هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 279 : آتش در خرمن

مرحوم حضرت آیت الله العظمی اراکی که از بزرگان عالم اسلام و از فقیهان وارسته بودندمی فرمودند که: مرحوم آخوند ملا محمد کبیر، قطعه زمینی در اطراف سلطان آباد اراک داشت که در آن، زراعت می کرد و نان سال اهل و عیال خود را از آن زمین به دست می آورد. یک وقت که حاصل زمین را خرمن کرده بود و در دشت، خرمن های دیگری نیز وجود داشت، کسی عمداً یا سهواً آتش روشن می کند، باد می وزد و آتش به خرمن ها می افتد و خرمن ها یکی پس از دیگری در آتش می سوزد. شخصی نزد مرحوم آخوند کبیر می رود و می گوید: چه نشسته ای! نزدیک است خرمن شما آتش بگیرد. آخوند کبیر تا این سخن را می شنود عبا و عمامه را به تن نموده و قرآن به دست به سر خرمن می رود و رو به آتش می ایستد و خطاب به آن می گوید: ای آتش! این نان خانواده و اهل و عیال من است تو را به این قرآن قسم می دهم متعرض این خرمن نشوی، در حالی که تمام خرمن های دیگر خاکستر شده بود این یک خرمن سالم ماند! هر کس می آمد و می دید، انگشت حیرت به دندان می گرفت و متحیر می شد که چطوری این خرمن سالم مانده است. این بزرگواران تربیت شده و درس گرفته از مکتب ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام هستند که چون خداوند به آتش امر کرد: یا نار کونی بردا و سلما علی ابراهیم**انبیاء 69، ترجمه: ای آتش! برابر ابراهیم سرد و سلام باشم. ***، آموخته اند که هر چیزی ممکن است به امر خداوند و به اذن او انجام گیرد.
بزرگان دین نیز به هنگام مشکلات، با توجه به آیات قرآن و زندگی معصومین (علیهم السلام)، مصائب را از خود دور یا تحمل آن را بر خود شیرین می کردند**ر.ک: ماهنامه بشارت شماره 13/ 41. بر اساس گفتاری از: برادر حسین رضوانی. ***.
یارب این آتش که در جان من است - سرد کن زآنسان که کردی برخلیل
حافظ

حکایت 280 : کوثر

امام فخر رازی در تفسیر خویش می نویسد: این خبر غیبی ( ما به تو کوثر عطا کردیم**انا اعطیناک الکوثر، کوثر/ 1. ***) آنچنان راست و پابرجا بوده و هست که هم اکنون فرزندان زهرا (سلام الله علیها) در همه جهان منتشر و پراکنده اند با اینکه گروهی از آنان در حادثه های مختلف کشته و قربانی شده اند مع الوصف فرزندان پیامبر از دخت گرامی اش زهرا (علیها السلام) همه نقاط جهان را فرا گرفته اند**ر.ک: فروغ ابدیت 1/ 358 پاورقی 1 به نقل از: تفسیر کبیر خفر رازی ج 30. ***.

حکایت 281 : خدایا بسلامت دارش

شیخ ادیب حیدر چنین حکایت نموده است:
در سال 1975م، بیروت عروس خاورمیانه در آتش جنگ می سوخت و به دو منطقه شرقی و غربی تقسیم شده بود. نیمه شرقی آن در دست مسیحیان و نیمه غربی آن در اختیار مسلمانان بود. دروازه ورودی بیروت منطقه کماله از طرق شام در منطقه شرقی واقع شده بود. از این رو همه کامیون ها برای ورود به بیروت ناگزیر از تردد در آن منطقه بودند. حزب ماسونی کتائب که همه پیمان اسراییل بود در این منطقه پایگاه داشت و عبور و مرور را کنترل می کرد یک روز به هنگام تفتیش محموله کامیونی که از شام آمده بود، متوجه می شوند که داخل کارتن های بسته بندی شده، نسخه های قرآن و اوراق تحریری قرار دارد. کارتن ها را از کامیون تخلیه و سپس آنها را به آتش می کشند ساعتی پس از آتش سوزی و خاموش شدن آتش متوجه می شوند که کارتن ها، اوراق تحریر و جلدهای قرآن سوخته شده ولی به خود نوشته های قرآنی آسیب نرسیده است. این حادثه مایه حیرت و تعجب آنان می گردد و برای اینکه خبر حادثه به گوش مسلمانان نرسد، قرآن ها را جمع آوری می کنند و به دریا می ریزند بعدها که آتش جنگ خاموش شد یکی از مباشرین این جنایت در حال مصاحبه با یک روزنامه حادثه را به تفصیل شرح داد و مردم، آن حادثه را حمل بر کرامت و معجزه نمودند**ر.ک: ماهنامه بشارت شماره 14، 38. ***.