هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 294 : فضیلت باطنی

روزی مأمون در مجلس مناظره و مباحثه ای که به دستور وی جهت بحث با علمای سنی مذهب تشکیل یافته بود رو به اسحاق نموده و گفت: ای اسحاق سوره هل اتی (سوره دهر یا انسان) را قرائت کن. اسحاق سوره را خواند تا رسید به آیه و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتمیما و اسیرا**انسان/ 8، ترجمه: و غذای (خود) را با اینکه به آن علاقه (و نیاز) دارند به مسکین و یتیم و اسیر می دهند.***. مأمون پرسید: این آیات در تعریف کیست که اسحاق گفت: در حق علی (علیه السلام) نازل شده است مأمون گفت: آیا علی (علیه السلام) موقعی که به مسکین و یتیم و اسیر اطعام می نمود به آنها گفته است که انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منک جزآء و لا شکورا**انسان/ 9، ترجمه: ما شما را به خاطر خدا اطعام می کنیم و هیچ پاداش و سپاسی از شما نمی خواهیم.***؟ اسحاق گفت: چنین خبری به ما نرسیده است. مأمون گفت: پس می بینید که خدای تعالی به نیت و سریرت علی (علیه السلام) آگاه بوده و به جهت شناساندن آن حضرت به مردم از یک امر پنهانی و فضیلت باطنی وی خبر می دهد**ر.ک: علی (علیه السلام) کیست/ 376، به نقل از: عیون اخبار الرضا (علیه السلام) و عقد الفرید. ***.

حکایت 295 : کوه خاشع

نقل نموده اند که: چند نفر از سادات نجف آباد اصفهان به خدمت مرحوم بیدآبادی آمده و گفتند: چشمه آبی که از دامنه کوه جاری می شد و مورد بهره برداری اهالی بود، چندی است خشکیده و ما در زحمت هستیم دعایی کنید تا فرجی شود. آن بزرگوار آیه شریفه لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرأیتیه خاشعاً متصدعا من خشیه الله...**حشر/ 21، ترجمه: اگر این قرآن را بر کوهی نازل می کردیم می دیدی که در برابر آن خاشع می شود و از خف خدا می شکافد. *** را بر رقعه ای نوشته به آنها داد و فرمود: اول شب آن را بر قله کوه گذارده و بر گردید.
آنها چنین کردند و چون به خانه خود رسیدند صدای مهیبی از کوه بلند شد که همه اهالی شنیدند و چون صبح بیرون آمدند چشمه آب را جاری دیدند و شکر خدا را به جا آوردند**ر.ک: داستانهای شنیدنی از کرامت علماء/ 104 به نقل از: داستان های شگفت/ 71. ***.
صار دکا منه و انشق الجبل - هل رأیتم من جبل رقص الجمل؟!
مولوی

حکایت 296 : سزای اهانت به امام هدایت

مرحوم علامه بهاء المله والدین محمد العاملی ملقب به شیخ بهایی در کتاب خویش مفتاح الفلاح در شرح فرازی از دعای ساعت هشتم تا دهم روز اللهم انت الکاشف للملمات... و بالامام البر علی بن محمد (علیه السلام) الذی کفیته حیله الاعلآء و اریتهم عجیب الآیه چنین فرموده است: و اریتهم عجیب الآیه**و آیه ای عجیب را به آنها نشان دادی. ***مراد به آیه عجیبه، معجزه ای است که از حضرت هادی (علیه السلام) به ظهور رسیده و آن چنان است که بعض مشایخ ( اساتید) ما رضوان الله علیهم ذکر آن کرده اند که این فقره اشاره به آن است که متوکل اراده کرد که به حضرت هادی (علیه السلام) اهانتی و استخفافی رساند، در روزی که هوا در نهایت حرارت و گرمی بود فرمود تا منادی کردند که خلیفه اراده سواری فلان موضوع دارد و حکم چنان صادر شده که غیر جناب ایشان کسی دیگر سواره نباشد و جمیع مردم از اشراف و اعیان از بنی هاشم و غیر ایشان در ملازمت پیاده می رفته باشند. و قصد خلیفه به این امر احتقار شأن امام (علیه السلام) بود و این که حکم به پیاده رفتن جمیع مردم کرده بود به واسطه اینکه گمان نکنند که مقصود احتقار شأن آن رفیع الشأن علیه صلوات الله الملک المنان است بلکه این امر نسبت به جمیع بزرگان است.
چون راه دور بود و هوا در نهایت حرارت، آن حضرت غرق عرق گشته، بسیار مانده شده هردم تکیه بر یکی از خادمان خود می نمودند. در این اثنا یکی از منافقان را نظر به حضرت افتاد که بسیار مانده و آزرده اند، خواست که از جانب متوکل معذرت گوید، گفت: یا حضرت این مشقت و تعب مخصوص شما نیست و خلیفه قصد آزار و اهانت شما نکرده، بلکه جمیع مردم به این تعب گرفتارند. حضرت امام (علیه السلام) به آن شخص گفت که: به خدا قسم ناقه صالح نزد خدای تعالی عزیزتر از من نبود. و این آیه را از قرآن بر زبان معجز بیان جاری ساختند تمتعوا فی دارکم ثلاثه ایام ذالک وعد غیر مکذوب**هود/ 65، ترجمه: (مهلت شما تمام شد) سه روز در خانه هایتان بهره مند گردید (و بعد از آن، عذاب الهی فراخواهد رسید) این وعده ای است که دروغ نخواهد بود. (این فرمایش حضرت صالح پیامبر (علیه السلام) است آنگاه که قوم وی پند حضرتش را نشنیدند و ناقه را پی کردند که آن حضرت بدین کلام آنان را از عذاب الهی خبر داد.) ***همچنان که حضرت فرموده بودند در شب چهارم از آن سواری، غلامان متوکل اتفاق کرده در وقتی که متوکل در مجلس نشسته بود بر سر او ریختند و به ضرب تیغ او را پاره پاره کردند و آن مردی که از جانب متوکل عذر می گفت به خدمت حضرت آمده، توبه و بازگشت از معاصی نموده در سلک شیعیان و پیروان آن برگزیده ملک منان منتظم گردید**ر.ک: مفتاح الفلاح/ 279 278. ***.