و کنیزکانی خریداری کرد که از آنان نیز برای همین منظور استفاده می نمود. روزی با جمعی از کنیزانش از کوچه ای می گذشت. در آن حال از خانه ای صدای خروش شنید یکی از کنیزان را به درون آن خانه فرستاد و دستور داد تا از اندورن آن خانه خبری بیاورد. کنیز وارد آن خانه شد ولی بازنگشت کنیز دیگری را فرستاد تا او را از سبب آن خروش آگاه سازد ولی کنیز دوم نیز بازنگشت سومی را فرستاد کنیز به اندرون خانه رفت و باز آمد و گفت: این، خروش گناهکاران و عاصیان است، شعوانه با شنیدن این سخن به درون خانه رفت، واعظی را دید برمنبری نشسته و جمعی پیرامونش حلقه زده اند آن واعظ آنان را موعظه می نمود و از عذاب خدا و آتش دوزخ بیم می داد و آنان هم به حال خویشتن گریه می کردند، هنگامی که شعوانه به مجلس وارد شد آن واعظ در حال خواندن این آیات که درباره تکذیب کنندگان روز قیامت است بود: بل کذبوا بالساعه و اعتدنا لمن کذب بالساعه سعیرا اذا رأتهم من مکان بعید سمعوا لها تغیظا و زفیرا و اذا القوا منها مکانا ضیقا مقرنین دعوا هنالک ثبورا لا تدعوا الیوم ثبورا واحدا و ادعوا ثبورا کثیرا**فرقان/ 14 11، ترجمه: بلکه آنان قیامت را تکذیب کرده اند و ما برای کسی که قیامت را تکذیب کند آتشی شعله ور و سوزان فراهم کرده ایم. هنگامی که این آتش آنان را از مکانی دور ببیند صدای وحشتناک و خشم آلودش را که با نفس زدن شدید همراه است می شنوند و هنگامی که در جای تنگ و محدودی از آن افکنده شوند در حالی که در غل و زنجیرند فریاد واویلای آنان بلند می شود. به آنان گفته می شود: امروز یک بار واویلا نگویید بلکه بسیار واویلا بگویید. ***.
شعوانه چون این آیات را شنید، دگرگون شد، رو به واعظ نموده و گفت: اگر من توبه کنم خدا مرا می آمرزد؟
واعظ گفت: آری، اگر توبه کنی خدا تو را می آمرزد اگر چه گناهت همانند گناه شعوانه باشد. شعوانه گفت: ای شیخ! شعوانه من هستم که دیگر گناه نخواهم کرد. واعظ بار دیگر او را تشویق به توبه نموده و به کرم و عفو خدا امیدوار ساخت. شعوانه از آن مجلس بیرون رفت و بندگان و کنیزانش را آزاد نمود و سخت مشغول عبادت گردید تا بدان حد که جسمش لاغر و ضعیف شد و کارش به جایی رسید که زاهدان و عابدان در مجلس وعظ او حاضر می شدند وی در حال موعظه بسیار می گریست و حاضران نیز به همراه او می گریستند. روزی به او گفتند: می ترسیم از شدت و کثرت گریه نابینا شوی. شعوانه در پاسخ گفت: کور شدن در دنیا بهتر است از کوری در روز قیامت**ر.ک: داستان و حکایتها/ 112 110. معراج السعاده/ 615 614. ***.
نیامد بدن در کسی عذر خواه - که سیل ندامت نشستن گناه

حکایت 313 : خوردن دارو از روی غفلت

شیخ فرید الدین عطار نیشابوری گوید: از امام عبد الرحمن اسکاف پرسیدند که کسی قرآن می خواند و نمی داند که چه می خواند، آن را هیچ اثری بود؟ گفت: کسی دارو می خورد و نمی داند که چه می خورد اثر می کند، قرآن اثر نکند**یعنی همان گونه که خوردن دارو به اصطلاح اثر وضعی دارد خواندن قرآن نیز دارای اثر وضعی است. نکته: حضرت امام خمینی (قدس سره) خطاب به فرزندش آقا سید احمد چنین می فرماید: فرزندم! با قرآن، این کتاب بزرگ معرفت آشنا شو و با قرائت آن، راهی به سوی محبوب باز کن و تصور مکن که قرائت بدون معرفت اثری ندارد، که این وسوسه شیطان است. این کتاب از طرف محبوب است برای تو و برای هر کس، و نامه محبوب است گر چه عاشق و محب، مفاد آن را نداند، ر.ک: کلید قرآن/ 29. ***؟! بلکه بسی اثر بکند فکیف اگر خود داند که چه می خواند اثر آن بسیار بود**ر.ک: تذکره الاولیاء/ 70. ***.

حکایت 314 : جنیان و استماع تلاوت پیامبر

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از مکه به بازار عکاظ در طائف آمد تا مردم را به اسلام دعوت کند اما کسی به دعوت او پاسخ مثبت نداد، حضرت به ناچار به سوی مکه بازگشت تا به محلی رسید که آنجا را وادی جن می نامیدند. حضرت در دل شب در آن محل به تلاوت قرآن پرداخت. جمعی از طایفه جن**اصل وجود جن حقیقتی است انکار ناپذیر و همان طور که می دانیم سوره هفتاد و دوم قرآن مجید و دوم قرآن مجید بدین نام جن است. برای اطلاع بیشتر ر.ک: تفاسیر قرآن ذیل تفسیر سوره جن. *** از آنجا می گذشتند. هنگامی که قرائت قرآن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را شنیدند به یکدیگر گفتند ساکت باشید و هنگامی که تلاوت حضرت پایان یافت ایمان آوردند و به عنوان مبلغان اسلام به سوی قوم خود آمدند و آنان را به سوی اسلام دعوت کردند، گروهی از آنها ایمان آوردند و با هم به حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیدند و حضرت تعلیمات اسلامی را به آنها آموخت**ر.ک: قصه های قرآن/ 87 86 به نقل از: تفسیر نمونه 21/ 365. نور الثقلین 5/ 19. نکته: قرآن چه قدر عجیب است که جنیان که خود موجوداتی عجیبند از آن تعجب می کنند، (ر.ک: سوره مبارکه جن، آیه 1.) ***.