هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 278 : تهلکه

شمس الدین احمد افلاکی در کتاب مناقب العارفین می نویسد: منقول است که روزی مولانا ( جلال الدین رومی) در اثنای معرفت فرمود که: یحسب الناس ان المخاطره فی قوله تعالی: و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه**بقره/ 195، ترجمه: خود را به دست خود به هلاکت نیفکنید. *** هو الوقوع من السطح العالی. لا بل لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه من استماع کلام غیر امامک فاذا لم یجز استماع کلام غیر مرشدک و ان کان کلما واضحاً فالاشتغال بالوسوسه الباطله اخری و افضح و ابطل**ترجمه: مردم می پندارند که مراد از هلاکت در آیه 195 سوره بقره، سقوط نمودن از ارتفاع است در حالی که این پندار صحیح نیست بلکه مراد از هلاکت فرمانبرداری از سخن غیر امام توست پس حال که گوش دادن به فرمان غیر مرشد و امام اگر چه کلام و فرمانی واضح و صریح باشد جایز نیست، در صورت، اطاعت از وسوسه های باطل به طریق اولی جایز نبوه بلکه امری زشت و شنیع است. ***. بعد از آن فرمود: که روزی حضرت مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) صحابه ای را بخواند و او در نماز بود چون تمام کرد، برخاست و بیامد. رسول به او عتاب کرد که چرا دیر آمدی؟! گفت: نماز می کردم. فرمود که: آخر نه منت می خواندم**زیرا خدای تعای می فرماید: یا ایها الذین آمنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم. انفال 24/ ترجمه: ای کسانی که ایمان آورده اید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید هنگامی که شما را به سوی چیزی می خواند که شما را حیات می بخشد. ***؟ الابرار لا یحتم الانتظار. ( ابرار تحمل انتظار ندارند**ر.ک: مناقب العارفین 1/ 271. ***.)
آنکه مردن پیش چشمش تهلکه است - امر لاتلقوا بگیرد او بدست
و آنک مردن پیش او شد فتح باب - سارعوا**آل عمران/ 133، ترجمه: شتاب کنید. *** آید مر او را در خطاب
هر که یوسف دید جان کردش فدا - هر که گرگش دید برگشت از هدا
مولوی)).

بخش چهارم: اعجاز قرآن

قل لئن اجتمعت الانس و الجن علی ان یأتوا بمثل هذا القرآن لا یأتون بمثله ولو کان بعضهم لبعض ظهیرا
اسرآء 88.

حکایت 279 : آتش در خرمن

مرحوم حضرت آیت الله العظمی اراکی که از بزرگان عالم اسلام و از فقیهان وارسته بودندمی فرمودند که: مرحوم آخوند ملا محمد کبیر، قطعه زمینی در اطراف سلطان آباد اراک داشت که در آن، زراعت می کرد و نان سال اهل و عیال خود را از آن زمین به دست می آورد. یک وقت که حاصل زمین را خرمن کرده بود و در دشت، خرمن های دیگری نیز وجود داشت، کسی عمداً یا سهواً آتش روشن می کند، باد می وزد و آتش به خرمن ها می افتد و خرمن ها یکی پس از دیگری در آتش می سوزد. شخصی نزد مرحوم آخوند کبیر می رود و می گوید: چه نشسته ای! نزدیک است خرمن شما آتش بگیرد. آخوند کبیر تا این سخن را می شنود عبا و عمامه را به تن نموده و قرآن به دست به سر خرمن می رود و رو به آتش می ایستد و خطاب به آن می گوید: ای آتش! این نان خانواده و اهل و عیال من است تو را به این قرآن قسم می دهم متعرض این خرمن نشوی، در حالی که تمام خرمن های دیگر خاکستر شده بود این یک خرمن سالم ماند! هر کس می آمد و می دید، انگشت حیرت به دندان می گرفت و متحیر می شد که چطوری این خرمن سالم مانده است. این بزرگواران تربیت شده و درس گرفته از مکتب ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام هستند که چون خداوند به آتش امر کرد: یا نار کونی بردا و سلما علی ابراهیم**انبیاء 69، ترجمه: ای آتش! برابر ابراهیم سرد و سلام باشم. ***، آموخته اند که هر چیزی ممکن است به امر خداوند و به اذن او انجام گیرد.
بزرگان دین نیز به هنگام مشکلات، با توجه به آیات قرآن و زندگی معصومین (علیهم السلام)، مصائب را از خود دور یا تحمل آن را بر خود شیرین می کردند**ر.ک: ماهنامه بشارت شماره 13/ 41. بر اساس گفتاری از: برادر حسین رضوانی. ***.
یارب این آتش که در جان من است - سرد کن زآنسان که کردی برخلیل
حافظ