هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 281 : خدایا بسلامت دارش

شیخ ادیب حیدر چنین حکایت نموده است:
در سال 1975م، بیروت عروس خاورمیانه در آتش جنگ می سوخت و به دو منطقه شرقی و غربی تقسیم شده بود. نیمه شرقی آن در دست مسیحیان و نیمه غربی آن در اختیار مسلمانان بود. دروازه ورودی بیروت منطقه کماله از طرق شام در منطقه شرقی واقع شده بود. از این رو همه کامیون ها برای ورود به بیروت ناگزیر از تردد در آن منطقه بودند. حزب ماسونی کتائب که همه پیمان اسراییل بود در این منطقه پایگاه داشت و عبور و مرور را کنترل می کرد یک روز به هنگام تفتیش محموله کامیونی که از شام آمده بود، متوجه می شوند که داخل کارتن های بسته بندی شده، نسخه های قرآن و اوراق تحریری قرار دارد. کارتن ها را از کامیون تخلیه و سپس آنها را به آتش می کشند ساعتی پس از آتش سوزی و خاموش شدن آتش متوجه می شوند که کارتن ها، اوراق تحریر و جلدهای قرآن سوخته شده ولی به خود نوشته های قرآنی آسیب نرسیده است. این حادثه مایه حیرت و تعجب آنان می گردد و برای اینکه خبر حادثه به گوش مسلمانان نرسد، قرآن ها را جمع آوری می کنند و به دریا می ریزند بعدها که آتش جنگ خاموش شد یکی از مباشرین این جنایت در حال مصاحبه با یک روزنامه حادثه را به تفصیل شرح داد و مردم، آن حادثه را حمل بر کرامت و معجزه نمودند**ر.ک: ماهنامه بشارت شماره 14، 38. ***.

حکایت 282 : فتح المبین

محی الدین ابن عربی گوید: من در سال 591 (قمری 1191 میلادی) در مدینه فاس بودم و در این حال، عساکر موحدین ( لشکریان یکتا پرست) برای قتال با دشمن که امرش برای اسلام بزرگ می نمود به اندلس رهسپار شده بودند و من مردی از مردان الهی را دیدم و او از اخص دوستان من بود. او از من پرسید: درباره این لشکر چه می گویی؟ آیا در این سال فتح می کنند و پیروز می شوند یا نه؟ من هم به او گفتم: تو در این باره چه می گویی؟ او گفت: خداوند ذکر کرده و در این سال این فتح را به پیامبرش وعده داده و پیامبرش هم در کتابی که بدو نازل شده به آن مژده داده است و آن قول خداوند است که می فرماید: انا فتحنا لک فتحاً مبیناً**فتح/ 1، ترجمه: ما برای تو پیروزی آشکاری فراهم ساختیم. *** و موضع بشارت فتحا مبینا است که بدون تکرار الف آمده است. پس با حساب جمل به اعداد آن نظر کن و من ( ابن عربی) نظر کردم و فتح را در سال 591 یافتم**برای فاء 80، برای تاء 400، برای حاء 8، برای الف 1، برای مم 40، برای باء 2، برای یاء 10، برای نون 50 و برای الف هم عدد خودش در نظر گرفته شده است در نتیجه عدد 591))، حاصل آمد. ر.ک: فتوحات مکیه 4/ 220. ***. سپس به اندلس رفتم تا اینکه خداوند لشکر مسلمین را نصرت داد و بدین وسیله قلعه رباح و الارکو و کرکوی و مضافات این قلاع ( قلعه ها) فتح شدند**ر.ک: محی الدین ابن عربی چهره برجسته عرفان اسلامی/ 55 به نقل از: فتوحات مکیه (ابن عربی) 4/ 220.***.

حکایت 283 : قران محفوظ

مأمون، مجلس مناظره ای داشت، روزی مردی یهودی با لباس فاخر و بویی خوش وارد شد. مأمون به او گفت: یهودی هستی؟ گفت: آری، مأمون گفت: مسلمان شو تا برای تو چنین و چنان کنم. مرد یهودی گفت: دین من و پدران من است و بازگشت. سال دیگر همان مرد بیامد که مسلمان شده بود و در فقه اسلامی نیکو سخن می گفت. چون مجلس خلوت شد، مأمون گفت: مگر تو همان مرد پارسالی نیستی، سبب اسلام آوردن تو چیست؟ گفت: چون از پیشگاه تو رفتم در اندیشه شدم که ادیان را آزمایش کنم. سه نسخه خطی از تورات داشتم. در آنها عمداً تحریف کردم ودر معرض فروش گذاشتم، آنها را خریدند و همچنین سه نسخه انجیل، آنها هم به فروش رفتند. سه نسخه قرآن تحریف شده فراهم کردم چون آنها را نزد کتابفروش ها بردم، بررسی کردند و نشانه های تحریف را در آن دیدند و نخریدند، دانستم این قرآن محفوظ است؛ به همین سبب مسلمان شدم**ر.ک: هفته نامه گلستان قرآن/ سال سوم/ دوشنبه 29/12/1379 شماره 55 صفحه 33 به نقل از: حکایت هایی پیرامون قرآن کریم (محمد رضا ناری) ابیانه/ 27 26. ***.