هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 285 : ره آورده کلیسا

نقل است که: روزی اصحاب و مریدان خیر نساج به کلیسا رفته بودند چون باز آمدند شیخ پرسید: کجا رفته بودید؟ گفتند: به تماشای کلیسایی رفته بودیم. گفت: ره آورد و سوغات شما چیست و چه با خود همراه آوردید؟ گفتند: یا شیخ! کسی که به کلیسا رود مگر چه آورد؟ فرمود: با من بیایید تا رفتن به کلیسا و ره آورد آن را به شما نشان دهم. پس اصحاب با وی موافقت نمودند، چون داخل کلیسا شدند دیدند ترسایان در مقابل صورت حضرت عیسی که بر دیوار کلیسا نقش شده بود ایستاده و آن را می پرستیدند سجده و فروتنی کرده و اظهار حاجت می نمودند. شیخ روی به آن صورت کرده، بانگ به وی زده و این آیه را خواند: یا عیسی بن مریم أأنت قلت للناس اتخذونی و امی الهین من دون الله**مائده/ 116، ترجمه: ای عیسی بن مریم! آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را به عنوان دو معبود غیر از خدا انتخاب کنید. ***؟ از هیبت این خطاب آن صورت فی الفور از دیوار فروریخت و از هر ذره از خاک آن دیوار فریاد بر آمد وحده لا شریک له**خداوند، یگانه است و همتایی برای او نیست. ***. ترسایان چون این کرامت دیدند زنارها ( کمرمندها) بریده و کلمه توحید گفته و خودشان را در زمره اصحاب شیخ قرار دادند**ر.ک: رنگارنگ 2/ 183 182. به نقل از معارج النبوه، خزینه الجواهر فی زینه المنابر/ 296 295. ***.

حکایت 286 : برادر کوچک قرآن

علامه فقید سید هبه الدین شهرستانی می نویسد: از سخنان مستر گرنیکوی انگلیسی استاد ادبیات عرب در دانشکده علیگره هندوستان که در محضر استادان سخن و ادبایی که در مجلس او حاضر بودند و از اعجاز قرآن از او پرسیدند این است که در پاسخ آنان گفت: قرآن را برادر کوچکی است که نهج البلاغه نام دارد. آیا برای کسی امکان دارد که مانند این برادر کوچک را بیاورد تا مال را مجال بحث از برادر بزرگ (قرآن کریم) و امکان آوردن نظیر آن باشد؟!**ر.ک: علی کیست/ 266، به نقل از: نهج البلاغه چیست/ 6. تنزیه التنزیل (شهرستانی) 135. ***
نهج البلاغه روضه ممطوره بالنور من سبحات وجه الباری
او حکمه قد سیه جلیت بها مراه ذات الله للنظار
و تری من الکم القصار جوامعاً یغنیک عن سفر من الاسفار
عن مثلها عجز البلیغ و اعجزت ببلاغه هی حجه الاقرار
واذا تأملت الکلام رأیته نطقت به کلمات علم الباری
ابو محمد ابن الشیخ صنعان

حکایت 287 : که محرم به یک نقطه مجرم شود

در تاریخ آمده است که: هنگامی که آیه فانطلقا حتی اذا اتیا اهل قریه استطعما اهلها فابوا ان یضیفوهما**کهف/ 77، ترجمه: باز (موسی و خضر) به راه خود ادامه دادند تا به مردم قریه ای رسیدند، از آنان خواسند که به ایشان غذا دهند ولی آنان از مهمان کردنشان خودداری نمودند. *** نازل شده عده ای از اهالی شهر ناصریه**گویا این قریه و آبادی شهر ناصره در شمال فلسطین اشغالی باشد. *** پس از نزول آیه و انتشار خبر آن چون این عمل ( پذیرایی و مهمانداری نکردن) را برای خود زشت و ننگ می دانستد گفتند: این داستان برای همیشه در تاریخ ثبت خواهد شد لذا بزرگان قوم با مقدار زیادی طلا و جواهر به خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیدند و از ایشان در خواست کردند که تنها یک نقطه را به کلمه ای در این آیه اضافه نمایند یعنی به جای فابوا ( امتناع کردن) گفته شود فاتوا ( استقبال کردند) در نتیجه پس از این تغییر به این معنی دست یابند که: اهل شهر به استقبال حضرت موسی و خضر آمدند تا از ایشان پذیرایی کنند و در حقیقت با اضافه کردن یک نقطه و جابجا کردن یک نقطه دیگرمی خواستند معنای مورد نظر خود را تحقق بخشند. اما رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: من نمی توانم این کار را انجام دهم زیرا این عمل موجب خیانت در سخن خدا خواهد شد**ر.ک: ماهنامه بشارت شماره 11/ 18. براساس گفتاری از حضرت آیت الله هشترودی. ***.
تساهل به اعراب قرآن مکن - که محرم به یک نقطه مجرم شود