هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 301 : ده برابر

آقای مجتهدی تهرانی نقل کرده است که آیت الله میرزا علی مشکینی فرمودند: در ایامی که تحصیل می کردم یک روز پنج ریال بیشتر پول نداشتم و در خیابان راه می رفتم که یکی از طلاب به من رسید و گفت: پنج ریال داری به من قرض بدهی؟ فکر کردم که اگر این پول را به او بدهم خودم بی پول می مانم ولی با خود گفتم که کار این بنده خدا را راه می اندازم خداوند کریم است، پول را به او دادم چند قدمی که رفتم یکی از همشهریهای من از اهالی مشکین شهر به من رسید با هم مصافحه کردیم. موقع خداحافظی پولی در دست من گذاشت و رفت چون نگاه کردم دیدم پنج تومان ( پنجاه ریال) است. بار دیگر یکی از طلاب به من رسید و از من پنج تومان ( پنجاه ریال) قرض خواست این دفعه نیز با خود گفتم خدا کریم است اکنون که این آقا معطل است کار او را راه می اندازم پول را به او دادم چون مقداری جلوتر رفتم یکی دیگر از همشهریهای خود را دیدم پس از مصافحه و احوال پرسی موقعی خداحافظی پولی در دست من گذاشت و رفت چند قدم جلوتر رفتم نگاه کردم دیدم پنجاه تومان ( پانصد ریال) است. ناگاه به یاد آیه شریفه افتادم که من جاء بالحسنه فله عشر امثالها**انعام/ 160. *** یعنی: هر کس عملی نیک انجام دهد ده برابر به او پاداش می دهیم دیدم بار اول پنج ریال داشتم چون به یکی نیازمندی قرض دادم خدای کریم پنجاه ریال رساند و چون پنجاه ریال را قرض دادم خداوند کریم در عوض پنجاه تومان (پانصد ریال) یعنی درست ده برابر رسانید. ایشان فرمودند: هر چه منتظر شدم ودعا کردم که کسی پیدا شود و این پنجاه تومان (پانصد ریال) را قرض بگیرد بلکه پانصد تومان (پنج هزار ریال) شود دعایم مستجاب نشد**ر.ک: مردان علم در میدان عمل 6/ 171 170 به نقل از: بازار مکافات/ 137. ***.

حکایت 302 : هلاکت پسر ابولهب!

یکی از پسران ابولهب، عتبه نام داشت او همانند پدرش، لجوج بود و همواره با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ستیز می نموده و حضرت را آزار می رساند. هنگامی که سوره نجم نازل شد. گفت: من این سوره را قبول ندارم (و با مسخره و توهین مسأله معراج پیامبر را که در این سوره بیان شده، انکار می کرد). رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با سوز دل درباره او چنین نفرین کرد: خدایا یکی از درندگان را بر او مسلط گردان)). طولی نکشید که عتبه در یکی از سفرهای تجاری شام، به همراه کاروان به سوی شام می رفت. در این هنگام، شیر درنده ای به طرف کاروان آمد، عتبه با دیدن آن شیر، لرزه بر اندامش افتاد و ترس و وحشت عظیمی، سراسر وجودش را فراگرفت. حاضران به او گفتند: ما اینجا هستیم، چرا این گونه وحشت نموده ای؟! عتبه گفت: محمد، مرا نفرین کرده است. سوگند به خدا، آسمان برشخصی راستگوتر از محمد سایه نیفکنده است. حاضران کالاهای تجاری خود را در اطراف او چیدند تا عتبه در میان کالاها از خطر محفوظ بماند ولی شیر فرا رسید و به بالای کالاها رتف تا او را بدرد که عتبه از ترس و وحشت بسیار به هلاکت رسید**ر.ک: حکایت های شنیدنی 5/ 14 13 به نقل از: ترجمه شرح تجرید (شعرانی) 498، الغدیر 1/ 262 261.***.
سائلی بنی الاشقر ان جئتهم ما کان انبآء ابی واسع
اذ ترکوه و هو یدعوهم بالنسب الاقص و بالجامع
و اللیث یعلوه بانیابه منعفرا وسط دم ناقع
لا یرفع الرحمن مصروعهم و لا یوهن قوه الصارع
حسان بن ثابت

حکایت 303 : مبارزه با قرآن!

هشام بن حکم از شاگردان نامدار امام صادق (علیه السلام) می گوید: چهارتن از مشاهیر دهریه**دهریه: کسانی هستند که به خدا ایمان نداشته و جز زندگی دینا چیزی نمی شناسند امروزه می توان آنان را مادی یا ماتریالیست نامید. *** و بزرگان ادبا به نام های عبد الکریم ابن ابی العوجا))، عبد الملک دیصانی))، عبد الله بن مقفع و عبد الملک بصری، در مسجد الحرام اجتماع نموده و درباره حج و نیز نفوذ زاید الوصف پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و توجه روز افزون مسلمانان به شعائر اسلامی و رنج و ناراحتی هایی که مسلمانان در راه دینداری و حفظ ایمان بر خود هموار می دارند، گفگو می نمودند. پس از بررسی جهات مختلف امر و گفتگوی فراوان به این نتیجه رسیدند که باید به مبارزه با قرآن که اساس این دین است برخاست. برای نیل به این هدف قرآن را پیش خود به چهار قسمت تقسیم نمودند تا هر کدام با فرصت کامل آن را مطالعه و بررسی نموده، ایرادهای ادبی و علمی بر آن وارد ساخته و سال دیگر در موسم حج در همان مکان گردآمده و یکدیگر را از کار خویش مطلع سازند. سال بعد در ایام حج در کنار یکدیگر اجتماع نموده و هر یک از دیگری نتیجه زحمات یکساله را خواستار شد. ابن ابی العوجا معذرت خواست و گفت: هنگامی که من به این آیه بر خوردم لو کان فیهما الهه الا الله لفسدتا**انبیاء/ 22، ترجمه: اگر در آسمان و زمین جز الله خدایان دیگری بود، فاسد می شدند (و نظام جهان به هم می خورد.) ***مطالعه آن مرا به وحشت انداخت و بلاغت آن مرا از تعرض به آیات دیگر بازداشت. پس از وی عبد الملک دیصانی نیز عذر خواسته و گفت: من ضمن مطالعه قرآن چون به این آیه رسیدم که یا ایها الناس ضرب مثل فاستمعوا له ان الذین تدعون من دون الله لن یخلقوا ذبابا ولو اجتمعوا له و ان یسلبهم الذباب شیئاً لا یستنقذوه منه ضعف الطالب و المطلوب**حج/ 73، ترجمه:ای مردم! مثلی زده شده است به آن گوش فرادهید: کسانی را که غیز از خدا می خوانید هرگز نمی توانید مگسی بیافرینند هر چند برای این کار دست به دست هم دهند و هر گاه مگس چیزی از آنها برباید نمی توانند آن را باز پس گیرند هم این طلب کنندگان ناتوانند و هم آن مطلوبان (هم این عابدان و هم آن معبودان.) *** دقت در لفظ و معنی آن مرا حیران ساخت و از کاری که در نظر داشتم منصرف شدم سپس عبد الملک بصری سخن راند و گفت: بلاغت این آیه فلما استیئسوا منه خلصوا نجیاً**یوسف/ 80، ترجمه هنگامی که (برادران) از او مأیوس شدند به کناری رفتند و با هم به نجوا پرداختند. *** مرا مبهوت ساخت و مانع از آن شد که خیال خود را دنبال کنم. در آخر، عبد الله بن مقفع نیز اظهار داشت آیه وقیل یا ارض ابلعی مآءک و یا سمآء اقلعی و غیض المآء وقضی الامر و استوت علی الجودی و قیل بعداً للقوم الظالمین**هود/ 44، ترجمه: و گفته شد: ای زمین آبت را فروبر و ای آسمان خودداری کن و آب فرونشست و کار پایان یافت و (کشتی) بر (دامنه کوه) جودی پهلو گرفت (و در این هنگام) گفته شد: دورباد قوم ستمگر (از سعادت و نجات و رحمت خدا). درباره این آیه ر.ک: حکایت 305. *** که درباره چگونگی طوفان نوح است و اینکه آغاز و پایان آن داستان مفصل را در یک آیه گنجانده چنان مرا متحیر و پریشان نمود که قدرت تفکر در سایر آیات برایم باقی نماند. هشام در ادامه می گوید: در این هنگام که آن چهار نفر حیران و سراسیمه به یکدیگر می نگریستند، حضرت صادق (علیه السلام) که آن سال به حج آمده بودند از کنار آنها گذشتند و گویی می دانستد که آنان به چه کاری مشغول هستند و به چه می اندیشند بدین جهت حضرت نیز خطاب به آنان این آیه از قرآن مجید را تلاوت فرمود: قل لئن اجتمعت الانس و الجن علی ان یأتوا بمثل هذا القرآن لا یأتون بمثله ولو کان بعضهم لبعض ظهیراً**اسراء/ 88. ***.
یعنی: بگو اگر انسانا و پریان (جن و انس) اتفاق کنند که همانند این قرآن را بیاورند، همانند آن را نخواهند آورد هر چند یکدیگر را (در این کار) کمک کنند**ر.ک: داستان های اسلامی 1/ 183 180 به نقل از: تنزیه التنزیل/ 130. ***)).