هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 296 : سزای اهانت به امام هدایت

مرحوم علامه بهاء المله والدین محمد العاملی ملقب به شیخ بهایی در کتاب خویش مفتاح الفلاح در شرح فرازی از دعای ساعت هشتم تا دهم روز اللهم انت الکاشف للملمات... و بالامام البر علی بن محمد (علیه السلام) الذی کفیته حیله الاعلآء و اریتهم عجیب الآیه چنین فرموده است: و اریتهم عجیب الآیه**و آیه ای عجیب را به آنها نشان دادی. ***مراد به آیه عجیبه، معجزه ای است که از حضرت هادی (علیه السلام) به ظهور رسیده و آن چنان است که بعض مشایخ ( اساتید) ما رضوان الله علیهم ذکر آن کرده اند که این فقره اشاره به آن است که متوکل اراده کرد که به حضرت هادی (علیه السلام) اهانتی و استخفافی رساند، در روزی که هوا در نهایت حرارت و گرمی بود فرمود تا منادی کردند که خلیفه اراده سواری فلان موضوع دارد و حکم چنان صادر شده که غیر جناب ایشان کسی دیگر سواره نباشد و جمیع مردم از اشراف و اعیان از بنی هاشم و غیر ایشان در ملازمت پیاده می رفته باشند. و قصد خلیفه به این امر احتقار شأن امام (علیه السلام) بود و این که حکم به پیاده رفتن جمیع مردم کرده بود به واسطه اینکه گمان نکنند که مقصود احتقار شأن آن رفیع الشأن علیه صلوات الله الملک المنان است بلکه این امر نسبت به جمیع بزرگان است.
چون راه دور بود و هوا در نهایت حرارت، آن حضرت غرق عرق گشته، بسیار مانده شده هردم تکیه بر یکی از خادمان خود می نمودند. در این اثنا یکی از منافقان را نظر به حضرت افتاد که بسیار مانده و آزرده اند، خواست که از جانب متوکل معذرت گوید، گفت: یا حضرت این مشقت و تعب مخصوص شما نیست و خلیفه قصد آزار و اهانت شما نکرده، بلکه جمیع مردم به این تعب گرفتارند. حضرت امام (علیه السلام) به آن شخص گفت که: به خدا قسم ناقه صالح نزد خدای تعالی عزیزتر از من نبود. و این آیه را از قرآن بر زبان معجز بیان جاری ساختند تمتعوا فی دارکم ثلاثه ایام ذالک وعد غیر مکذوب**هود/ 65، ترجمه: (مهلت شما تمام شد) سه روز در خانه هایتان بهره مند گردید (و بعد از آن، عذاب الهی فراخواهد رسید) این وعده ای است که دروغ نخواهد بود. (این فرمایش حضرت صالح پیامبر (علیه السلام) است آنگاه که قوم وی پند حضرتش را نشنیدند و ناقه را پی کردند که آن حضرت بدین کلام آنان را از عذاب الهی خبر داد.) ***همچنان که حضرت فرموده بودند در شب چهارم از آن سواری، غلامان متوکل اتفاق کرده در وقتی که متوکل در مجلس نشسته بود بر سر او ریختند و به ضرب تیغ او را پاره پاره کردند و آن مردی که از جانب متوکل عذر می گفت به خدمت حضرت آمده، توبه و بازگشت از معاصی نموده در سلک شیعیان و پیروان آن برگزیده ملک منان منتظم گردید**ر.ک: مفتاح الفلاح/ 279 278. ***.

حکایت 297 : ان شاء الله

حکایت کرده اند که: آمریکا در چند دهه پیش کشتی عظیمی ساخته بود و در آن کارخانه های بزرگ و مجهزی قرار داده و تفریحگاه ها و باشگاه هایی بنا نموده بود. این کشتی نخستین بار به سوی لندن به حرکت در آمد در بین راه بین کاپیتان و معاون او سروصدایی بلند شد و علتش این بود که معاون گفته بود ان شاء الله**برگرفته از آیه ولا تقولن لشی ء انی فاعل ذالک غدا الا ان یشآء الله کهف/ 24 - 23، ترجمه: و هرگز در مورد کاری نگو من فردا آن را انجام می دهم مگر اینکه خدا بخواهد (و ان شاء الله بگویی.)*** اگر خدا بخواهد پس از بیست روز دیگر به لندن می رسیم و کاپیتان از شنیدن کلمه ان شاء الله ناراحت شده و فریاد می کشید که با این دستگاه های قوی و موتورهای پرقدرت باز می گویی ان شاء الله پس از بیست روز به لندن می رسیم؟ ما بدون هیچ تردیدی پس از بیست روز به لندن خواهیم رسید.
کشتی در مسیر خود به حرکتش ادامه می داد که ناگهان از کشتی دیگری با بی سیم این پیام مخابره شد که: در مسیر شما کوهی از برفهای منجمد قرار گرفته است، مواظب باشید تا تصادف نکنید)). کاپیتان کشتی پس از اطلاع از این جریان، کشتی را با احتیاط کامل به راست و چپ حرکت می داد ولی این مراقبت ها اثر بخش نشد و در نتیجه کشتی با آن کوه یخی برخورد نموده و در هم شکست**ر.ک: بهترین راه شناخت خدا 1/ 309 308، به نقل از: راه تکامل. نکته: ترکیب های متداول در زبان فارس برابر قاعده خود، باید جدا نوشته شود بنابراین نوشتن ان شاء الله به شکل انشاء الله درست نیست اگر چه این شیوه نوشتاری رایج و مرسوم شده است، ر.ک: راهنمای نگارش و ویرایش/ 65. ***.
گر خدا خواهد نگفتند از بطر**طغیان و گردنکشی، تکبر و غرور هوا پرستی و ناسپاسی. درباره واژه بطر ر.ک: انفال/ 47. *** - پس خدا بنمودشان عجز بشر
مولوی

حکایت 298 : چراغ فروزان ایزد

هرثمه بن اعین (خواجه مراد) نقل می کند: صبیح دیلمی یکی از اصحاب خاص مأمون گفت: شبی مأمون مرا با سی نفر از غلامان مخصوص خود طلبید و به ما گفت: مرا به شما حاجتی است که اگر آن رابر آورید به هر یک از شما یک همیان**همیان: کیسه ای که در آن پول نهند و برکمر بندند. *** پر از طلا و ده ملک مستقل می دهم و تا زنده ام شما مقرب ترین افراد نزد من خواهید بود. آیا حاضرید حاجت مرا بر آورید؟)).
همه گفتند: اطاعت امیر مؤمنان مأمون بر ما واجب است)).
آنگاه دستور داد تا به هر یک از ما یک شمشیر زهر آلود دادند و گفت همین ساعت به منزل علی بن موسی الرضا می روید و دور او را می گیرد و او را با شمشیرهایتان قطعه قطعه کرده و خون و مو و گوشت و استخوانش را با هم مخلوط می کنید. این دستور را پنهان کنید و به هیچ کس مگویید.
ما طبق دستور به طور ناگهانی به منزل حضرت رضا (علیه السلام) رفتیم آن حضرت را در رختخواب دیدیم دورش را گرفته و به او حمله کردیم و بدنش را قطعه قطعه نمودیم و خون شمشیرهای خود را با رختخواب آن حضرت پاک کردیم. سپس به نزد مأمون بازگشتیم و خبر کشتن امام را به او دادیم و طوگندهای فراوان یادنمودیم که مطابق دستور عمل شد.
مأمون از ما تشکر کرد و اجازه مرخصی داد.
چون صبح زود نزد مأمون رفتم، دیدم لباس سیاه در بر نموده و با سر و پای برهنه قصد دارد از منل بیرون آید من نیز با او همراه شدم هنگامی که به نزدیک حجره امام رضا رسیدیم، صدای آن حضرت به گوش ما رسید مأمون لرزان شد و به من گفت: زود وارد حجره شو و خبری برایم بیاور. وارد حجره شدم دیدم آن حضرت در کمال سلامتی مشغول عبادت است. به من رو کرد و فرمود: ای صبیح! یریدون ان یطفئوا نور الله بافواههم و یأبی الله الا ان یتم نوره ولو کره الکافرون**توبه/ 32، ترجمه: آنها می خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند ولی خدا جز این نمی خواهد که نور خود را کامل کند هر چند کافران ناخشنود باشند. درباره نظیر این آیه، ر.ک: صف/ 8. *** سپس فرمود: سوگند به خدا نیرنگ آنان ( دشمنان) به ما ضرر نمی رساند تا وقتی که اجل فرا رسد.
صبیح گوید: برگشتم و خبر سلامتی امام را به مأمون اطلاع دادم، مأمون با کمال شرمندگی به خانه اش بازگشت.
هرثمه گوید: خداوند را بسیار شکر کردم و به حضور امام (علیه السلام) رسیدم ایشان به من فرمود: این مطلب را به هیچ کس مگو مگر به کسی که قلبش سرشار از ایمان و ولایت ما باشد**ر.ک: داستان های صاحبدلان 1/ 102 به نقل از: عیون اخبار الرضا 2/ 165، بحار الأنوار، 49/ 186. ***.
چراغی را که ایزد برفروزد - هر آن کس پف کند ریشش بسوزد