هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 293 : مشاهدات افسر ترک!

نشریه اردنی شیحان در تاریخ ششم دسامبر 1999 برابر با 16 آذر 1378، در بخش خبری خود اقدام به درج بخشهایی از سخنان عبد المنعم ابورنط، از نمایندگان اسلامگرای اردن نمود که در مسجد مصعب بن عمیر، در استان مادبا در رابطه با علت وقوع زلزله در ترکیه ایراد کرده بود.
به نوشته نشریه شیحان تتت عبد المنعم در این جلسه سخنرانی به صراحت اعلام کرد که علت وقوع زلزله ترکیه، برپایی مجلس رقصی در یک پایگاه نظامی تریکه واقع در سواحل دریای مدیترانه بوده که در این مجلس گروهی از ژنرالها و بلند پایگان نظامی اسرائیلی، آمریکائی و ترکیه ای حضور داشتند. در اثناء این مجلس رقص و پایکوبی، یک نظامی عالی رتبه ترکیه ای، قرآنی را به دست گرفته و در حال مستی شروع به پاره کردن و پرتاب آن به زیر پای رقاصه ها نمود و با نعره ای مستانه گفت:
کجاست خدایی که قرآن را حفظ کند؟
نشریه صبح که این خبر را نقل کرده است در ادامه مطلب می افزاید: به دنبال درج این خبر، مردم اردن در تماس با مسؤولان نشریه شیحان خواستار انجام گفت و گوی نشریه با ابوزنط شدند تا این رخداد به صورت مشروح تری بازگو شود.
عبد المنعم در این گفت و گو به نقل از یکی از افسران مسلمان ترکیه که از حادثه زلزله جان سالم به در برده است، اعلام کرد: در مراسمی که به مناسبت بازنشستگی گروهی از نظامیان عالی رتبه ترکیه ای در یکی از پایگاه های دریایی ترکیه بر پا گردید، تعدادی از نظامیان عالی رتبه اسرائیلی و آمریکائی به همراه یک گروه از خوانندگان و نوازدگان مشهور اسرائیلی در مجلس حضور یافته بودند. در اثناء این مراسم یکی از ژنرالهای ارتش ترکیه درخواست قرآن از یکی از سرهنگهای حاضر در جلسه کرد. سرهنگ پس از آوردن یک جلد از کلام الله مجید، به دستور ژنرال ترکیه، مکلف به خواندن آیاتی از قرآن شد. سرهنگ در آن جلسه شروع به تلاوت آیاتی کرد. سپس ژنرال ترکیه ای از او خواست تا به تفسیر آیات قرائت شده بپردازد که در این میان، سرهنگ به دلیل عدم آشنایی با معارف و معانی کلام وحی، از ترجمه و تفسیر آیات مزبور عذر خواهی کرد. در این هنگام ژنرال ترکیه ای با عصبانیت و در حالی که نعره می زد: کجاست کسی که این قرآن را نازل کرده و در کتابش گفته: ما قرآن را فرستادیم و ما آن را محافظت خواهیم کرد**انا نحن نزلنا الذک و انا له لحافظون، حجر/ 9. ***، بیاید و از کتابش دفاع کند؟ قرآن را از سرهنگ گرفته و شروع به پاره کردن صفحات و اوراق قرآن کرده و آنها را زیر پای رقاصه های حاضر در مجلس ریخت.
ابوزنط در ادامه این گفت و گو اظهار داشت: سرهنگ حاضر در مجلس، در این هنگام دچار ترس و اضطراب شدید گشته و به سرعت از مجلس خارج شد و خود را به بیرون پایگاه نظامی رساند که در این هنگام مشاهده می کند عذاب الهی در حال نزول است.
این سرهنگ در توصیف آن واقعه وحشتناک می گوید:
- ناگهان نور شدید قرمز رنگی را مشاهده کردم که تمام فضای منطقه را فراگرفته و در یک لحظه دریا شکافته شد و همراه با انفجاری شدید شعله های آتش به سوی آسمان زبانه کشید و لحظاتی بعد به دنبال زلزله ای شدید منطقه را فرا گرفت.
اما نکته قابل توجه تأمل تر، آن است که تاکنون گروه های تفحص و تجسس آمریکا، اسرائیل و ترکیه ای نتوانسته اند اثری از بقایای اجساد نظامیان خود از این پایگاه نظامی را بیابند!
در هیمن حال سردبیر نشریه شیحان می گوید:
اطلاعات دیگری هم در این ارتباط وجود دارد که به برخی از آنها در نشریات ترکه اشاره شده است.
در پایان این گفت و گو، شیخ ابوزنط در توصیف این سرهنگ ترکیه ای که از این عذاب الهی جان سالم به در برده، می گوید:
سرهنگی مذکور که دارای تحصیلات عالیه می باشد به جهت حفظ جان خود و رعایت مسائل امنیتی و ترس از حکومت لائیکها، حاضر به معرفی خود در محافل عمومی نشده است. درعین حال، افراد آگاه و مطلعی که به این پایگاه نظامی رفت و آمد داشته می گویند:
تعداد نیروهای حاضر در این پایگاه اعم از سربازان، گارد حفاظت، فرماندهان و گروه های رقاصه، حدود سه هزار نفر بودند که تمامی آنها در میان شعله های عذاب سهمناک الهی معدوم شده اند.
شیخ ابوزنط سخنان خود را با قرائت آیه ای از کلام وحی به پایان برد، آن آیه این بود: و اذا اردنا ان نهلک قریه امرنا مترفیها ففسقوا لیها فحق علیها القول فدمرناها تدمیرا**اسراء/ 16. ***.
و هنگامی که بخواهیم شهر و دیاری را هلاک کنیم، نخست اوامر خود را برای مترفین (و ثروتمندان مست شهوت) آنجا، بیان می داریم، سپس هنگامی که به مخالفت برخاستند واستحقاق مجازات یافتند، آنها را به شدت درهم می کوبیم**ر.ک: عبرت های تاریخ/ 160 158، به نقل از: نشریه قدس، سال سیزدهم، دوشنبه 13/ دی ماه/ 1378 برابر با 25 رمضان المبارک/ 1420. ***)).

حکایت 294 : فضیلت باطنی

روزی مأمون در مجلس مناظره و مباحثه ای که به دستور وی جهت بحث با علمای سنی مذهب تشکیل یافته بود رو به اسحاق نموده و گفت: ای اسحاق سوره هل اتی (سوره دهر یا انسان) را قرائت کن. اسحاق سوره را خواند تا رسید به آیه و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتمیما و اسیرا**انسان/ 8، ترجمه: و غذای (خود) را با اینکه به آن علاقه (و نیاز) دارند به مسکین و یتیم و اسیر می دهند.***. مأمون پرسید: این آیات در تعریف کیست که اسحاق گفت: در حق علی (علیه السلام) نازل شده است مأمون گفت: آیا علی (علیه السلام) موقعی که به مسکین و یتیم و اسیر اطعام می نمود به آنها گفته است که انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منک جزآء و لا شکورا**انسان/ 9، ترجمه: ما شما را به خاطر خدا اطعام می کنیم و هیچ پاداش و سپاسی از شما نمی خواهیم.***؟ اسحاق گفت: چنین خبری به ما نرسیده است. مأمون گفت: پس می بینید که خدای تعالی به نیت و سریرت علی (علیه السلام) آگاه بوده و به جهت شناساندن آن حضرت به مردم از یک امر پنهانی و فضیلت باطنی وی خبر می دهد**ر.ک: علی (علیه السلام) کیست/ 376، به نقل از: عیون اخبار الرضا (علیه السلام) و عقد الفرید. ***.

حکایت 295 : کوه خاشع

نقل نموده اند که: چند نفر از سادات نجف آباد اصفهان به خدمت مرحوم بیدآبادی آمده و گفتند: چشمه آبی که از دامنه کوه جاری می شد و مورد بهره برداری اهالی بود، چندی است خشکیده و ما در زحمت هستیم دعایی کنید تا فرجی شود. آن بزرگوار آیه شریفه لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرأیتیه خاشعاً متصدعا من خشیه الله...**حشر/ 21، ترجمه: اگر این قرآن را بر کوهی نازل می کردیم می دیدی که در برابر آن خاشع می شود و از خف خدا می شکافد. *** را بر رقعه ای نوشته به آنها داد و فرمود: اول شب آن را بر قله کوه گذارده و بر گردید.
آنها چنین کردند و چون به خانه خود رسیدند صدای مهیبی از کوه بلند شد که همه اهالی شنیدند و چون صبح بیرون آمدند چشمه آب را جاری دیدند و شکر خدا را به جا آوردند**ر.ک: داستانهای شنیدنی از کرامت علماء/ 104 به نقل از: داستان های شگفت/ 71. ***.
صار دکا منه و انشق الجبل - هل رأیتم من جبل رقص الجمل؟!
مولوی