هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 282 : فتح المبین

محی الدین ابن عربی گوید: من در سال 591 (قمری 1191 میلادی) در مدینه فاس بودم و در این حال، عساکر موحدین ( لشکریان یکتا پرست) برای قتال با دشمن که امرش برای اسلام بزرگ می نمود به اندلس رهسپار شده بودند و من مردی از مردان الهی را دیدم و او از اخص دوستان من بود. او از من پرسید: درباره این لشکر چه می گویی؟ آیا در این سال فتح می کنند و پیروز می شوند یا نه؟ من هم به او گفتم: تو در این باره چه می گویی؟ او گفت: خداوند ذکر کرده و در این سال این فتح را به پیامبرش وعده داده و پیامبرش هم در کتابی که بدو نازل شده به آن مژده داده است و آن قول خداوند است که می فرماید: انا فتحنا لک فتحاً مبیناً**فتح/ 1، ترجمه: ما برای تو پیروزی آشکاری فراهم ساختیم. *** و موضع بشارت فتحا مبینا است که بدون تکرار الف آمده است. پس با حساب جمل به اعداد آن نظر کن و من ( ابن عربی) نظر کردم و فتح را در سال 591 یافتم**برای فاء 80، برای تاء 400، برای حاء 8، برای الف 1، برای مم 40، برای باء 2، برای یاء 10، برای نون 50 و برای الف هم عدد خودش در نظر گرفته شده است در نتیجه عدد 591))، حاصل آمد. ر.ک: فتوحات مکیه 4/ 220. ***. سپس به اندلس رفتم تا اینکه خداوند لشکر مسلمین را نصرت داد و بدین وسیله قلعه رباح و الارکو و کرکوی و مضافات این قلاع ( قلعه ها) فتح شدند**ر.ک: محی الدین ابن عربی چهره برجسته عرفان اسلامی/ 55 به نقل از: فتوحات مکیه (ابن عربی) 4/ 220.***.

حکایت 283 : قران محفوظ

مأمون، مجلس مناظره ای داشت، روزی مردی یهودی با لباس فاخر و بویی خوش وارد شد. مأمون به او گفت: یهودی هستی؟ گفت: آری، مأمون گفت: مسلمان شو تا برای تو چنین و چنان کنم. مرد یهودی گفت: دین من و پدران من است و بازگشت. سال دیگر همان مرد بیامد که مسلمان شده بود و در فقه اسلامی نیکو سخن می گفت. چون مجلس خلوت شد، مأمون گفت: مگر تو همان مرد پارسالی نیستی، سبب اسلام آوردن تو چیست؟ گفت: چون از پیشگاه تو رفتم در اندیشه شدم که ادیان را آزمایش کنم. سه نسخه خطی از تورات داشتم. در آنها عمداً تحریف کردم ودر معرض فروش گذاشتم، آنها را خریدند و همچنین سه نسخه انجیل، آنها هم به فروش رفتند. سه نسخه قرآن تحریف شده فراهم کردم چون آنها را نزد کتابفروش ها بردم، بررسی کردند و نشانه های تحریف را در آن دیدند و نخریدند، دانستم این قرآن محفوظ است؛ به همین سبب مسلمان شدم**ر.ک: هفته نامه گلستان قرآن/ سال سوم/ دوشنبه 29/12/1379 شماره 55 صفحه 33 به نقل از: حکایت هایی پیرامون قرآن کریم (محمد رضا ناری) ابیانه/ 27 26. ***.

حکایت 284 : قرآن را تیرباران کرد!

در تواریخ و تفسیر آمده است که: روزی ولید بن یزید بن عبد الملک حاکم جبار اموی، برای پیش بینی آینده اش به قرآن تفال زد. اتفاقاً آیه واستفتحوا و خاب کل جبار عنید**ابراهیم 15. ترجمه: و آنها ( پیامبران) از خدا تقاضای فتح و پیروزی کردند و سرانجام هرگردنکش منحرفی نومید و نابود شد. *** در آغاز صفحه در برابر او قرار گرفت. او فوق العاده وحشت کرد و عصبانی شد آنچنان که قرآنی را که در دستش بود پاره پاره کرد**در برخی از کتابها چنین آمده: ولید پس از این تفأل، قرآن را در محلی گذاشته، تیر و کمان خواست و قرآن را هدف تیر قرار داد. ر.ک: پند تاریخ 4/ 24. ***! و سپس این اشعار را (خطاب به قرآن) سرود:
اتوعد کل جبار عنید؟ - فها انا ذاک جبار عنید
اذا ما جئت ربک یوم حشر - فقل یا رب مزقنی الولید!
ترجمه: آیا توئی که هر جبار عنید را تهدید می کنی؟ آری، من همان جبار عنیدم؟. هنگامی که پروردگارت را روز رستاخیز ملاقات کردی، بگو خداوندا ولید مرا پاره، پاره کرد!)).
اما چیزی نگذشت که ولید به وسیله دشمنانش به بدترین صورتی کشته شد و سرش را بریدند و بربام قصرش آویزان کردند و سپس از آنجا برداشته، بردروازه شهر آویختند**ر.ک: تفسیر نمونه 10/ 306 به نقل از: تفسیر قرطبی/ 3579. ***.