هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 295 : کوه خاشع

نقل نموده اند که: چند نفر از سادات نجف آباد اصفهان به خدمت مرحوم بیدآبادی آمده و گفتند: چشمه آبی که از دامنه کوه جاری می شد و مورد بهره برداری اهالی بود، چندی است خشکیده و ما در زحمت هستیم دعایی کنید تا فرجی شود. آن بزرگوار آیه شریفه لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرأیتیه خاشعاً متصدعا من خشیه الله...**حشر/ 21، ترجمه: اگر این قرآن را بر کوهی نازل می کردیم می دیدی که در برابر آن خاشع می شود و از خف خدا می شکافد. *** را بر رقعه ای نوشته به آنها داد و فرمود: اول شب آن را بر قله کوه گذارده و بر گردید.
آنها چنین کردند و چون به خانه خود رسیدند صدای مهیبی از کوه بلند شد که همه اهالی شنیدند و چون صبح بیرون آمدند چشمه آب را جاری دیدند و شکر خدا را به جا آوردند**ر.ک: داستانهای شنیدنی از کرامت علماء/ 104 به نقل از: داستان های شگفت/ 71. ***.
صار دکا منه و انشق الجبل - هل رأیتم من جبل رقص الجمل؟!
مولوی

حکایت 296 : سزای اهانت به امام هدایت

مرحوم علامه بهاء المله والدین محمد العاملی ملقب به شیخ بهایی در کتاب خویش مفتاح الفلاح در شرح فرازی از دعای ساعت هشتم تا دهم روز اللهم انت الکاشف للملمات... و بالامام البر علی بن محمد (علیه السلام) الذی کفیته حیله الاعلآء و اریتهم عجیب الآیه چنین فرموده است: و اریتهم عجیب الآیه**و آیه ای عجیب را به آنها نشان دادی. ***مراد به آیه عجیبه، معجزه ای است که از حضرت هادی (علیه السلام) به ظهور رسیده و آن چنان است که بعض مشایخ ( اساتید) ما رضوان الله علیهم ذکر آن کرده اند که این فقره اشاره به آن است که متوکل اراده کرد که به حضرت هادی (علیه السلام) اهانتی و استخفافی رساند، در روزی که هوا در نهایت حرارت و گرمی بود فرمود تا منادی کردند که خلیفه اراده سواری فلان موضوع دارد و حکم چنان صادر شده که غیر جناب ایشان کسی دیگر سواره نباشد و جمیع مردم از اشراف و اعیان از بنی هاشم و غیر ایشان در ملازمت پیاده می رفته باشند. و قصد خلیفه به این امر احتقار شأن امام (علیه السلام) بود و این که حکم به پیاده رفتن جمیع مردم کرده بود به واسطه اینکه گمان نکنند که مقصود احتقار شأن آن رفیع الشأن علیه صلوات الله الملک المنان است بلکه این امر نسبت به جمیع بزرگان است.
چون راه دور بود و هوا در نهایت حرارت، آن حضرت غرق عرق گشته، بسیار مانده شده هردم تکیه بر یکی از خادمان خود می نمودند. در این اثنا یکی از منافقان را نظر به حضرت افتاد که بسیار مانده و آزرده اند، خواست که از جانب متوکل معذرت گوید، گفت: یا حضرت این مشقت و تعب مخصوص شما نیست و خلیفه قصد آزار و اهانت شما نکرده، بلکه جمیع مردم به این تعب گرفتارند. حضرت امام (علیه السلام) به آن شخص گفت که: به خدا قسم ناقه صالح نزد خدای تعالی عزیزتر از من نبود. و این آیه را از قرآن بر زبان معجز بیان جاری ساختند تمتعوا فی دارکم ثلاثه ایام ذالک وعد غیر مکذوب**هود/ 65، ترجمه: (مهلت شما تمام شد) سه روز در خانه هایتان بهره مند گردید (و بعد از آن، عذاب الهی فراخواهد رسید) این وعده ای است که دروغ نخواهد بود. (این فرمایش حضرت صالح پیامبر (علیه السلام) است آنگاه که قوم وی پند حضرتش را نشنیدند و ناقه را پی کردند که آن حضرت بدین کلام آنان را از عذاب الهی خبر داد.) ***همچنان که حضرت فرموده بودند در شب چهارم از آن سواری، غلامان متوکل اتفاق کرده در وقتی که متوکل در مجلس نشسته بود بر سر او ریختند و به ضرب تیغ او را پاره پاره کردند و آن مردی که از جانب متوکل عذر می گفت به خدمت حضرت آمده، توبه و بازگشت از معاصی نموده در سلک شیعیان و پیروان آن برگزیده ملک منان منتظم گردید**ر.ک: مفتاح الفلاح/ 279 278. ***.

حکایت 297 : ان شاء الله

حکایت کرده اند که: آمریکا در چند دهه پیش کشتی عظیمی ساخته بود و در آن کارخانه های بزرگ و مجهزی قرار داده و تفریحگاه ها و باشگاه هایی بنا نموده بود. این کشتی نخستین بار به سوی لندن به حرکت در آمد در بین راه بین کاپیتان و معاون او سروصدایی بلند شد و علتش این بود که معاون گفته بود ان شاء الله**برگرفته از آیه ولا تقولن لشی ء انی فاعل ذالک غدا الا ان یشآء الله کهف/ 24 - 23، ترجمه: و هرگز در مورد کاری نگو من فردا آن را انجام می دهم مگر اینکه خدا بخواهد (و ان شاء الله بگویی.)*** اگر خدا بخواهد پس از بیست روز دیگر به لندن می رسیم و کاپیتان از شنیدن کلمه ان شاء الله ناراحت شده و فریاد می کشید که با این دستگاه های قوی و موتورهای پرقدرت باز می گویی ان شاء الله پس از بیست روز به لندن می رسیم؟ ما بدون هیچ تردیدی پس از بیست روز به لندن خواهیم رسید.
کشتی در مسیر خود به حرکتش ادامه می داد که ناگهان از کشتی دیگری با بی سیم این پیام مخابره شد که: در مسیر شما کوهی از برفهای منجمد قرار گرفته است، مواظب باشید تا تصادف نکنید)). کاپیتان کشتی پس از اطلاع از این جریان، کشتی را با احتیاط کامل به راست و چپ حرکت می داد ولی این مراقبت ها اثر بخش نشد و در نتیجه کشتی با آن کوه یخی برخورد نموده و در هم شکست**ر.ک: بهترین راه شناخت خدا 1/ 309 308، به نقل از: راه تکامل. نکته: ترکیب های متداول در زبان فارس برابر قاعده خود، باید جدا نوشته شود بنابراین نوشتن ان شاء الله به شکل انشاء الله درست نیست اگر چه این شیوه نوشتاری رایج و مرسوم شده است، ر.ک: راهنمای نگارش و ویرایش/ 65. ***.
گر خدا خواهد نگفتند از بطر**طغیان و گردنکشی، تکبر و غرور هوا پرستی و ناسپاسی. درباره واژه بطر ر.ک: انفال/ 47. *** - پس خدا بنمودشان عجز بشر
مولوی